متجاوزازيك سال است مردم برخي ازكشورهاي عربي واردخيابان ها شدند وعليه حكومت هايشان شعارمي دهند وخواستارسرنگوني حكومت يا دولت ويا تغيراتي درنظام حكومتي كشورشان هستندورسانه هاي عربي وجهاني اين خيزش مردمي را "بهارعربي"نام نهادند وشديدا برروي آن تبليغات مي كنند وديدگاهي هم وجوددارد اين خيزش ناشي از"بيداري اسلامي"درجوامع مسلمان دركشورهاي عربي مي باشد.
درظاهرانگيزه اعتراضات مردم دراين كشورها به عملكردناصواب حكومت ها ودولت ها درابعاداقتصادي وسياسي وفرهنگي برمي گردد حكومت هائي وابسته به غرب كه تمام مراكزقدرت را دراختيارخودگرفتند واعتنائي به مطالبات اقتصادي وفرهنگي مردم مخصوصا لايه هاي پائين دست كشورشان نداشتند وازجنبه سياسي هم استبدادي غيرقابل توصيف را بر مردم تحميل كردند.
اگرمختصري عميق تررويدادهاي اخيردراين كشورها مورد ارزيابي قرارگيرد تمام قضيه به اين ابعادمحدودنمي شود واين مسائل يك روي سكه است ودروراي اعتراضات بحق مردم دست هاي پنهان بيگانه حضورداردوشديدا فعاليت مي كند تا درقالب تحركات خودجوش مردمي كه فاقد رهبري است مهره هاي سوخته كه تاريخ انقضاي آن ها فرارسيبده است را با دست مردم تغيربدهد ونيروهاي ناشناخته وبعضا واجدچهره اي مقبوليت نسبي را جايگزين نمايد.با اطمينان اينكه با اين تغيرات منافعشان حفظ مي شود واگرتغيري مختصردرمنافعشان دركوتاه مدت بوجودآيددردرازمدت جبران مي شود وبهرحال با چنين تغيرات رفرميستي كه همراه با تغيرمهره هاي بدنام وآوردن جهره هاي جديداست از انقلاب واقعي كه وقوع آن محتمل بود جلوگيري مي كنند زيرا درتحركات اجتماعي وسياسي كه فاقدرهبري صادق وشناخته شده وباصطلاح امتحان پس داده مي باشندهرگزايت تحركات تا آخربراه درست نخواهدرفت ودرنيمه راه به بيراهه منحرف مي گردد ومصادره كردن آن بسهولت انجام مي پذيرد.
وازهمه مهمترچون اين كشورها فاقداقتصادي سالم وپويا وبرمبناي توليد وصادرات هستند و اقتصادوابسته به غرب براين كشورها حاكم است لاجرم بعدازمدتي به علت كثرت اعتراضات مردمي وحضورمداوم مردمدرخيابان ها چرخ هاي مختصرفعاليت اقتصادي هم ازكارمي افتد وبعدازچندصباحي فشارهاي اقتصادي سبب مي گردد تادولت هاي برخاسته ازآراي مردم وهمچنين خودتوده هاي مردم درپي كشورهاي تنومند اقتصادي يعني همان غربي بدوند تا بازارهايشان ازكارنيفتد.
آنچه را كه دريك سال اخيردركشورهاي عربي شاهدآن هستيم ترسيمي ازواقعيت فوق است مردم دركشورهائي نظير تونس-مصر-يمن و...كه حكومت هايشان وابسه به بيگانه بودبخاطرمشكلات اقتصادي ويا انسدادسياسي حاكم برخاستند وحكومت هايشان را تغيردادند اكنون به علت فقدان رهبري ونداشتن برنامه براي اداره كشور ووابستگي شديد اقتصادي به قدرت بزرگ اروپائي وآمريكا نتيجه آن بحراني است كه براين كشورها سايه افكنده وحتي دولت هائي كه باانتخابات روي كارآمدنددقيقا نمي دانند چه بايدبكنند ومردم اين كشورها با مشكلات اقتصادي فزاينده مواجه هستند وديري نخواهدپائيدكه برعليه همين حكومت ودولت هاي جديدهم بپاخيزند.دولت هاي جديد براي فرونشاندن مشكلات اقتصادي راهي ندارند كه همان راهي را برگزينند كه دولت هاي قبلي رفتند با توجه به اينكه دراين انقلابات مخالفت با غرب بطورجدي مطرح نبود بلكه جوحاكم بر قيام ها مخالفت با حكومت ودولت وقت بود وحداكثردركشوري نظيرمصروبراي گروه اخوان المسلمين مخالفت با اسرائيل مطرح است .
ازاين رو حوادث يك سال اخيردركشورهاي عربي نه بهارعربي بود ونه ناشي ازبيداري اسلامي بان گونه كه انتظارمي رود .اگرچه امكان دارد دريك پروسه طولاني تبديل به بهارعربي بشود ويا بخشي ازمعترضان ناشي از اعتقادات مذهبي وديني واردعرصه مبارزه با حاكميت شدندوليكن آنچه را بعنوان جوهره اين تحركات مي توان ذكركردايجادبحران دركشورهاي عربي با هدايت وكنترل آمريكا وبعضي ازكشورهاي اروپائي تابابحراني كردن اوضاع مهره هاي سوخته وتاريخ گذشته را تعويض نمايند ومهره هائي بارنگ وظاهربعضا اسلامي وملي روي كارآورند .
