نمايندگان 50 كشور جهان و 20 سازمان بين المللي و با حضور آقاي " بان كي مون "دبيركل سازمان ملل و خانم " كاترين اشتون " مسئول سياست خارجي اتحاديه اروپا و" محمود عباس " رئيس تشكيلات خودگردان فلسظين و "عبدالفتاح السيسي" رئيس جمهور مصر در قاهره جمع شدند تا براي بازسازي " غزه " كه در جنگ اخيرتوسط اسرائيلي ها تخريب شده كمك مالي جمع آوري كنند و تعدادي از كشور ها تعهد سپردند كه در كمك مالي براي بازسازي غزه مشاركت نمايند و مبلغ 4/5 ميليارد دلار جمع آوري بشود تا ساختمان هاي تخريب شده ازجمله 89 هزار منزل و 226 مدرسه و...... بازسازي بشود .در مورد فوق چند نكته حائز اهميت وجود دارد كه توجه به آن ها خالي از لطف نيست و مي توان به عنوان يك جوك براي نسل هاي آينده نقل كرد كه در دنياي باصطلاح مدرن و عصر تكنولوژي ؛ سياستمداران چه كارهاي نابخردانه و بهتر است گفته شود ابلهانه اي انجام دادند. -جنگي راه افتاد و هزاران ساختمان از خانه ساكنان غزه تا مدارس و بيمارستان ها و مراكز دولتي و....خراب شد واكنون جمع شدند تا پول جمع كنند واين ساختمان هاي تخريب شده را بازسازي نمايند .آيا مسخره نيست كه جنگ راه مي اندازند و بعد خرابي ها را بازسازي كنند . كشورها و سازمان هائي و شخصيت هائي كه در قاهره گرد هم آمدند تا به بازسازي غزه كمك كنند همه و همه از كشور ها و سازمان ها و شخصيت هاي صاحب قدرت در عرضه هاي سياسي و نظامي و اقتصادي جهان قلمداد مي شوند آيا اين توان را ندارند تا ازبروز جنگي خانمانسوزجلوگيري نمايند تا نيازي نباشد بعد از پايان جنگ گردهم آيند و براي بازسازي اعانه جمع كنند . - نكته ديگر اين كه : در كنار كشورهاي عربي كه متعهد شدند دراين موضوع كمك مالي نمايند آمريكا و كشورهاي اروپائي هم قول دادند كه 600 ميليون يورو براي بازسازي ويرانه هاي ناشي از حمله صهيونيست ها به نوار غزه مساعدت كنند. آمريكا كه حملات موشكي اسرائيلي ها به غزه و تخريب مناطق مسكوني و آموزشي غزه را به عنوان دفاع از حق خود براي اسرائيلي ها تلقي مي كرد و رئيس جمهور آمريكا كوچكترين اخطاري به تل آويو بابت تخريب ها ي جنون آميز اسرائيلي ها در غزه نمي داد .حالا در كنفرانس قاهره شركت كرد ومتعهد شد كه براي بازسازي غزه كمك مالي نمايد؟! - مهمتر از همه اين كه ؛ دولتمردان جهان نشان دادند كه براي آن ها جان انسان هاي بي ارزش است ودر عصر حاكميت سرمايه مادي كه حرف اول را در معادلات جهاني مي زند اقتصاد ارزش دارد . واقعا ؛ دو هزارنفري را كه در اثر حملات اسرائيل به غزه جان خود را ازدست دادند مي توان دو باره زندگي و حيات را به آن ها بازگرداند ؟ دو هزار نفري كه بهترين سرمايه زندگيشان يعني جان را از دست داند و ديگر قابل بازگشت نمي باشد. بالفرض؛ همه كشورهائي كه در قاهره جمع شدند به نعهداتشان جامه عمل بپوشانند و تمام خرابي هاي غزه را بازسازي كنند و غزه را بهتر از قبل بسازند ولي تكليف اسنان هائي كه به زير خاك رفتند چه مي شود ؟ اگر سياستمداران پر مدعاي جهان به طور جدي به حل مناقشه اسرائيل با فلسظيني ها بپردازند و اين دمل چركين خاورميانه را جراحي كنند مطمئنا جنگي رخ نخواهد داد تا ساختمان ها تخريب شوند و براي بازسازي آن كمك مالي جمع كنند واز آن مهمتر هزاران انسان بي گناه از زن و مرد و بچه وسالخوردگان به كام مرگ بروند . در نگاه سخيف مردان سياست و اقتصاد و نظاميگري جهان ؛ جنگ بايد باشد و انسان ها كشته شوند تا چرخ اقتصادي آن ها در گردش باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 10:43  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

