در روز چهارشنبه 5 نوامبر 2014 كه مصادف با 25امين سال تخريب ديوار برلين ؛ ديواري كه به ظاهر جدائي آلمان شرقي از آلمان غربي و در حقيقت نماد جدائي دنياي سرمايه داري با جهان كمونيست در روران جنگ سرد بود براي دومين سال متوالي ؛ هزاران نفر از شهروندان اروپائي و آمريكائي دربيش از 450 نقطه دنيا به عنوان اعتراض به نظام سرمايه داري و تبعات اقتصادي و سياسي و نظاميگري آن گردهم آمدند وتظاهرات اعتراضي به حاكميت نا عادلانه سرمايه در جهان راه انداختند و در حاليكه صورت هايشان را با ماسك سفيد پوشانده بودند نام تظاهرات خودشان را "ناشناس" گذاشتند درخيابان ها راهپيمائي كردند ودر مقابل ساختمان هائي كه نمود نظام سرمايه داري درجهان بود اجتماع كردند ودر حاليكه پلاكاردهائي در دست داشتند كه بيانگر ديدگاه هايشان بود درجهت مطالبات و خواسته هاي شان شعار مي دادند .  

     در اين يادداشت هدف بر تائيد نظام كمونيستي و يا رد مطلق نظام سرمايه داري نيست ولي آنچه كه حائز اهميت است و بايد مورد مداقه قرار گيرد اعتراضاتي است كه هراز چند گاهي در گوشه و كنار جهان سرمايه داري وبه خصوص كشور آمريكا كه بزرگترين كشور سرمايه داري در قرن بيست ويكم محسوب مي شود انجام مي پذيرد.چندي قبل ؛ هزاران آمريكائي تظاهراتي اعتراضي راه انداخته بودند تحت عنوان 99% و به انباشت سرمايه كه دراختيار 1% قرار دارد اعتراض داشتند يك درصدي كه از همه امكانات بر خور دارند و 99 درصد ديگربا انجام كار طاقت فرسا ازبسياري از امتيازات و امكانات زندگي بي بهره هستند .  

     آقاي اوباما بعد از شكست حزبش در انتخابات ميان دوره اي گنگره و فرمانداران ايالات آمريكا در بيان علل شكست فاحشي كه هم حزبي ها او خوردند در زمينه نارسائي هاي اقتصادي در جامعه آمريكا اشاره اي داشت به اين كه : او مي داند اشخاصي هستند كه دنيال كار مي گردند و پيدا نمي كنند و يا شخصي نامه اي براي او نوشته ودر نامه خاطر نشان ساخته 60000 دلار بدهي دارد و نمي داند چه بكند .  

    اظهارات آقاي باراك اوباما در كشوري است كه صاحبان كارتل ها و تراست ها و شركت هاي بزرگ فرا مليتي بر سرنوشت جهان تسلط اقتصادي و سياسي و نظامي دارند. .  

     معترضين آمريكائي و اروپائي به نظام نا عادلانه حاكم بر جهان در حوزه هاي اقتصادي و سياسي وميليتاريستي اعتراض دارند .شعارهائي كه بر روپلاكاردها نوشته شده بود و يا فرياد مي زدند به وضوح بيان كننده خواسته هاي آنان است .از رياضت اقتصادي كه از سال2008 به دنبال بحران اقتصادي در غرب بر زندگيشان سايه انداحته شكايت دارند . در يكي ازپلاكاردها كه دست تظاهر كنندگان بود نوشته شده بود : " راهپيمائي عليه دلار در سياست "اين شعار به اين معنا است كه سرنوشت جهان در اختيار دلار و صاحبان آن است كه در سياست هاي داخلي و خارجي - حقوق بشر- شكنجه –شنود مكالمات تلفني و....دخالت مي كنند به عبارت ديگر ؛سرنوشت بشر را فقط دلار و صاحبان آن تعين مي كنند و انسانيت و حقوق بشر بهانه اي بيش نيست كه نظام سرمايه داري از آن به عنوان ابزار فشار استفاده مي كند .  

     درهمين ارتباط يكي از اهداف معترضين جهاني در حمايت از مردم فلسطين بود مردمي كه چند دهه است براي احقاق حقوقشان توسط نظاميان اسرائيلي زنداني و شكنجه مي شوند و نظام حاكم بر جهان تماشا گر ظلم ها و اجحافاتي است كه بر فلسطينيان وارد مي شود و مهر سكوت بر لب زده واعتراضي نمي كند .          تظاهرات جوانان در كشورهاي اروپائي و آمريكا در بطن خود بيانگر اين واقعيت است كه جوانان در اين كشورها به آينده خود خوشبين نيستند وامنيت شغلي احساس نمي كنند و نظام سرمايه داري به اين معنا كه همه امكانات در اختيار عده معدودي باشد پاسخگوي نيازهاي بشر نمي باشد وبي عدالتي را براي بخش اعظم از جامعه به ارمغان مي آورد و در عين حال برخلاف خواسته دولتمردان و سياستمداران و سرمايه داران و صاحبان كارخانه هاي توليد جنگ افزارهاي نظامي ؛ انسانيت در بين اقشار جامعه از جايگاهي برخوردار است .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 8:50  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

 

    روزنامه آمريكائي " وال استريت جورنال " خبري را منتشر كرد مبني بر اين كه چندي پيش و بعد از موفقيت هاي نظامي گروه داعش در عراق آقاي " بارك اوباما " رئيس جمهور آمريكا نامه اي محرمانه براي رهبر جمهوري اسلامي ايران آيت الله خامنه اي نوشت و ارسال كرد و در اين نامه از ايران خواست در مبارزه با دعش وجلوگيري از موفقيت هاي نظامي اين گروه تندرو با يكديگر همكاري نمايند و ظاهرا از طرف ايران پاسخ كتبي به اين نامه داده نشده است هرچند مقامات مسئول آمريكائي خبر روزنامه مزبور را تائيد يا رد نكردند.  