دراين باره درديگريادداشت هائي درآينده بيشترپرداخته خواهدشد.
مي گويندبعضي ها با پاي خودشان مي روندبهشت وبعضي ديگررا بايدبازورروانه بهشت كردبرخي ازحكومت ها ودولت ضرورت دمكراسي واحترام به آراي مردم را درك مي كنند وجامعه را آهسته به سمت انتخابات آزادسوق مي دهند ودرمقابل برخي ازدولت ها تا فشارراازناحيه مردم نبينندگرايشي به احترام به راي مردم احساس نمي كنند.
دولت سوريه ازجمله دولت هائي است كه اگر ازاسفند 89 با مخالفت مردمي روبرونمي شدهمچنان به روش گذشته وتك حزبي ويك نامزددرانتخابات رياست جمهوري ادامه مي دادواكنون كه با مخالفت داخلي روبروشدلاجرم به اصلاح قانون اساسي تن دادوبا تغيردرموادي ازقانون اساسي فضا را براي تاسيس وفعاليت احزاب اپوزيسيون مهيا كرد.
نكته اساسي كه درمورد سوريه وجوددارداين كه همه آن هائي كه دريك سال اخيرپرچم مخالفت با دولت سوريه بلندكردندمخصوصا بخشي ازساكنان شهرهاي مرزي وطرفداران پاره اي ازگروه ها بطورواقعي طرفداردمكراسي نيستندبلكه اهدافي خاص را پيگيري مي كنند كه ازهرنظرمورد ارزيابي قرارگيرد مشكوك است ودست هاي پنهان وآشكاربيگانگان براي بي ثبات كردن سوريه درآن ديده مي شودواگرچنين گروه هائي حقيقتا دنبال اجراي دمكراسي وخارج كردن قدرت ازدست يك فرديا يك حزب درسوريه بودنددست به اسلحه نمي بردند وازموادمنفجره استفاده نمي كردند ودهها نفرازافرادبي گناه وعادي را بكام مرگ نمي فرستادندحتي اگردولت براي سركوب ازارتش استفاده كرد گروه هاي مسلح حق ندارنددراماكن عمومي ومساجدبمب منفجركنند ومردم عادي ونمازگزاران را بقتل برسانند.
باهمه اينها قانون اساسي جديددررفراندوم مورد تائيداكثريت شهروندان سوري قرارگرفت وبراساس همين قانون اساسي جديدازمدتي قبل مقدمات انتخابات پارلمان فراهم شدودرروردوشنبه مورخ 18 ارديبهشت 91 انتخابات با حضور60 %مردم انجام گرفت واحزاب اپوزيسيوني كه راهكارمسلحانه را نمي تابند وبروش ها مسالمت بدنبال تغيرات درنظام حكومتي سوريه هستند فعالانه درانتخابات مشاركت نمودندوآراي خودرا به صندوق ها انداختند.
اكنون بردولت سوريه فرض است براي آنكه به اپوزيسيون ومخالفان وفادارنشان دهدكه راهي را كه برگزيدند صحيح است وآناني كه به نبردمسلحانه روي آوردندخائن به ثبات وامنيت وتماميت ارضي سوريه هستند بايدازهرگونه دخالت درنتيجه انتخابات پرهيزكند وبه آنچه كه ازدرون صندوق ها درآمدنداحترام بگذارد.
موضوع مهم ديگراينكه كشورهائي كه با دولت سوريه مخالفت مي ورزند دودسته هستندكشورهائي نظير:عربستان وقطركه اصلا دراين كشورها موضوعي بنام انتخابات ونظام چندحزبي وجودندارد واصولا مردم اين كشورها نمي دانند دمكراسي چيست وانتخابات آزاديعني چه.
ديگركشورهاي مخالف حكومت سوريه مثل:آمريكا –فرانسه وانگلستان و...كه مدعي دمكراسي وانتخابات آزادهستنداكنون با توجه به انتخاباتي كه دراين كشوربرگذارشداگرواقعا دنبال انتخابات ودمكراسي هستند ديگرچه بهانه اي براي مخالفت دارند؟مگراينكه بگويند انتخابات آزادنبود .حتي اگربپذيريم بالفرض محال انتخابات سوريه درفضاي آزادبرگذارنشدحداقل انتخاباتي برگذارشدكشورهاي دوست وهمپيمان آمريكا وفرانسه و...كه ساليانه ميليا رددلاراسلحه به آن ها مي فروشند هيچگونه انتخاباتي چه آزادوچه غيرآزادبرگذارنمي شود .
همانطوركه ازنظرسنجي ها درفرانسه قابل پيش بيني بودآقاي "نيكلا ساركوزي"درانتخابات رياست جمهوري فرانسه شكست خوردو موفق نشدبررقيب سوسياليستش پيروزشود و دومين رئيس جمهوري است كه اززمان جمهوري پنچم فرانسه تاكنون نتوانست بيش ازيك دوره مستاجركاخ "اليزه "باشد وبه اين ترتيب آقاي "اولاند"كه تاچندي پيش درخارج فرانسه چندان شناخته شده نبود مهمان پنچ سال آينده كاخ رياست جمهوري فرانسه شد.