تا زماني كه داعش خاك سوريه را عرصه تركتازي هاي خود قرار داده بود آمريكا و كشورهاي عربي وغربي نگراني زيادي نداشتند وتركتازي هاي داعش را به فال نيك گرفته بودند زيرا تصور مي كردند كه با حضور داعش در سوريه و جنگش با ارتش سوريه سبب تضعيف دمشق مي شود ودر نتيجه مخالفان مسلح مورد حمايت غرب در سوريه تقويت مي شوند و به سقوط بشار اسد كمك مي كند . از زماني كه داعش بخش هائي از خاك عراق را اشغال كرد وشهر موصل و تعدادي از استان هاي عراق را به تصرف خود در آورد نگراني هاي شديد در همسايگان عراق و كشورهاي عرب و غير عرب منطقه و سطح بين المللي پديدار شد و از آن زمان تا اكنون به دل مشغولي همه كشورها تبديل شد . همانطور كه اشاره شد بسياري از كشورها پيش از ورود داعش به عراق ؛ فعاليت اين گروه در سوريه را يك نعمت مورد ارزيابي قرار مي دادند والان يك زحمت تلقي مي كنند و در يك جمله داعش خواب را از چشمان همگان ربود و همه كشورهاي دور و نزديك به عراق و سوريه احساس خطر كردند و امنيت بين المللي وامنيت داخلي كشورشان را مورد تهديد داعشي ها احساس مي كنند . هر كدام از كشورها از ايران گرفته تا كشورهاي غربي وعربي به مقابله با داعش برخاستند و مدت زماني است كه فعاليت هاي جنگجويانه داعشي ها و راه مقابله با آن ها به راس اخبار جهان وارد شده است . كشورهائي كه به مقابله با داعش بر خاستند بيشتر داعش را به عنوان يك پديد فيزيكي نگاه مي كنند ودر اين چارچوپ و ارزيابي ؛ سعي دارند با تجهيزات نظامي ؛ آن ها را سركوب كنند و از بين ببرند و يا تضعيف كنند . درصورتي كه داعش ؛ فقط يك پديده فيزيكي نيست بلكه جرياني فكري است كه اگر بعد جريان فكري داعش مورد غفلت قرار گيرد مقابله نظامي نمي تواند سبب حذف داعش بشود اگرچه ممكن است براي كوتاه مدت داعش را تضعيف نمايد. تجربه نشان داده كه برخوردهاي خشن با جريانات فكري عاملي مي شود كه گروه هاي ديگر ظهور كنند كه راديكال تر از گروه هاي قبلي مي باشند. يك نمونه آن ؛ القاعده مي باشد بدون آن كه علل بوجود آمدن القاعده توجه شود به برخورد نظامي با آن بسنده شد واين مسئله سبب گرديد كه از دل القاعده ؛ داعش متولد شود كه تند تر از القاعده است .با كشتن داعشي ها اگر چه اين گروه در كوتاه مدت ضعيف مي شود حتي با كشتن سركردگان داعش براي چند صباحي ضربه اي بر داعش وارد خواهد شد وليكن ؛ كشتن ها داروي درد نيست چنانچه ؛ اسامه بن لادن هم كشته شد ولي القاعده باقي ماند وبه فعاليت هايش ادامه مي دهد. بايد با نگاه نقادانه و عميقانه به عوامل بوجود آمدن القاعده و داعش توجه كرد . 1-بخشي از اهل تسنن مخصوصا جوانان هرگز نمي پذيرند نيروهاي خارجي سرزمين هاي اسلامي را اشغال كنند ودر نگاه اين دسته از اهل تسنن اشغال سرزمين هاي اسلامي توسط نيروهاي كشورهاي مسيحي ياد آور جنگ هاي صليبي مي باشد واين دسته از جوانان خود را مكلف مي دانند به هر طريقي كه مي توانند به مقابله با غربي ها بپردازند و دست آن ها را از سرزمين هاي اسلامي كوتاه نمايند. 2-به موازات نگاه فوق ؛ همين دسته از جوانان اهل تسنن ؛ حاكميت شيعه ها را در كشورهاي اسلامي بر نمي تابند ومخصوصا اشغال عراق توسط غربي ها رابا همدستي ايران شيعي تحليل مي كنند و در اين راستا ؛ ضربه زدن به شيعه ها را در استراتژي جنگي خود گنجانيدند و معتقدند كه شيعيان عراق و با همكاري حكومت شيعي ايران و حمايت آمريكا سبب شدند تا عراق اشغال شود وحكومتي شيعي در اين كشور روي كار آيد.اين تفكراز ناحيه كشورهاي سني مخالف جمهوري اسلامي تحريك و هدايت و حمايت مي شود . كشورهاي غربي اگر واقعا خواستار از بين رفتن نيروهاي راديكال در كشورهاي اسلامي هستند و همچنين مي خواهند كه چنين گروه هائي ايجاد نشوند بايد كشورهاي اسلامي با ساكنانشان را به حال خود رها كنند ودر پي تعويض حكومت ها با حملات نظامي چه هوائي و زميني نباشند وبراي روي كار آوردن حكومت هاي وابسته به توطئه چيني روي نياورند واگر واقعا دل شان براي اجراي دمكراسي در كشورهاي اسلامي مي سوزد آتش دلشان را با آموزش ازراه دورخاموش كنند .اگر مسلمان ها لايق دمكراسي بودند چه بهتر و در غير اين صورت ؛ هرگونه اقدامات غير متعارف سبب ايجاد و رشد تندروي در كشورهاي اسلامي مي شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 11:33  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