در مورد نامه فوق توجه به چند نكته حائز اهميت است :  

       اولين نكته اين كه : در زماني كه آقاي " محمود احمدي نژاد " رئيس جمهور ايران بود نامه هائي براي روساي جمهور وقت آمريكا نوشت و ارسال داشت و در مقابل آمريكائي ها وقعي به اين نامه ها نگذاشتند وپاسخي كتبي ندادند . بدون آن كه بخواهم از احمدي نژاد دفاع بكنم و نامه نگاري هاي او را تائيد يا رد بكنم بايد اشاره داشته باشم به اين كه در همان زمان ؛ عده اي از منتقدين احمدي نژاد به اين نامه نگاري هاي رئيس جمهور ايران انتقاد مي كردند و پاسخ ندادن جرج بوش و اوباما را ناشي از قدرت آمريكا و تحقير رئيس جمهور احمدي نژاد تلقي مي كردند و مي گفتند به اين حاطر كه رئيس جمهور ايران چهره مقبولي در مجامع بين لمللي نيست لذا روساي جمهور آمريكا نامه هاي او را به حساب نمي آورند و بدون پاسخ گذاشتند .  

     اكنون ورق برگشته ؛ رئيس جمهور قدرتمند ترين كشور دنيا براي رهبر جمهوري اسلامي ايران نامه مي فرستد وايران پاسخي كتبي نمي دهد و از منتقدين به نامه نگاري هاي احمدي نژاد بايد سئوال كرد آيا آمريكا تحقير شده است ؟  

      دومين نكته اين كه : چرا آمريكا و رئيس جمهور آن بطور محرمانه براي مقامات ايران نامه مي فرستد و در خواست خودش را كه در مورد مقابله مشترك دربرابر داعش مي باشد علني و آشكار بيان نمي كند ؟  

     متاسفانه سياست خارجي آمريكا دچار يك پارادوكس شديد شده است . ازيك سو ؛ آمريكائي ها براي مقابله با داعش ؛ ائتلافي جهاني را راه انداختند و براي آن كه ؛ كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس را كه با ايران در تضاد قرار دارند را در كنار خود نگهدارند و به اين بهانه به آن ها جنگ افزارهاي نظامي و تسليحات پيشرفته بفروشند جمهوري اسلامي ايران را در اين ائتلاف دعوت نكردند و از ديگر سو ؛ بخوبي مي دانند كه بدون ايران قادر نيستند با داعش مقابله جدي بكنند به اين خاطر در خفا از ايران درخواست مي كنند كه در مبارزه با داعش جبهه مشترك تشكيل بدهند .  

    بعد از لو رفتن نامه آقاي اوباما ؛ به نظر مي رسد كه براي رهبران كشورهاي دوست آمريكا در منطقه نظير اسرائيل ؛ عربستان ؛ قطر –امارات متحده عربي و.....مشخص شده باشد كه واشنگتن سياستي دو گانه را در پيش گرفته و در آشكار يك طوري بر خورد مي كند ودر خفا به گونه اي ديگر و از اين رو بايد به صداقت آمريكا شك بكنند .  

     البته بعيد نيست كه كشورهاي دوست آمريكا در خاورميانه از ديرباز به سياست هاي دوگانه اوباما وتيمش پي برده باشند ودر خفا اسباب شكست دمكرات ها را فراهم كرده باشند و شكستي كه در اردوگاه دمكرات ها در انتخابات ميان دوره اي گنگره وارد شد بخشي از آن ناشي از تلاش هايي است كه كشورهاي همپيمان آمريكا در منطقه درخفا انجام دادند تا به دمكرات ها در كاخ سفيد ضربه بزنند .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 10:3  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

  «كوباني» و مسووليت ايران و ايراني  كم وبيش حدود يك ماه است كه جنگجويان گروه داعش براي تصرف شهر كرد نشين " كوباني" كه نزديك مرزسوريه با تركيه است تلاش بي وقفه اي مي كنند و از طرف ديگر ساكنان كرد "كوباني" به مقاومت بر خاستند وبا تمام قدرت مي جنگند تا اين شهر به تصرف كامل داعش در نيايد اگر چه بخش هاي از اين شهر در تصرف داعش است و بخش هائي هم بين دو طرف رد وبدل مي شود.  

    به عبارتي در حال حاضر كوباني را مي توان نمونه اي شاخص از اوضاع درهم وبرهم منطق برشمرد كه كشورهاي منطقه و فرامنطقه و گروه هاي سياسي و نظامي را در گير ساخته ؛ بدون آن كه هيچكدام استراتژي مشخصي داشته باشند وهر كشور پنبه خود را مي زند بدون آن كه از يك سو به آلام ساكنان كوباني توجه داشته باشند و از ديگر سو به ائتلاف با همپيمانان خود بينديشد.  

     دولت سوريه كه شهر "كوباني" در قلمروكشوريش قرار دارد چنان گرفتار جنگ داخلي است و نيروهايش در مناطق مختلف سوريه براي درگيري با انواع مخالفان مسلح پراكنده است كه قدرت نبرد با داعشي ها در كوباني و حفظ اين شهر را ندارد. از اين رو سرنوشت اين شهر را رها كرده و منتظراست ببيند نيروهاي خارجي كه در تعارض با دولت سوريه قرار دارند چه كاري انجام مي دهند وآيا موفق مي شوند داعشي ها را از كوباني خارج كنند واين شهر را يه كردها بسپارند يا نه . در نهايت دراين شكل قضيه ؛ به نفع دولت سوريه خواهد بود .  