درعلل شكست ساركوزي نظرات متفاوت بيان مي شودواگربخواهيم دراين يادداشت دريك عبارت بيان كنيم بي اعتنائي ساركوزي وتيم همراهش به مطالبات مردم فرانسه دربعدداخلي ودنبال روي پيش ازاندازه ازآمريكادربعدخارجي ازعوامل اصلي درشكست اوازيك چهره گمنام بود
ا زهمان نخستين روزهائي كه ساركوزي درسال 2007 به كاخ اليزه ورودپيداكردموج اعتراضات خصوصا درميان اقشارپائين دست جامعه ومهاجرين شروع شد واعتراضات ان قدرشديدشده بود كه به خشونت كشيده وهمراه با آتش سوزي وتخريب بودوآقاي ساركوزي بجاي آنكه چنين رويدادهائي را درطليعه انتخابش بعنوان سيگنال هاي منفي درجامعه فرانسه ارزيابي كندهمچنان برطبل جنگ با اقشاركم درامدكوبيدوغافل بودكه اين جمعيتي كه فرش خيابان ها را پركردند لشگرراي دهندگاني هستندكه مي توانندبا آرايشان سرنوشت اوراتغيربدهند
دردوران 5 سال رياست جمهوري آقاي نيكلا ساركوزي مردم فرانسه شاهد رياضت اقتصادي شديدبودندوبا مشكلاتي اقتصادي مواجه شدندكه دردوره هاي جلوتركمترشاهدآن بودندوازآنجائي كه طبق ضرب المثلي راي راي دهندگان ارتباط نزديك با جيب هايشان داردلذا انتظارساركوزي ازشهروندان فرانسوي كه به اوراي بدهند انتظارنابجائي بود.
دربعدخارجي ساركوزي سياست دنباله روي مطلق ازآمريكا وآلمان را درراس ديپلماسيش قراردادواين دنباله روي بي چون وچرا ازواشنگتن براي مردم كشوري كه بخش اعظم آن ديدگاه هاي شارل دوگل را مي پسندندچندان رضايت بخش وغرورآفرين نبود.شارل دوگل درپي استقلال اروپاي متحدبودكه فرانسه كارگردان اصلي آن باشد وساركوزي سياستي را تعقيب مي كرد كه دركاخ سفيد نوشته شده بود وبه كاخ اليزه ديكته مي شد.
ساركوزي مخالف رشدكشورهاي جهان سوم وخصوصا كشورهاي اسلامي بود ودرهمراهي با رژيم صهيونيستي درپاره اي ازمواقع ازدوستان آمريكائي واروپائيش پيشي مي گرفت واين موضوع براي مردم كشوري كه اقليت بزرگ ازآن را مردم كشورهاي جهان سوم بويژه مسلمانان تشكيل مي دهدچندان خوشايندومطلوب نبود
باتوجه به موضوعات فوق بايدرفتارهاي شخصي ساركوزي را بربي توجهي مردم فرانسه به اوافزودوبعبارتي ساركوزي نه سيرت خوبي داشت ونه صورت زيبا با قدوقامت رعنا كه مردم جذب آن شوند.
دركنارهمه اين ها بايدگفت : اگرآقاي "اولاند"نمي خواهدفقط يك دوره 5 ساله دركاخ اليزه بماندبايدازعملكردسلفش درس هاي فراوان بگيرد
ا يالات متحده كشوري وسيع وبا جمعيتي فراوان است وباكثرت مليت ها وعقايدمتنوع ودراين انبوه جمعيت پيداشدن شخصي نظير"تری جونز"كشيشي كه دست بكارهاي غيرمنعارف می زند وحركاتي نسنجيده ودورازشان يك فردمعمولي انجام می دهد نظيرآتش زدن" قران "خيلي دورازانتظارنيست وعقل سليم حكم مي كند نبايدبه كارهاي شخصي كه با ديوانه ها فاصله زيادي نداردويا بدنبال كسب شهرت است ويا هرانگيزه ديگري دارد اعتنا كرد وبحساب آوردزيرا هرچه به چنين اشخاصي بیشترتوجه شود وكارهايش رسانه اي گردد بهادادن به اعمال غيرمعمول او ست و دراساس اين شخص ارضاء مي شود ودرتخيل باطلش تصورمي كند كارمهمي انجام داده وسعي مي كند به كارهاي ناشايستش ادامه دهدوحتي عده اي ديگركه ازاو ديوانه ترهستند ويا مشابه اوفكرمي كنندازاوتاسي خواهندكردو دست به اقداماتي اين چنين خواهندزد.