     شكي نيست كه آمريكا يك قدرت برترنظامي و اقتصادي و سياسي در جهان است و مي تواند در خيلي از مواقع حرف اول و آخر را در بسياري از مناقشات و معادلات بزند و به پشتوانه قدرتي كه از آن برخوردار است نظرات خودش را به ديگر كشورها تحميل كند و به كرسي بنشاند وليكن آنچه را كه در آن شك است اين كه اين قدرت برتر در اقتصاد وسياست و نظاميگري بتواند جهان را به تنهائي مديريت واداره كند ومشكل از آنجا شروع مي شود كه اين قدرت برتر خودش را قيم جهان تلقي كند ودر همه جا مداخله نمايد واز دنيا بخواهد كه آنچه را كه او مي فهمد و مي پسندد همان را عمل كنند.

 

      براي مداخلات آمريكا در جهان امروز ؛ استدلال مي شود كه همانطور كه در يك خانواده ؛ وجودپدر و حاكميت و آمريت او سبب انسجام و ثبات خانواده مي شود ودر غياب پدر ؛ مادر يا فرزند بزرگتر اين مسئوليت را بر عهده مي گيرد تا خانواده حفظ شود اگر در سطح بين المللي ؛ كشوري نظير امريكا ؛ نقش پدر را در خانواده ايفاء نكند امنيت جهاني دستخوش تلاطم مي شود .

 

      استدلال فوق تا زماني صادق است كه هر كدام اعضاي خانواده به حد تكفل نرسيدند و نياز به قيم دارند وبعد از آن كه فرزندان هركدام مستقل شدند حاكميت و آمريت پدر يا مادر ويا فرزند بزرگتر نه تنها عامل ثبات نمي گردد بلكه نتيجه عكس در بر خواهد داشت وسبب بروز تنش هائي مي شود . بزرگ خانواده در اين صورت ؛ فقط مي تواند نقش مشورتي و شيخوخيت و ريش سفيدي را بازي كند واگر پا را از گليمش فراتر دراز كند با بي اعتنائي و بعضا تنش و اختلاف خانوادگي مواجه بشود.