      دولت تركيه كه در چند سال اخير يكي از سردمداران مخالفان دمشق بود و براي سرنگوني بشار اسد با آمريكا و اروپائي ها و كشورهاي عربي خليج فارس در يك جبهه قرار داشت در درگيري هاي كوباني ؛ همكاري لازم انجام نداد و كشورهاي ديگر را كه در ائتلاف ضد داعش جمع شدند را تنها گذاشت و نيروهاي نظاميش را در پشت مرزهايش كه با كوباني چند كيلومتر فاصله دارد نگهد اشت بدون آن كه كمترين كمكي به كردهاي كوباني انجام دهد در صورتي كه كمترين كمك تركيه به كردهاي سوريه در روز هاي آغاز محاصره كوباني مي توانست سرنوشت اين شهر را تغير دهد .  

     توجيه تركيه براي عدم كمك به كردهاي كوباني اين است كه كردهاي پ ك ك با داعشي ها يكسان هستند واز هر طرف كه ضربه بخورند به نفع تركيه است وليكن واقعيت غير اين است . 

      تركيه همواره كردها را به چشم تهديدي براي آنكارا تصور مي كند و تقويت آن ها را بر خلاف منافع ملي تلقي مي كند و همچنين از آنجائي كه كردهاي سوريه حاضر نشدند در جنگ با دولت سوريه براي سرنگوني بشار اسد با تركيه همكاري كنند از اين رو در ارزيابي هاي آنكارا كمك به آن ها مصلحت نمي باشد!!  

     در سوي ديگر ؛ آمريكا كه به اتفاق همپيمانان منطقه اي و غير منطقه اي ائتلافي براي نابودي و در تنگنا قرار دادن داعش تشكيل داد و به مواضع داعشي ها ازطريق هوا حمله مي كند اگر نتواند كوباني را نجات دهد ضربه اي شديد به اعتبارش وارد مي شود و از اين موضوع هم عصباني است كه يكي از همپيمان هاي منطقه ايش يعني تركيه حاضربه همكاري صادقانه براي مبارزه با داعش نمي باشد .واشنگتن از يك سو نمي خواهد تركيه را از دست بدهد و رو در رو با آنكارا قرار گيرد و از ديگر سو پاي حيثيت و اعتبار خودش در ميان است و چاره اي ندارد جز اين كه كجدار و مريزعمل كند .  

     اقليم كردستان عراق كه داعش را تهديدي براي خود در آينده مي داند درعين حال در شرايط فعلي مي خواهد از همه طرف ها امتياز بگيرد . هم از آمريكا و هم از تركيه و هم به كردهاي كوباني بفهماند كه با آن ها است تا در آينده بتواند از كمك هاي كردهاي سوريه براي اعلام استقلال احتمالي بهره بگيرد.  

     كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس كه درسال هاي اخير براي سرنگوني بشار اسد هزيته هاي زياد مالي و اعتباري پرداختند در يك بحران تصميم گيري گرفتار شدند هم در ائتلاف با امريكا وغرب قرار گرفتند ومجبورند در عمليات مشترك براي بمباران مواضع داعش همكاري داشته باشند و نمي خواهند انتظارات واشنگتن را بر نياورند وهم ملاحظه مي كنند سرنوشت دولت سوريه ازدرجه نخست در سياست خاورميانه اي آمريكا خارج شد و هم بعضي ازاين كشورها نظير قطر با تركيه در حمايت ازاخوان المسلمين ديدگاه مشترك داشتند و اكنون بايد در نقطه مقابل آنكارا صف آرائي بكنند .خلاصه كلام وضعيت به شكلي در آمد كه هر كشور منطقه و فرا منطقه پنبه خود را مي زند و كاري ندارد چه مي گذرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 11:25  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

       

      چند ماهي ازدرگيري هاي خونين غزه كه بيش از 2000 نفركشته و چند برابر مجروح وهزاران نفر بي خانمان برجاي گذاشته نگذ شته است كه در بخشي ديگر از فلسطين يعني بيت المقدس درگيري هاي جديدي آغاز شده است كه اگر كنترل نشود حوادث ناگوار غزه در اين قسمت از سرزمين فلسطين تكرار خواهدشد وبه عبارتي فلسطين آبستن حوادث خونين جديد است .  

    درگيري هاي غزه از كشته شدن سه نوجوان اسرائيلي و درپي آن ربوده شدن يك نوجوان فلسطيني و شهادت او وسوزاندن جسدش شروع شد و به جنگ50 روزه تبديل شد كه سبب گرديد تابخش هائي از غزه تبديل به تلي از خاك شود.  

       امروز هم يك جوان فلسطيني  كه مدتي را در زندان رژيم صهيونيستي گذرانده ؛بعداز تيراندازي بسوي يك خاخام تندروي و راستگراي اسرائيلي بنام "يهودا گليك " كه در حال خارج شدن از مراسم سالانه اسرائيلي ها در مقابل مركز ميراث "مناخيم بگين " بود كشته مي شود .شهادت اوبر خشم فلسطيني ها مي افزايد وسپس "نير بركات " شهردار قدس به همراه برخي از افسران اسرائيلي و يكي از اعضاي يهودي "كنست " پارلمان اسرائيل و تعدادي از شهرك نشينان يهودي وارد مسجد الاقصي شدند و سبب بروز عكس العمل ساكنان عرب بيت المقدس مي گردد بطوريكه اسرائيل مجبور مي شود حالت فوق العاده اي اعلام كند كه مورد اعتراض شديدتر فلسطيني ها و جوامع بين المللي و حتي برخي از كشورهاي دوست اسرائيل مي شود .  

      اسرائيل در موازات اعلام حالت فوق العاده ؛ به حركتي بي سابقه دست زد و در هاي مسجد الاقصي را بست و مانع از ورود مسلمانان به اين مكان مقدس شد .بستن درهاي مسجد الاقصي سوء ظن فلسطيني ها را نسبت به اهداف پشت پرده رژيم صهيونيستي مبني بر انهدام ونابودي مسجد الاقصي افزايش داد وعلتي شد بر افزايش اعتراضات در بيت المقدس تا جائي كه تل آويو مجبورشد در فاصله اي اندك درهاي مسجد الاقصي را بگشايد.  