آنچه كه دراين ميان ازاهميت خاص برخورداراست اينكه آيا كارهاي ناشايست كشيش آمريكائي ازعقبه سياسي برخورداراست ويك تشكيلات فكري اوراحمايت مي كند وكشيش نمادي ازتفكرغالب برسياستمداران آمريكائي است ويا يك كارصرفا شخصي است ؟
متاسفانه بعدازحادثه 11 سپتامبرسياستمداران آمريكائي دست به حركت ناپخته رسانه اي زدند وسعي كردند اسلام ستيزي را درجامعه آمريكائي نهادينه بكنند تا جائي كه جرج بوش رئيس جمهوروقت آمريكا يا براصل اعتقاد ويا براثراشتباه عبارت "جنگ صليبي"را برزبان جاري كرد اگرچه مشاورانش بكارگيري اين عبارت را ناشي از اشتباه لفظي اودانستند بهرحال تفكري بر سياستمداران آمريكائي سايه افكنده بود كه جنگ با اسلام درراس تفكرآنان قرارداشت ورسانه ها هم كه بخشي ازآنها درتيول صهيونيست ها قراردارندبه اين فضاي جنگ طلبانه دامن زدندوسعي كردند با افزودن هيزم بيشتربردامن اسلام ستيزي درجامعه آمريكائي بيفزايند وطبيعي است حاصل اين تحركات مذبوحانه همين مي شود كه يك كشيش آمريكائي امر براومشتبه مي شود وتصورمي كند با آتش زدن مقدس ترين كتاب مسلمانان مي تواندرسالت خودرا درجامعه آمريكا انجام دهد.
حركت زشت كشيش آمريكائي آنقدرقبيح بودكه مورد اعتراض اشخاصي نظيرپاپ رهبرمسيحيان كاتوليك جهان قرارگرفت وسخنگوي پاپ اعلام كرد: "ازنظرواتيكان بي حرمتي به كتاب مقدس قران كه مورداحترام كامل ما مي باشدمحكوم است"وي درادامه اظهارتش گفت: "هرچنداين كشيش آمريكائي هيچ نسبتي با مسيحيت كاتوليك ندارداما افكارعمومي جهان اسلام با اين جنايت فرهنگي جريحه دارشده است ."
همچنين آقاي "فيدل كاسترو"جنايت فرهنگي كشيش آمريكائي رامنتسب به سياستمداران آمريكائي نمودوابرازداشت: "رئيس جمهوري آمريكا طوري عمل مي كندكه گوئي جهان ازكشتارهاي گسترده سوزاندن كتاب مقدس مسلمانان واقدامات قبيحانه باجسد افرادكشته شده آكاه نيست."
اینجانب با همه احترامی که برای جناب کاستروق ائلم بایدبگویم حداقل دراین یک مورد رئیس جمهورفعلی آمریکا موافق نیست وحرکات افرادی نظیر تری جونز مولودتفکرغلط بخش افراطی جامعه آمریکاست که مسیحیان صهیونیست درآن نقش بالائی دارندواسلام ستیزی را هدایت وحمایت می کنند.
بعدازطرح آقاي "كوفي عنان"دبيركل سابق سازمان ملل ونماينده ويژه شوراي امنيت واتحاديه عرب براي حل ديپلماتيك سوريه وقبول اين طرح ازسوي دوطرف درگيري هاي خونين دراين كشورعربي انتظارعمومي اين بود كه طرفين مناقشه درسوريه تحركات مسلحانه خودرا متوقف كنند وبزبان سياسي با يكديگرسخن بگويندتاهرچه زودترجنگ وخونريزي ازاين كشور رخت بربنددتاهزاران بي گناه به كام مرگ نروند.
اخباري كه درروزهاي اخيرازداخل سوريه دررسانه ها منعكس مي شود حكايت ازاين واقعيت تلخ داردكه آمارانفجارها درشهرهاي سوريه افزايش پيداكرده وهرروزتعدادي ازشهروندان سوري يا كشته مي شوندويا مجروح روانه مركزدرماني مي شوندوانفجارات اخيربقدري كوراست كه نظرآن را درعراق وافغانستان ازناحيه وابستگان به القاعده شاهدبوديم وحتي به نمازگزاران هم رحم نمي كنند وبراي آن ها مسجد وبتخانه تفاوتي نمي كند ودرهركجا كه شهروندي است درمعرض تهديدانفجارات قراردارد.
اين انفجارات كوركه فقط مي تواند امنيت عمومي را مورد آسيب قراردهدازچندنگاه قابل ارزيابي است :
1-مخالفان مسلح سوريه تصميم دارند تا پيش ازآنكه ناظران سازمان ملل كه براساس طرح عنان به سوريه اعزام مي شوندكاملا براوضاع مسلط شوندواوضاع رصدكنند تحركاتي انجام بدهندتا دولت سوريه را واداربه عكس العمل نمايند بطوريكه ناظران بين المللي درگزارشات خوددولت سوريه را هم مقصردرشكست طرح عنان معرفي كنند تا توجيهي براي دخالت هاي قدرت هاي بزرگ بين المللي ومنطقه درامورسوريه فراهم شود .
2- هرگاه چنين انفجاراتي درهركشوروابسته به آمريكا وغرب انجام مي گرفت بلافاصله واشنگتن واتحاديه اروپا لب به اعتراض مي گشودند ومخالفان سلطه آمريكا وغرب رامتهم به اعمال تروريستي مي كردند وبه بهانه مبارزه با تروريسم لشگركشي مي كردند .تعجب دراين است درحملات تروريستي كه درچندروزگذشته درشهرهاي سوريه انجام گرفته سكوت كردند وتلويحا تائيدهم مي كنندوسكوت آن ها دادن فرصت به تروريست ها است تادرهركجا كه بخواهنددست به اعمال تروريستي بزنندوراه بازمي شودتا غرب هم درامان نماند.