 

     آنچه را كه امروز ما در جامعه جهاني شاهد آن هستيم نمونه فوق مي باشد دولت  آمريكا مي تواند در امورايالات ؛ كشورش مداخله كند ولي هرگاه هركدام از ايالت هاي اين كشور به استقلال دست پيدا كنند در آن صورت دخالت هاي واشنگتن در ايالت هاي به استقلال رسيده سبب بروز درگيري خواهد شد واين موضوع را مي توان در مورد همه كشورهائي كه از استقلال برخودارند ودر سازمان ملل متحد عضو هستند و صاحب كرسي مي باشند تعميم داد.

 

      دنياي امروز نمي پسندد كه يك قدرت به عنوان قدرت برتر بر همه چهان حاكم باشد امر ونهي كند در امور داخلي كشورها به هر عنوان و بهانه اي مداخله نمايد و لشگر كشي كند و حكومت ها را تغير بدهد .

 

     نتيجه مداخلات و لشگر كشي همان است كه در جهان امروز خصوصا منطقه خاورميانه و جهان عرب و بخش شرقي اروپا شاهد آن هستيم و بجاي اينكه ثبات را در خانواده جهاني پديدار سازد نا امني ببار آورده است و در درگيري هاي خونين هر روز هزاران نفر جان مي بازند وهزاران حادثه فاجعه بار ديگررا مي توان ذكر كرد.

 

        اگر آمريكا در امور داخلي جهان عرب و كشورهاي اسلامي دخالت نمي كرد و نيروي نظامي پياده نمي كرد احتمال ظهور گروه هاي نظير القاعده بسيار اندك بود و اگر آمريكا ؛ عراق را اشغال نمي كرد داعشي بوجود نمي آمد كه به تهديد امنيتي براي كل منطقه و قريب به يقين در آينده نزديك براي اروپا و يا آمريكا تبديل شود.

 