      مجموعه رويدادهاي فوق بيش از پيش فضا را براي آغاز درگيري هاي خونين آماده مي سازد تا جائيكه برخي از كارشناسان امور فلسطين و خاورميانه پيش بيني شروع انتفاضه جديد را مي كنند . 

      اگرچه پيش بيني ذكر شده ممكن است در آينده نزديك رخ ندهد ولي مي تواند فضا سازي كند تا شروع انتفاضه جديد را تسريع و تسهيل نمايد.  

      بنا بر نظر "ژرژ سورل " فيلسوف شهير فرانسوي درفرضيه " سنديكاليسم " درجائي كه وسيله اي براي احقاق حق نباشد انقلاب ؛ عصيان ونافرماني مي تواند ابزارهاي لازم وضروري براي مردمي باشد كه تحت ظلم قرار گرفتند و بر اساس اين فرضيه ؛ فلسطيني ها براي احقاق حقشان راهي جز در پيش گرفتن انتفاضه نداشته باشند ولي نبايد از نظر دور داشت كه جلوتر از انتفاضه ؛ به كارگيري مجامع بين المللي است براي درتنگنا قرار دادن بيشتر رژيم صهيونيستي لازم وضروري است  .

     در شرايط فعلي ؛ اسرائيل با عملكردنا صوابش در غزه و در محاصره قراردادن ساكنان اين باريكه كه از نظرتراكم جمعيتي متراكم ترين مكان جغرافيائي جهان است وهمچنين ادامه شهركسازي در مناطقي كه قابل قبول براي جوامع بين المللي نيست در تنگنا قرار گرفته وبهترين فرصت است براي تشكيلات خودگردان فلسطين و سازمان ها و گروه هاي فلسطيني تا ماهيت و اهداف اسرائيل را مطرح نمايند و احقاق حق كنند ودر صورت عدم دريافت پاسخ مقتضي ؛ مقدمات شروع انتفاضه را فراهم نمايند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 9:55  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

     نمايندگان 50 كشور جهان و 20 سازمان بين المللي و با حضور آقاي " بان كي مون "دبيركل سازمان ملل و خانم " كاترين اشتون " مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و" محمود عباس " رئيس تشكيلات خودگردان فلسظين و "عبدالفتاح السيسي" رئيس جمهور مصر در قاهره جمع شدند تا براي بازسازي " غزه " كه در جنگ اخيرتوسط اسرائيلي ها تخريب شده كمك مالي جمع آوري كنند و تعدادي از كشور ها تعهد سپردند كه در كمك مالي براي بازسازي غزه مشاركت نمايند و مبلغ 4/5 ميليارد دلار جمع آوري بشود تا ساختمان هاي تخريب شده ازجمله 89 هزار منزل و 226 مدرسه و...... بازسازي بشود .در مورد فوق چند نكته حائز اهميت وجود دارد كه توجه به آن ها خالي از لطف نيست و مي توان به عنوان يك جوك براي نسل هاي آينده نقل كرد كه در دنياي باصطلاح مدرن و عصر تكنولوژي ؛ سياستمداران چه كارهاي نابخردانه و بهتر است گفته شود ابلهانه اي انجام دادند. -جنگي راه افتاد و هزاران ساختمان از خانه ساكنان غزه تا مدارس و بيمارستان ها و مراكز دولتي و....خراب شد واكنون جمع شدند تا پول جمع كنند واين ساختمان هاي تخريب شده را بازسازي نمايند .آيا مسخره نيست كه جنگ راه مي اندازند و بعد خرابي ها را بازسازي كنند . كشورها و سازمان هائي و شخصيت هائي كه در قاهره گرد هم آمدند تا به بازسازي غزه كمك كنند همه و همه از كشور ها و سازمان ها و شخصيت هاي صاحب قدرت در عرضه هاي سياسي و نظامي و اقتصادي جهان قلمداد مي شوند آيا اين توان را ندارند تا ازبروز جنگي خانمانسوزجلوگيري نمايند تا نيازي نباشد بعد از پايان جنگ گردهم آيند و براي بازسازي اعانه جمع كنند . - نكته ديگر اين كه : در كنار كشورهاي عربي كه متعهد شدند دراين موضوع كمك مالي نمايند آمريكا و كشورهاي اروپائي هم قول دادند كه 600 ميليون يورو براي بازسازي ويرانه هاي ناشي از حمله صهيونيست ها به نوار غزه مساعدت كنند. آمريكا كه حملات موشكي اسرائيلي ها به غزه و تخريب مناطق مسكوني و آموزشي غزه را به عنوان دفاع از حق خود براي اسرائيلي ها تلقي مي كرد و رئيس جمهور آمريكا كوچكترين اخطاري به تل آويو بابت تخريب ها ي جنون آميز اسرائيلي ها در غزه نمي داد .حالا در كنفرانس قاهره شركت كرد ومتعهد شد كه براي بازسازي غزه كمك مالي نمايد؟! - مهمتر از همه اين كه ؛ دولتمردان جهان نشان دادند كه براي آن ها جان انسان هاي بي ارزش است ودر عصر حاكميت سرمايه مادي كه حرف اول را در معادلات جهاني مي زند اقتصاد ارزش دارد . واقعا ؛ دو هزارنفري را كه در اثر حملات اسرائيل به غزه جان خود را ازدست دادند مي توان دو باره زندگي و حيات را به آن ها بازگرداند ؟ دو هزار نفري كه بهترين سرمايه زندگيشان يعني جان را از دست داند و ديگر قابل بازگشت نمي باشد. بالفرض؛ همه كشورهائي كه در قاهره جمع شدند به نعهداتشان جامه عمل بپوشانند و تمام خرابي هاي غزه را بازسازي كنند و غزه را بهتر از قبل بسازند ولي تكليف اسنان هائي كه به زير خاك رفتند چه مي شود ؟ اگر سياستمداران پر مدعاي جهان به طور جدي به حل مناقشه اسرائيل با فلسظيني ها بپردازند و اين دمل چركين خاورميانه را جراحي كنند مطمئنا جنگي رخ نخواهد داد تا ساختمان ها تخريب شوند و براي بازسازي آن كمك مالي جمع كنند واز آن مهمتر هزاران انسان بي گناه از زن و مرد و بچه وسالخوردگان به كام مرگ بروند . در نگاه سخيف مردان سياست و اقتصاد و نظاميگري جهان ؛ جنگ بايد باشد و انسان ها كشته شوند تا چرخ اقتصادي آن ها در گردش باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 10:43  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