3- انفجارات اخيرسوريه ازجنس انفجاراتي است كه طرفداران القاعده درگوشه وكنارجهان انجام مي دهند فقدان برخوردقاطع ازسوي قدرت هاي غربي سبب مي شودتا اين گروه هاجسارت پيداكنند ومنطقه را ئرناامني فروببرند اگرچه واشنگتن وغرب احساس مي كنند ناامني درسوريه درجهت منافعشان است وليكن مشخص نيست درآينده درديگرنقاط جهان به نفعشان باشد.
4-بعدازحمله آمريكا وغرب به افغانستان وعراق وسقوط طالبان وصدام حسين سلسله انفجاراتي كه دراين دوكشورانجام مي گرفت ايران ازسوي غرب وآمريكا درمظان اهام قرارداشت كه تهران با اعزام تروريست ها مجرب به عراق وافغانستان درپي ناارام كردن اين دوكشوراست وجالب اينكه مقامات سياسي ونظامي آمريكا واروپا هيچگاه اشاره اي به عربستان وسايركشورهاي منطقه دراعمال تروريستي درعراق وافغانستان نمي كردند.حداقل درمورد سوريه بايد براي آنها مشخص شده باشددرپشت اين انفجارات ايران كه يك دوست استراتژيك سوريه است قرارندارد وكشورهائي نظيرعربستان وقطروتركيه قراردارندكه علم مخالفت با بشاراسدرابرافراشتند ودرهيچ شرايطي نمي خواهندبپذيرندكه بايدكوتاه بيايند.
درزمستان سال 1364 چندروزمهمان آقاي "تاجيك"استانداروقت استان هرمزگان بودم وفرصتي فراهم شده بودتا ازبعضي مناطق اين استان ازجمله جزيره "ابوموسي"بازديدي داشته باشم ويك روزصبح باتفاق يكي ازپرسنل استانداري به اين جزيره رفتيم وعصربرگشتيم وبرحسب اتفاق درهمان روزشهيد"صيادشيرازي"هم براي بازديدازتاسيسات نظامي اين جزيره استراتژيك كه درحال ساخت ويا بهره برداري بودبه ابوموسي آمده بود .درآن يك روزتقريبا ازبسياري از قسمت هاي جزيره بازديدكردم وآنچه كه توجه ام را شديدا بخودجلب كرده بود وسبب تعجب فراوانم شده بود وجودشهروندان اماراتي دربخشي ازاين جزيره بود بطوريكه هرشخصي كه وارد اين قسمت جزيره مي شدمتوجه مي گرديدكه وارد كشورامارات شد.تمام ساكنانش با برگ هويت اماراتي بودندپرچم امارات برافراشته بود وپول رايج براي مبادلات پول امارات بود وپلاك ماشين ها هم متعلق به امارات بود ودريك كلام همان طوركه گفته شد دربخشی ازخاک ایران دراختياركشورامارات بود.
درهمان زمان دونكته به ذهنم خطوركرد:
1-شاه ايران كه بحرين را دودستي تقديم آمريكائي ها كرد وبه جدائي آن ازايران رضايت دادتااينكه درازايش سه جزيره تنب بزرگ وكوچك وابوموسي راكه ازازمنه گذشته متعلق به ايران بودپس بگيرد چرااين مسئله را پذيرفت كه دربخشي ازجزيره ابوموسي دولت كشور همسایه حكمران باشد؟بلافاصله پاسخش را خودم دادم ازشاه سرسپرده كه مثل موم دردست هاي انگليس وآمريكا بود نبايدانتظاري غيرازاين داشته باشيم.
2-انگليسي ها همان زمان كه تصميم گرفته بودنداين سه جزيره را به ايران بدهندتخم نفاق را كاشتند ونطفه درگيري ها رابراي آينده بستندتا هرزمان بخواهندبا تحريك يكي ازدوطرف آتش بپا كنندوجنگي راه بيندازند وضمن اينكه اسلحه هايشان را به شاه وامارات بفروشنددرصورت بروزجنگ ودرگيري پادرمياني كنند ودرقالب ميانجي ظاهرشوند وكلاه گشادي را سرهردوطرف بگذارند.همان كاري كه درزمان جنگ هاي اول ودوم ايران وروس درزمان "فتحعليشاه قاجار"انجام دادندازيك سودوطرف را تحريك به جنك مي كردند وازديگرسودرلباس ميانجي ظاهرمي شدندوعهدنامه هاي "گلستان"و"تركمانچاي"را منعقدنمودند.
رژيم شاه عوض شدوانگليسي ها دستشان ازيك طرف كوتاه شدوليكن طرف ديگررابطه تنگاتنگي با انگليسي ها وآمريكائي هادارد وبا تحريك يك طرف هم مي توان شعله هاي جنگ را برافروخت واختلاف بين دوكشورهمسايه ومسلمان بوجودآورد وازاين نظرساكت ننشستندودرسه دهه اخيرهرزمان كه مناسب تشخيص دادندزمينه هاي اختلاف را فراهم نمودند
مقامات امارات وسران كشورهاي عربي بايدبه اين مهم توجه كنندكه بيگانگان خيرخواه آنان نيستند وكاري با آن ها كردند كه درزمان استقلال هندوپاكستان نمودندومنطقه "كشمير"را بعنوان منطقه مورد مناقشه هند وپاكستان قراردادندتابعدازگذشت چنددهه هنوزلاينحل باقي بماندواستخوان لاي زخم باشدواين دوكشور روي آرامش را نبينند تا حديكه براي مقابله با يكديگربه سلاح اتمي دست پيداكنند.