      اگر آمريكا واقعا خواهان صلح جهاني وامنيت بين المللي است بهترين راهكار اين است كه توسط رسانه ها مردم كشورها را براي زندگي بهتر آگاهي بدهد واز اقتصاد قوي كه برخورداراست براي ريشه كني فقر در جهان كه در جاي خود ؛عامل فقر؛ سر منشاء بسياري از تنش هاي جهاني است سرمايه گذاري كند و براي ازبين بردن بيماري ها كه سلامت و بهداشت و حيات انسان ها را تهديد مي كند هزينه نمايد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 10:59  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آمريكا و همپيمانانش بدون آن كه ازشوراي امنيت مجوز دريافت كنند و درفضائي كه برخي از كشورهاي اروپائي : نظير فرانسه و آلمان و......مخالف بودند به عراق حمله كردند و خاك اين كشور عربي را به اشغال در آوردند واز آن زمان تا امروز اين كشور در آتش جنگ مي سوزد و هزاران تن كشته شدند و هزاران تن ديگر بي خانمان شدند و از شهر و ديارشان آواره گرديدند وزير ساخت هاي اين كشور كه طي سال هاي متمادي ساخته شده بود ويران گرديد واگر چه دولتي در اين كشور بر سركار است وليكن دولتي است كه بر بخش هائي ازاين كشور هيچگونه اقتداري ندارد و كردها ساز خودشان را كوك مي كنند ودر پي آن هستند تا در اولين فرصت ممكن ؛اعلام استقلال كنند و عراق را به تجزيه بكشانند اگرچه ؛ هم اكنون بخشي از عراق توسط گروه داعش تحت عنوان " دولت اسلامي " جدا شد وبخش هاي ديگر خصوصا مناطق سني نشين آبستن حوادث ناگوار از جمله تجزيه است. بدون اغراق بايد اذعان كرد كه مردم عراق در سال هاي اخير؛هيچ روز خوشي را نديده وآبي گوارا از گلوي مردم اين كشور عربي مسلمان پائين نرفته است وهر روز بر اثر انجار بمب ها تعدادي كشته و زخمي مي شوند و تاثيرات روحي رواني منفي آن بر كل مردم عراق اثر مي گذارد واين جامعه را ازتعادل خارج كرده تا جائي كه بخش هاي اعظم از جامعه عراق بجاي آن كه قدرت دولت مركزي را در سايه آرامش و فضائي دور از تنش ببينند درجنگ و درگيري جستجو مي كنند !! آخرين پديده كه در عراق رونمائي شده گروه داعش است كه درفضاي اشغالگري متولد شد و اكنون تركتازي مي كند و برخي از تركش هاي آن دامن غربي ها و آمريكائي ها را هم گرفته و چه بسا ممكن است در آينده دامنه عمليات آن ها توسعه پيدا كند واحتمالا به داخل مرزهاي كشورهاي غربي كشيده شود . ولي آنچه را كه امروز شاهد آن هستيم ريختن خون بي گناهاني است كه خيلي از آن هيچگونه نقشي در فعل و انفعالات سياسي و نظامي و...ندارند . داعش كه مولود اشغال عراق است مرزهاي عراق را در نورديد ودر خاك سوريه نيز ميدان داري مي كند و به ديگر گروه هاي ميانه رو و تندرو سوريه اعتنائي ندارد ودريك جمله به خطري بزرگ در منطقه تبديل شد. همه آنچه را كه در بالا اشاره شد وبازگو كننده گوشه اي كوچك از اوضاع نا بسامان و نا امن عراق است تماما ناشي از اشغال عراق مي باشد . اگر عراق با اشغال ايران و كويت مي توانست موفقيتي را در سطح داخلي و منطقه اي و بين المللي كسب كند قطعا ساير اشغالگران مي توانستند صاحب موفقيت باشند. اگرچه آمريكائي ها و غربي ها با اشغال عراق ؛ صدام حسين را كه در پاره اي مواقع به آن ها دهن كجي مي كرد سا قط كردند و دولت هائي تا حدودي وابسته بر روي كار آورند و بر منابع نفتي عراق دست پيدا كردند وكارتل ها و تراست هاي نفتي آمريكائي و غربي با دراختيار گرفتن نفت عراق صاحب در آمدهاي هنگفت نفتي شدند وليكن اشغال يك كشور تبعاتي بر جاي خواهد گذاشت كه به اين زودي ها قابل ترميم نيست و طبيعي است كه مردم آمريكا و اروپا خاطره اي خوش از حمله به عراق و اشغال اين كشور ندارند وبه اين جهت است كه آمريكا اعلام مي كند نمي خواهد نيروي زميني به عراق بفرستدو از هوا مي خواهد حمله بكند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 10:10  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