تا زماني كه داعش خاك سوريه را عرصه تركتازي هاي خود قرار داده بود آمريكا و كشورهاي عربي وغربي نگراني زيادي نداشتند وتركتازي هاي داعش را به فال نيك گرفته بودند زيرا تصور مي كردند كه با حضور داعش در سوريه و جنگش با ارتش سوريه سبب تضعيف دمشق مي شود ودر نتيجه مخالفان مسلح مورد حمايت غرب در سوريه تقويت مي شوند و به سقوط بشار اسد كمك مي كند . از زماني كه داعش بخش هائي از خاك عراق را اشغال كرد وشهر موصل و تعدادي از استان هاي عراق را به تصرف خود در آورد نگراني هاي شديد در همسايگان عراق و كشورهاي عرب و غير عرب منطقه و سطح بين المللي پديدار شد و از آن زمان تا اكنون به دل مشغولي همه كشورها تبديل شد . همانطور كه اشاره شد بسياري از كشورها پيش از ورود داعش به عراق ؛ فعاليت اين گروه در سوريه را يك نعمت مورد ارزيابي قرار مي دادند والان يك زحمت تلقي مي كنند و در يك جمله داعش خواب را از چشمان همگان ربود و همه كشورهاي دور و نزديك به عراق و سوريه احساس خطر كردند و امنيت بين المللي وامنيت داخلي كشورشان را مورد تهديد داعشي ها احساس مي كنند . هر كدام از كشورها از ايران گرفته تا كشورهاي غربي وعربي به مقابله با داعش برخاستند و مدت زماني است كه فعاليت هاي جنگجويانه داعشي ها و راه مقابله با آن ها به راس اخبار جهان وارد شده است . كشورهائي كه به مقابله با داعش بر خاستند بيشتر داعش را به عنوان يك پديد فيزيكي نگاه مي كنند ودر اين چارچوپ و ارزيابي ؛ سعي دارند با تجهيزات نظامي ؛ آن ها را سركوب كنند و از بين ببرند و يا تضعيف كنند . درصورتي كه داعش ؛ فقط يك پديده فيزيكي نيست بلكه جرياني فكري است كه اگر بعد جريان فكري داعش مورد غفلت قرار گيرد مقابله نظامي نمي تواند سبب حذف داعش بشود اگرچه ممكن است براي كوتاه مدت داعش را تضعيف نمايد. تجربه نشان داده كه برخوردهاي خشن با جريانات فكري عاملي مي شود كه گروه هاي ديگر ظهور كنند كه راديكال تر از گروه هاي قبلي مي باشند. يك نمونه آن ؛ القاعده مي باشد بدون آن كه علل بوجود آمدن القاعده توجه شود به برخورد نظامي با آن بسنده شد واين مسئله سبب گرديد كه از دل القاعده ؛ داعش متولد شود كه تند تر از القاعده است .با كشتن داعشي ها اگر چه اين گروه در كوتاه مدت ضعيف مي شود حتي با كشتن سركردگان داعش براي چند صباحي ضربه اي بر داعش وارد خواهد شد وليكن ؛ كشتن ها داروي درد نيست چنانچه ؛ اسامه بن لادن هم كشته شد ولي القاعده باقي ماند وبه فعاليت هايش ادامه مي دهد. بايد با نگاه نقادانه و عميقانه به عوامل بوجود آمدن القاعده و داعش توجه كرد . 1-بخشي از اهل تسنن مخصوصا جوانان هرگز نمي پذيرند نيروهاي خارجي سرزمين هاي اسلامي را اشغال كنند ودر نگاه اين دسته از اهل تسنن اشغال سرزمين هاي اسلامي توسط نيروهاي كشورهاي مسيحي ياد آور جنگ هاي صليبي مي باشد واين دسته از جوانان خود را مكلف مي دانند به هر طريقي كه مي توانند به مقابله با غربي ها بپردازند و دست آن ها را از سرزمين هاي اسلامي كوتاه نمايند. 2-به موازات نگاه فوق ؛ همين دسته از جوانان اهل تسنن ؛ حاكميت شيعه ها را در كشورهاي اسلامي بر نمي تابند ومخصوصا اشغال عراق توسط غربي ها رابا همدستي ايران شيعي تحليل مي كنند و در اين راستا ؛ ضربه زدن به شيعه ها را در استراتژي جنگي خود گنجانيدند و معتقدند كه شيعيان عراق و با همكاري حكومت شيعي ايران و حمايت آمريكا سبب شدند تا عراق اشغال شود وحكومتي شيعي در اين كشور روي كار آيد.اين تفكراز ناحيه كشورهاي سني مخالف جمهوري اسلامي تحريك و هدايت و حمايت مي شود . كشورهاي غربي اگر واقعا خواستار از بين رفتن نيروهاي راديكال در كشورهاي اسلامي هستند و همچنين مي خواهند كه چنين گروه هائي ايجاد نشوند بايد كشورهاي اسلامي با ساكنانشان را به حال خود رها كنند ودر پي تعويض حكومت ها با حملات نظامي چه هوائي و زميني نباشند وبراي روي كار آوردن حكومت هاي وابسته به توطئه چيني روي نياورند واگر واقعا دل شان براي اجراي دمكراسي در كشورهاي اسلامي مي سوزد آتش دلشان را با آموزش ازراه دورخاموش كنند .اگر مسلمان ها لايق دمكراسي بودند چه بهتر و در غير اين صورت ؛ هرگونه اقدامات غير متعارف سبب ايجاد و رشد تندروي در كشورهاي اسلامي مي شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 11:33  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