درمورد امارات وايران دردوران شاه هم همين كارراكردند ولذا بايد سران كشورهاي عربي واتحاديه عرب وشوراي همكاري خليج فارس تلاش كنند درزمين دشمن بازي نكنند .
اززماني كه آقاي دكتراحمدي نژادجلسات مجمع تشخيص مصلحت نظام را تحريم كرد ارزيابي ايشان ومشاورانشان براين بودكه با خاتمه يافتن دوره قبلي مجمع دوره جديدبا تغيراتي ازجمله تغيررئيس مجمع وتركيب جديدتشكيل مي گرددوايشان فرصتي پيدامي كنند تا مجددا درجلسات مجمع شركت نمايند.
دوره قبل به پايان رسيدومجمع با تركيبي تقريبا مشابه اعضاي قبلي وتغيراتي محدودوبا همان رئيس قبلي دردورجديدشروع به فعاليت نمود ودكتراحمدي نژاددبرسردوراهي مانده بوداگرازاين به بعدشركت نكند نافرماني از حكم رهبرجمهوري اسلامي نموده است واگرشركت نمايداين سئوال مطرح مي گرددكه چرا تاكنون شركت نكرد وچه تحول خاصي رخ دادكه رئيس جمهورمجبوربه شركت شدواين مسئله با روحيه آقاي دكتراحمدي نژادمغايرت هم دارد.
خوشبختانه درايت آيت الله خامنه اي به كمك رئيس جمهورشتافت ونشستي از اعضاي مجمع درحضورايشان تشكيل شدوبهانه اي شدتا احوالپرسي بين رئيس مجمع ورئيس جمهوررخ بدهدومقدمه اي براي آشتي شود ودرسايه ذوب شدن يخ هابين اين دورئيس سبب گرديدكه رئيس جمهورازاين به بعددرجلسات مجمع شركت نمايدالبته سخنان رهبرجمهوري اسلامي آقاي رئيس جمهوررا واداركردتحريم مجمع را بشكندوبا پاي خودش دردومين جلسه مجمع دردورجديدشركت نمايد.
حضوررئيس جمهوردردومين جلسه مجمع با استقبال آقاي هاشمي رفسنجاني روبروشدوازطرف رئيس مجمع به ايشان خيرمقدم گفته شدوابرازاميدواري نمودندكه آقاي دكتراحمدي نژاددرجلسات شركت نمايند وازنظراتشان برخوردارشوندوالحمدالله اين جلسه به خيروخوشي به پايان رسيدواعضاء با اطمينان خاطرجلسه راترك كردند.
انشاء الله كه كدورت ها بين اين دورئيس برطرف شده وهردوبراي آينده اين كشورخدا ومنافع ملي وميهني را درنظربگيرندوبه طرف زدودن سوء تفاهمات پيش بروند واگرخداي نكرده خودخواهي هائي درنهانخانه دلشان وجوددارد به خاطرخداومردم وايران فراموش كنند وبا حسن نيت وفقط به خاطرانكه درقيامت مورد بازخواست رب اعلي قرارنگيرندكه چراكيش شخصيت را چسبيدند وكيش الهي را رها كردندبطرف دوستي ومودت پيش بروند.درسايه اتحادبين مسئولين كشوراست كه ايران مي تواندبه پيشرفت دست پيداكند .هرقدراختلافاتي كه برخاسته از نفسانيات است بيشترشودجزاينكه انقلاب وجمهوري اسلامي ومردم ومملكت ضربه بخوردخاصيت ديگري ندارد.
وحدت به اين مفهوم نيست كه همگان خصوصا مقامات كشوربه يك گونه فكركنند وراه حل ها مشابه هم باشدبلكه وحدت اين است كه هرمقامي نظرخودش را بيان كند وپاي مذاكره بنشيند وبراي اثبات ديدگاه هايش استدلال كندوآنچه كه اكثريت تصميم گرفتند اجرانمايد.
آقاي دكتراحمدي نژاد بايدبداندضمن اينكه احترام پيشكسوتان وبزرگترها ازاصول اوليه آداب اجتماعي است ودردين مبين اسلام تاكيدفراوان شده استفاده از تجربيات واطلاعات آقاي هاشمي رفسنجاني مي تواندبراي ايشان بسيارمفيدباشدومتقابلا رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت هم بايداين واقعيت را بپذيرندكه دكتراحمدي نژاددرحال حاضربالاترين مقام اجرائي كشورهستندوبا حمايت از جايگاه ايشان بسياري از مصوبات مجمع مي تواندجنبه اجرائي پيداكند وبه نفع مجمع وكشورخواهدبود .