     شكي نيست كه آمريكا يك قدرت برترنظامي و اقتصادي و سياسي در جهان است و مي تواند در خيلي از مواقع حرف اول و آخر را در بسياري از مناقشات و معادلات بزند و به پشتوانه قدرتي كه از آن برخوردار است نظرات خودش را به ديگر كشورها تحميل كند و به كرسي بنشاند وليكن آنچه را كه در آن شك است اين كه اين قدرت برتر در اقتصاد وسياست و نظاميگري بتواند جهان را به تنهائي مديريت واداره كند ومشكل از آنجا شروع مي شود كه اين قدرت برتر خودش را قيم جهان تلقي كند ودر همه جا مداخله نمايد واز دنيا بخواهد كه آنچه را كه او مي فهمد و مي پسندد همان را عمل كنند.

 

      براي مداخلات آمريكا در جهان امروز ؛ استدلال مي شود كه همانطور كه در يك خانواده ؛ وجودپدر و حاكميت و آمريت او سبب انسجام و ثبات خانواده مي شود ودر غياب پدر ؛ مادر يا فرزند بزرگتر اين مسئوليت را بر عهده مي گيرد تا خانواده حفظ شود اگر در سطح بين المللي ؛ كشوري نظير امريكا ؛ نقش پدر را در خانواده ايفاء نكند امنيت جهاني دستخوش تلاطم مي شود .

 

      استدلال فوق تا زماني صادق است كه هر كدام اعضاي خانواده به حد تكفل نرسيدند و نياز به قيم دارند وبعد از آن كه فرزندان هركدام مستقل شدند حاكميت و آمريت پدر يا مادر ويا فرزند بزرگتر نه تنها عامل ثبات نمي گردد بلكه نتيجه عكس در بر خواهد داشت وسبب بروز تنش هائي مي شود . بزرگ خانواده در اين صورت ؛ فقط مي تواند نقش مشورتي و شيخوخيت و ريش سفيدي را بازي كند واگر پا را از گليمش فراتر دراز كند با بي اعتنائي و بعضا تنش و اختلاف خانوادگي مواجه بشود.

 

     آنچه را كه امروز ما در جامعه جهاني شاهد آن هستيم نمونه فوق مي باشد دولت  آمريكا مي تواند در امورايالات ؛ كشورش مداخله كند ولي هرگاه هركدام از ايالت هاي اين كشور به استقلال دست پيدا كنند در آن صورت دخالت هاي واشنگتن در ايالت هاي به استقلال رسيده سبب بروز درگيري خواهد شد واين موضوع را مي توان در مورد همه كشورهائي كه از استقلال برخودارند ودر سازمان ملل متحد عضو هستند و صاحب كرسي مي باشند تعميم داد.

 

      دنياي امروز نمي پسندد كه يك قدرت به عنوان قدرت برتر بر همه چهان حاكم باشد امر ونهي كند در امور داخلي كشورها به هر عنوان و بهانه اي مداخله نمايد و لشگر كشي كند و حكومت ها را تغير بدهد .

 

     نتيجه مداخلات و لشگر كشي همان است كه در جهان امروز خصوصا منطقه خاورميانه و جهان عرب و بخش شرقي اروپا شاهد آن هستيم و بجاي اينكه ثبات را در خانواده جهاني پديدار سازد نا امني ببار آورده است و در درگيري هاي خونين هر روز هزاران نفر جان مي بازند وهزاران حادثه فاجعه بار ديگررا مي توان ذكر كرد.

 

        اگر آمريكا در امور داخلي جهان عرب و كشورهاي اسلامي دخالت نمي كرد و نيروي نظامي پياده نمي كرد احتمال ظهور گروه هاي نظير القاعده بسيار اندك بود و اگر آمريكا ؛ عراق را اشغال نمي كرد داعشي بوجود نمي آمد كه به تهديد امنيتي براي كل منطقه و قريب به يقين در آينده نزديك براي اروپا و يا آمريكا تبديل شود.

 