طرح شش ماده اي آقاي كوفي عنان دبيركل سابق سازمان ملل ونماينده ويژه این سازمان واتحاديه عرب درامورسوريه با قطعنامه ۲۰۴۲شوراي امنيت مهرتائيدخوردوبا اعزام صلح ناظران غیرمسلح بین المللی واردفازاجرائي شدوعلي الاصول ازاين زمان مرحله جديدآغازمي گرددوطليعه آن برقراري اتش بس بين طرفين درگيري وخاتمه جنگ وخونريزي ميباشدوچنانچه هركدام ازدوطرف اتش بس را نقض كنندبايدبعنوان مقصراصلي شناخته شوندوازطرف امضاء كنندگان قطعنامه مربوطه مورد بازخواست وتنبيه قرارگيرند.
آنچه كه مشخص است تا اكنون به نفع دولت سوريه تمام شدزيرا درسوريه ازابتداء گروه هاي مخالف واپوزيسيون دست به اشتباه بزرگ زدند ودست به اسلحه بردند وخواستندبا اسلحه وراه اندازي جنگ مسلحانه دولت سوريه را ازپاي درآورندوبهانه به دولت دادندتا باتوپ وتانگ به مقابله با آن ها برخيزد وبراي اقدامات خودش توجيهي داشته باشدمبني براينكه جواب كلوخ انداز سنگ است .ودولت هاي روسيه وچين را باخودهمراه سازد ومانع ازتصويب هرقطعنامه اي درشوراي امنيت بر عليه حكومت بشاراسدشود.
ازالان به بعدفرصت تيراندازي وبمب گذاري ازگروه هاي مسلح گرفته مي شودزيرا اقدامات مسلحانه آن ها درمقابل ديدگان صلح بانان اعزامي قرارداردوهرحركتي انجام دهند ازسوي نيروهاي بظاهربي طرف ثبت وضبط مي گرددوازاين روفرصت مناسبي فراهم شده تا دولت سوريه نفسي بكشدوبه بازسازي خودبراي اجراي قانون اساسي جديدوبرگذاري انتخابات بپردازد وفضا را براي فعالت گروه هاي اپوزيسيون غيرمسلح فراهم نمايدوطبيعي است دروضعيت ايجادشده گروه هاي مسلح مجبورمي شوند يا اسلحه را بزمين بگذارند ويا درصورت ادامه دادن به برخوردهاي مسلحانه سبب شوندتادرمجامع بين المللي حقانيت را به دولت سوريه بدهندوازديگرسوحاميان منطقه اي وبين المللي گروه هاي مسلح كه بي پروا از فعاليت هاي تسليحاتي اين گروه ها حمايت مي كردندتاحدودي دست ازحمايت هايشان بكشند ولاجرم بخشي ازگروههاي مسلح دچارياس وسرخوردگي خواهندشد ودست ازمخالفت هاي مسلحانه برمي دارندوبخش ديگراگربه فعاليت هاي تخريبي وتروريستي خودشان ادامه دهنددرحقيقت خودكشي سياسي مي كنند.
دراين وضعيت به نفع گروه هاي اپوزيسيون وفادارمي شوذكه راه مبارزه غيرمسلحانه رابرگزيدند واگردولت سوريه همچون گذشته ازراه هاي صحيح ودمكراتيك به مطالبات اين گروه ها پاسخ ندهددراين صورت دولت سوريه درمظان انواع اتهامات درمجامع بين المللي خواهدشدوبهترين دوستان وحاميانش را درشوراي امنيت ازدست خواهدداد.
هنگامي كه توده هاي مردم درفرش خيابان هاي شهرهاي تونس گسترده شدندورئيس جمهوراين كشورراازكشورشان بيرون كردند ودرپي آن مردم مصربه خيابان هاي قاهره وديگرشهرهاي اين كشورروانه شدندوعليه "حسني مبارك"شعاردادند وسقوط زودهنگام اوانجام گرفت عده اي برآن نام "بهارعربي"نهادند وعده اي ديگرتحركات مردمي دراين دوكشورمسلمان را نشان از"بيداري اسلامي "ارزيابي نمودند كه مردم مسلمان برخاستند وهمراه با سرنگون كردن حكومت هاي فاسد ووابسته "بن علي"درتونس و"مبارك"درمصردرپي كوتاه كردن دست هاي امريكا وغرب واسرائيل ازكشورهاي مسلماني هستند كه درسال هاي اخيرحكومت هاي اين كشورها سبب نفوذآمريكا وغرب واسرائيل دركشورهاي اسلامي شدند.
دراين كه آياتحركات اخيردردوكشورمزبوروديگركشورهاي عربي ناشي ازبيداري اسلامي است يانه ويا به بهارعربي ختم مي گردديا بحران عربي را درپي دارددراين نوشتارنمي پردازم واين واقعيت راهم نفي نمي كنم كه بخشي ازمردمي كه درميدان تحريرقاهره ويا ديگركشورهاي عربي حضورپيداكردند مخالف نفوذآمريكا وغرب واسرائيل دركشوراسلامي هستندوليكن اين نكته را مي خواهم تاكيدكنم كه آنچه مادراين روزها شاهدان هستيم مديريت آمريكا بر تحركات دركشورهائي است كه مردم درخيابان ها تظاهرات مي كنند وسقوط حكومت را خواستارهستندونامزدشدن "عمرسليمان "درمصربراي رياست جمهوري واحمدشفیق آخرین نخست وزیردوران مبارک که موردتائید هم قرارگرفت نشانگراين واقعيت است كه بعدازمتجاوزاريك سال ازسرنگوني مبارك دست راست اوويكي ازمطمئن ترين چهره ها به مبارك جرات وجسارت را پيدامي كنندكه خودرابراي رياست جمهوري واردعرصه انتخابات نمايند.