      اگر آمريكا واقعا خواهان صلح جهاني وامنيت بين المللي است بهترين راهكار اين است كه توسط رسانه ها مردم كشورها را براي زندگي بهتر آگاهي بدهد واز اقتصاد قوي كه برخورداراست براي ريشه كني فقر در جهان كه در جاي خود ؛عامل فقر؛ سر منشاء بسياري از تنش هاي جهاني است سرمايه گذاري كند و براي ازبين بردن بيماري ها كه سلامت و بهداشت و حيات انسان ها را تهديد مي كند هزينه نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 10:59  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آمريكا و همپيمانانش بدون آن كه ازشوراي امنيت مجوز دريافت كنند و درفضائي كه برخي از كشورهاي اروپائي : نظير فرانسه و آلمان و......مخالف بودند به عراق حمله كردند و خاك اين كشور عربي را به اشغال در آوردند واز آن زمان تا امروز اين كشور در آتش جنگ مي سوزد و هزاران تن كشته شدند و هزاران تن ديگر بي خانمان شدند و از شهر و ديارشان آواره گرديدند وزير ساخت هاي اين كشور كه طي سال هاي متمادي ساخته شده بود ويران گرديد واگر چه دولتي در اين كشور بر سركار است وليكن دولتي است كه بر بخش هائي ازاين كشور هيچگونه اقتداري ندارد و كردها ساز خودشان را كوك مي كنند ودر پي آن هستند تا در اولين فرصت ممكن ؛اعلام استقلال كنند و عراق را به تجزيه بكشانند اگرچه ؛ هم اكنون بخشي از عراق توسط گروه داعش تحت عنوان " دولت اسلامي " جدا شد وبخش هاي ديگر خصوصا مناطق سني نشين آبستن حوادث ناگوار از جمله تجزيه است. بدون اغراق بايد اذعان كرد كه مردم عراق در سال هاي اخير؛هيچ روز خوشي را نديده وآبي گوارا از گلوي مردم اين كشور عربي مسلمان پائين نرفته است وهر روز بر اثر انجار بمب ها تعدادي كشته و زخمي مي شوند و تاثيرات روحي رواني منفي آن بر كل مردم عراق اثر مي گذارد واين جامعه را ازتعادل خارج كرده تا جائي كه بخش هاي اعظم از جامعه عراق بجاي آن كه قدرت دولت مركزي را در سايه آرامش و فضائي دور از تنش ببينند درجنگ و درگيري جستجو مي كنند !! آخرين پديده كه در عراق رونمائي شده گروه داعش است كه درفضاي اشغالگري متولد شد و اكنون تركتازي مي كند و برخي از تركش هاي آن دامن غربي ها و آمريكائي ها را هم گرفته و چه بسا ممكن است در آينده دامنه عمليات آن ها توسعه پيدا كند واحتمالا به داخل مرزهاي كشورهاي غربي كشيده شود . ولي آنچه را كه امروز شاهد آن هستيم ريختن خون بي گناهاني است كه خيلي از آن هيچگونه نقشي در فعل و انفعالات سياسي و نظامي و...ندارند . داعش كه مولود اشغال عراق است مرزهاي عراق را در نورديد ودر خاك سوريه نيز ميدان داري مي كند و به ديگر گروه هاي ميانه رو و تندرو سوريه اعتنائي ندارد ودريك جمله به خطري بزرگ در منطقه تبديل شد. همه آنچه را كه در بالا اشاره شد وبازگو كننده گوشه اي كوچك از اوضاع نا بسامان و نا امن عراق است تماما ناشي از اشغال عراق مي باشد . اگر عراق با اشغال ايران و كويت مي توانست موفقيتي را در سطح داخلي و منطقه اي و بين المللي كسب كند قطعا ساير اشغالگران مي توانستند صاحب موفقيت باشند. اگرچه آمريكائي ها و غربي ها با اشغال عراق ؛ صدام حسين را كه در پاره اي مواقع به آن ها دهن كجي مي كرد سا قط كردند و دولت هائي تا حدودي وابسته بر روي كار آورند و بر منابع نفتي عراق دست پيدا كردند وكارتل ها و تراست هاي نفتي آمريكائي و غربي با دراختيار گرفتن نفت عراق صاحب در آمدهاي هنگفت نفتي شدند وليكن اشغال يك كشور تبعاتي بر جاي خواهد گذاشت كه به اين زودي ها قابل ترميم نيست و طبيعي است كه مردم آمريكا و اروپا خاطره اي خوش از حمله به عراق و اشغال اين كشور ندارند وبه اين جهت است كه آمريكا اعلام مي كند نمي خواهد نيروي زميني به عراق بفرستدو از هوا مي خواهد حمله بكند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 10:10  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

 

    چند ماه بعد از سقوط سرهنگ معمر قذافي رهبر كشورعربي آفريقائي ليبي ؛ به يك خانواده ليبيائي در شهر استانبول تركيه برخورد كردم . ازآن ها در باره اوضاع داخلي ليبي و سقوط قذافي سئوال كردم .خيلي خوشحال بودند كه رژيم قذافي سقوط كرد . درهمان زمان كه آن ها از بركناري قذافي ابراز رضايت مي كردند در ذهن خودم دو نكته را مورد تجزيه و تحليل قرار دادم : 

 1- چرا بعضي از سياستمداران كشورهاي جهان سوم ؛ از تاريخ درس نمي گيرند وبا اعمال روش هاي ديكتاتورمابانه سبب مي شوند كه مردم ناراضي باشند و از بركناريشان ا براز رضايت بكنند. 

 2- درهمان حال كه به چهره آن خانواده نگاه مي كردم و به حرف هايشان گوش مي دادم با خودم گفتم عنقريب متوجه خواهند شد كه غربي ها چه بلائي به سرشان آوردند . اگرچه آدرسي از آن خانواده ندارم تا تماسي بر قرار كنم و سئوالم را تكرار كنم وليكن مطمئنم اگر دراين زمان همان سئوال قبلي را از آن خانواده بكنم با توجه به اوضاع نا آرام و آشفته ليبي كه امنيت از اين كشور رخت بربسته و گوشه اي ازاين كشور در اختيار قوم و دسته اي از مردان مسلح و مدعي حاكميت است پاسخي كه خواهند 180 درجه با پاسخ قبلي تفاوت خواهد كرد .  

     ليبي در دوران حكومت 40 ساله قذافي تا دو كار را مي بايست به موازي يكديگر انجام دهد كه يكي راتا حدودي انجام داد و ديگري را مانند بسياري از رهبران جهان سوم تعلل ورزيد :  

1-در سايه فروش نفت و كسب ميليارد ها دلار وهزينه كردن در آمدهاي نفتي در توسعه كشور تغيراتي صورت داد وليبي را از يك كشور عقب مانده در دوران سلطنت " ملك ادريس " به كشوري در حال توسعه تبديل كرد واين موضوع براي خارجي ها كه به ليبي سفر داشتند كاملا مشهود بود .  

2- ليبي در دوران سرهنگ قذافي درموازات توسعه اقتصادي از توسعه سياسي برخوردار نبود و با افزايش سال هاي حكومت قذافي بر غرور و خود بزرگ بيني او همانن دگران رهبران نظير او افزوده مي شد وقذافي ؛ كلام خود و راهي را كه در پيش گرفته بود را بهترين كلام و بهترين طريق براي ليبي حتي جهان اسلام وجهان عرب قلمداد مي كرد و نمي خواست بپذيرد ديگراني هم هستند كه به ليبي و توسعه ان علاقمندند و مي توانند مشاوران دلسوزي براي او باشند . در نتيجه قذافي مانند بسياري از رهبران كشورهاي درحال توسعه به يك ديكتاتوري تبديل شد كه براي شهروندان ليبيائي خصوصا آن هائي كه داراي فكر و انديشه بودند و با جهان خارج از ليبي آشنائي داشتند خوشايند نبود و نارضايتي در ليبي از وضعيت مستبدانه قذافي فراگير شد و در اين شرايط بود كه قدرت هاي غربي كه از بعضي دهن كجي هاي قذافي نسبت به آن ها نا راضي بودند با شعار فريبنده اجراي دمكراسي و محو استبداد كه براي شهروندان ليبيائي كه تشنه آزادي بيان و انديشه بودند جذابيت داشت به ليبي حمله كردند و زير ساخت هاي اين كشور كه با سرمايه مردم ليبي بوجود آمده بود را نابود كردند وكشوري ويرانه را تحويل مردم ليبي دادند .كشوري كه نه از دولت مقتدر مركزي خبري است و نه از توسعه اقتصادي و نه از امنيت اجتماعي و سياسي و اكنون ليبي به يكي از نا امن ترين كشورهاي دنيا تبديل شده است .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 9:23  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آمريكا اعلام كرده داعش را به عنوان خطري كه در گام نخست ؛ منطقه خاورميانه و در گام بعدي امنيت جهاني را مورد تهديد قرار داده است جدي گرفته و بر اي مبارزه با آن وارد عمل شده و در اين راستا مدعي است كه ائتلافي از 40 كشور جهان تشكيل داده است. آقاي كري وزير خارجه آمريكا ؛ وزراي خارجه 10 كشورعربي خاورميانه را گردهم آورد تا از آن ها بخواهد در مبارزه با تروريسم و در راس آن گروه داعش با امريكائي ها همكاري كنند و ظاهرا اين ده كشور قول مساعدت و همكاري دادند . واقعيت اين كه تا زماني كه دامنه فعاليت داعش محدود به سوريه بود واز آنجائي كه آمريكا وكشورهاي غربي و برخي از كشورهاي عربي در پي سرنگوني بشار اسد رئيس جمهور سوريه بودند لذا خطر داعش را جدي نگرفته بودند و چه بسا بطورغير مستقيم حمايت مي كردند و از زماني كه پاي داعش در عراق كه يكي از حياط خلوت هاي آمريكا در منطقه در بعد از سقوط صدام مي باشد باز شد و خصوصا بعد ازاين كه : دو تن از خبرنگاران آمريكائي كه در سوريه ربوده شده بودند واخيرا در عراق به قتل رسيدند آمريكائي ها براي نابودي داعشي ها وارد كار زارشدند . سئوالي كه مطرح است اين كه : آيا واقعا هدف اصلي آمريكائي ها و غربي ها واكثريت كشورهاي عربي كه در ائتلاف اخير گردهم آمدند نابودي داعش است و يا در وراي آن به بهانه نابودي داعش و بمباران هاي مقرهاي داعش به بمباران مراكز حياتي و استراتژيك سوريه روي آورند تا به مراكز نظامي و استراتژيك سوريه ضربه بزنند و ازاين طريق دولت بشار اسد را تضعيف نمايند و راه را براي پيشروي نيروهاي مخالف بشار اسد كه با غربي ها رابطه تنگاتنگي دارند هموار نمايند . نگاهي به مواضع كشورهائي كه در ائتلاف حضور دارند نشان از اين حقيقت است كه اكثر كشوهاي هاي ائتلاف هر دو هدف را تعقيب مي كنند و احتمالا بعد از مدتي هدف دوم يعني سرنگوني بشار اسد پر رنگ تر خواهد شد.براي بررسي اين موضوع بايد به دو نكته زيرين توجه كرد : 1-غيبت ايران در اين ائتلاف حكايت از آن دارد كه آمريكا در وراي ادعاي نابودي داعش ؛ هدفي ديگر را دنبال مي كند و آن هم : سرنگوني بشاراسد است . واشنگتن تصميم دارد به بهانه بمباران مواضع داعشي ها در سوريه ؛ مراكز نظامي و استراتژيك سوريه را مورد حمله قرار دهد و راه را براي پيشرفت مخالفان مسلح بشار اسد كه رابطه نزديك با غرب دارند هموار نمايد واز آنجائي كه تهران رابطه نزديكي با دولت سوريه دارد و در دو سال اخير ازسقوط بشار اسد جلوگيري كرده لذا حضورش در اين ائتلاف مانع از تحقق هدف احتمالي پشت پرده واشنگتن خواهد شد.و از طرف ديگر حضور عربستان و قطر دومخالف سر سخت دولت سوريه دراين ائتلاف بر سوء ظن به هدف آمريكا مي افزايد. مطمئنا آمريكا براي اين كه رياض و دوحه را دراين ائتلاف جاي دهد وبه آن ها بقبولاند كه در كنار يكديگربنشينند كه يكي از آن ها يعني عربستان از مخالفان اخواني ها و ديگري يعني قطر ازطرفداران اخواني هاي سوريه مي باشند وعده هائي داده است . 2- اظهارات مقامات آمريكائي مبني برحمايت از مخالفان بشاراسد به بهانه آماده كردن آن ها براي نبرد با داعشي ها مي تواند بخشي از واقعيت باشد و بخش ديگر اين كه با مسلح كردن يك گروه در داخل يك كشور كه در حال جنگ با دولت مركزي است يك تهديد جدي براي دولت سوريه مي تواند باشد. سوء ظن به هدف پشت پرده واشنگتن ازنظر مقامات سوريه و كشورهاي حامي او از جمله روسيه و چين دور نمانده بطوريكه مسكو و پكن اعلام داشتند بمباران هر نقطه از خاك سوريه بدون كسب اجازه شوراي امنيت سازمان ملل ؛ تجاوز به تماميت ارضي سوريه تلقي مي شود و پذيرفتني نيست و در جاي خود تهديد امنيت جهاني و ضربه به صلح بين المللي است .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 12:0  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

مطالب قدیمی‌تر