امريكا براي كشورهاي عربي مخصوصا مصركه قدرتمندترين كشورعربي است و واردبحران ياهمان بهارشد سه شرط رابراي سقوط مبارك درنظرگرفت وبعدازاطمينان ازتحقق اين سه شرط به سقوط حكومت سابق مصررضايت داد وعبارتنداز: 1-ارتش دست نخورده باقي بماند ودرهرشرايطي صاحب قدرت برترباشدزيرا آمركا وغرب براي تربيت وآموزش ارتش كشورهائي نظيرمصرسال ها وقت گذاشته ويقيناهرنوع تغيردرارتش اين كشورها بمعناي بربادرفتن همه انچه رااست كه دراين كشورهاكاشتند.
2-قرارداد"كمپ ديويد"دست نخورده باقي بماندوروابط با "تلآويو""حدالامكان حفظ شود.
3-روابط اقتصادي با آمريكا برقرارباشد.
غيرازنامزدشدن عمرسليمان واحمدشفیق براساس اخبارمنتشره درزمان انتخابات مجلس مصرکه چندماه قبل انجام گرفت روابط نزديك بين اخوان المسلمين با مقامات ارتش كه اكنون درراس قدرت قراردارندوجودداشت ونامزداين گروه اسلامي براي رياست جمهوري که اکنون تائیدصلاحیت نشده ملاقات هائي با برخي ازمقامات آمريكائي ازجمله "جان كين"ازحزب جمهوريخواه داشته وقول وقرارهائي گذاشته شدووعده هائي به مقامات آمريكائي داده است كه درصورت صحت اين اخباربايدقبول كرد كه سه شرط واشنگتن براي موافقت با كناررفتن مبارك درحال تحقق است .
البته ناگفته نماند مردم مصربا ادامه هدفدارحركتشان مي توانند كاري كنند كه اين سه شرط به نفع آمريكا باغرب نشودوليكن مشكل عمده درحوادث اخيردركشوهاي عربي فقدان رهبري قاطع وجامع است وبه اين خاطرتحركات دركشورهاي عربي به بيراهه مي رود.
اولين جلسه دوره جديدمجمع تشخيص مصلحت نظام با تركيب جديدكه دراسفند1390 با حكم رهبرجمهوري اسلامي ايران برگزيده شدنددرروزشنبه 19/1/91 به رياست آقاي هاشمي رفسنجاني تشكيل شدوتقريبا همه اعضاء شركت داشتندباستثناي رئيس جمهوركه مطابق حكم رهبريكي ازاعضاي اين مجمع است.
رئيس جمهورهمچون دوسال گذشته غيبت داشت وصندلي اوخالي بود درصورتيكه تصورعمومي براين بودكه با توجه به حكم جديدآيت الله خامنه اي آقاي احمدي نژادكه خودرا تابع محض ومطلق رهبرمعرفي مي كند دراين جلسه كه جلسه افتتاحيه بودشركت مي كرد وفصلي جديدرا به بهانه حكم جديدرهبري مي گشود وباصطلاح گذشته را به طاق نسيان مي سپرد.اگرچه رئيس جمهوردراين روزدرمشهدمقدس بودوليكن شواهددلالت برآن داردكه سفررديس جمهوربه مشهددراين روزيك بهانه براي فرارازجلسه مجمع بودزيرا :
اولا-ازقبل ودرتقويم جلسات مجمع مشخص بودكه جلسه مجمع دراين روزاست .ثانياسفراحمدي نژادبه مشهددراين روزجزء واجبات نبودكه اگرانجام نمي گرفت خللي دروضعيت مملكت رخ مي دادبراختي مي توانست اين سفرراجلوتريا عقب تربيندازد.
اگرچه شركت ايشان درجلسات مجمع براي مردم ايران تفاوتي نمي كند همانطوركه حضوررئيس جمهوردرجلسات وتصميم گيري هاي مجمع براي رئيس مجمع هم تفاوتي نداردوباتوجه به روحيه حاكم برآقاي احمدي نژادرئيس مجمع ترجيح مي دهدايشان كمتردرجلسات مجمع شركت نمايدوليكن ازنظر احترام به حكمي كه بالاترين مرجع قانوني كشوربراي ايشان صادرشدلازم بودحداقل دراولين جلسه درسال جديدوبا تركيب جديدشركت مي نمود.
هرگاه چنين حكمي ازسوي رهبرجمهوري اسلامي ايران براي هرشخص مخالف رئيس جمهورصادرمي شدوآن شخص حكم رهبري را اجراء نمي كرد وپشت گوش مي انداخت مطمئنا ازسوي آناني كه سنگ طرفداري ازرئيس جمهوررابه سينه مي زنند درمظان بدترين تهمت هاقرارمي گرفت حال بايدديداين مدعيان چه عكس العملي بروزخواهند دادآيا با سكوت برگزارمي كنند وتصورمي كنندبا سكوتشان ازحافظه تاريخي پاك مي شود ويا لب مي گشايندوانتقادمي كنند وازرئيس جمهورمي خواهندخودراملزم بداندودرجلسات مجمع شركت نمايد.