چند ماه بعد از سقوط سرهنگ معمر قذافي رهبر كشورعربي آفريقائي ليبي ؛ به يك خانواده ليبيائي در شهر استانبول تركيه برخورد كردم . ازآن ها در باره اوضاع داخلي ليبي و سقوط قذافي سئوال كردم .خيلي خوشحال بودند كه رژيم قذافي سقوط كرد . درهمان زمان كه آن ها از بركناري قذافي ابراز رضايت مي كردند در ذهن خودم دو نكته را مورد تجزيه و تحليل قرار دادم : 1- چرا بعضي از سياستمداران كشورهاي جهان سوم ؛ از تاريخ درس نمي گيرند وبا اعمال روش هاي ديكتاتورمابانه سبب مي شوند كه مردم ناراضي باشند و از بركناريشان ا براز رضايت بكنند. 2- درهمان حال كه به چهره آن خانواده نگاه مي كردم و به حرف هايشان گوش مي دادم با خودم گفتم عنقريب متوجه خواهند شد كه غربي ها چه بلائي به سرشان آوردند . اگرچه آدرسي از آن خانواده ندارم تا تماسي بر قرار كنم و سئوالم را تكرار كنم وليكن مطمئنم اگر دراين زمان همان سئوال قبلي را از آن خانواده بكنم با توجه به اوضاع نا آرام و آشفته ليبي كه امنيت از اين كشور رخت بربسته و گوشه اي ازاين كشور در اختيار قوم و دسته اي از مردان مسلح و مدعي حاكميت است پاسخي كه خواهند 180 درجه با پاسخ قبلي تفاوت خواهد كرد . ليبي در دوران حكومت 40 ساله قذافي تا دو كار را مي بايست به موازي يكديگر انجام دهد كه يكي راتا حدودي انجام داد و ديگري را مانند بسياري از رهبران جهان سوم تعلل ورزيد : 1-در سايه فروش نفت و كسب ميليارد ها دلار وهزينه كردن در آمدهاي نفتي در توسعه كشور تغيراتي صورت داد وليبي را از يك كشور عقب مانده در دوران سلطنت " ملك ادريس " به كشوري در حال توسعه تبديل كرد واين موضوع براي خارجي ها كه به ليبي سفر داشتند كاملا مشهود بود . 2- ليبي در دوران سرهنگ قذافي درموازات توسعه اقتصادي از توسعه سياسي برخوردار نبود و با افزايش سال هاي حكومت قذافي بر غرور و خود بزرگ بيني او همانن دگران رهبران نظير او افزوده مي شد وقذافي ؛ كلام خود و راهي را كه در پيش گرفته بود را بهترين كلام و بهترين طريق براي ليبي حتي جهان اسلام وجهان عرب قلمداد مي كرد و نمي خواست بپذيرد ديگراني هم هستند كه به ليبي و توسعه ان علاقمندند و مي توانند مشاوران دلسوزي براي او باشند . در نتيجه قذافي مانند بسياري از رهبران كشورهاي درحال توسعه به يك ديكتاتوري تبديل شد كه براي شهروندان ليبيائي خصوصا آن هائي كه داراي فكر و انديشه بودند و با جهان خارج از ليبي آشنائي داشتند خوشايند نبود و نارضايتي در ليبي از وضعيت مستبدانه قذافي فراگير شد و در اين شرايط بود كه قدرت هاي غربي كه از بعضي دهن كجي هاي قذافي نسبت به آن ها نا راضي بودند با شعار فريبنده اجراي دمكراسي و محو استبداد كه براي شهروندان ليبيائي كه تشنه آزادي بيان و انديشه بودند جذابيت داشت به ليبي حمله كردند و زير ساخت هاي اين كشور كه با سرمايه مردم ليبي بوجود آمده بود را نابود كردند وكشوري ويرانه را تحويل مردم ليبي دادند .كشوري كه نه از دولت مقتدر مركزي خبري است و نه از توسعه اقتصادي و نه از امنيت اجتماعي و سياسي و اكنون ليبي به يكي از نا امن ترين كشورهاي دنيا تبديل شده است .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 9:23  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آمريكا اعلام كرده داعش را به عنوان خطري كه در گام نخست ؛ منطقه خاورميانه و در گام بعدي امنيت جهاني را مورد تهديد قرار داده است جدي گرفته و بر اي مبارزه با آن وارد عمل شده و در اين راستا مدعي است كه ائتلافي از 40 كشور جهان تشكيل داده است. آقاي كري وزير خارجه آمريكا ؛ وزراي خارجه 10 كشورعربي خاورميانه را گردهم آورد تا از آن ها بخواهد در مبارزه با تروريسم و در راس آن گروه داعش با امريكائي ها همكاري كنند و ظاهرا اين ده كشور قول مساعدت و همكاري دادند . واقعيت اين كه تا زماني كه دامنه فعاليت داعش محدود به سوريه بود واز آنجائي كه آمريكا وكشورهاي غربي و برخي از كشورهاي عربي در پي سرنگوني بشار اسد رئيس جمهور سوريه بودند لذا خطر داعش را جدي نگرفته بودند و چه بسا بطورغير مستقيم حمايت مي كردند و از زماني كه پاي داعش در عراق كه يكي از حياط خلوت هاي آمريكا در منطقه در بعد از سقوط صدام مي باشد باز شد و خصوصا بعد ازاين كه : دو تن از خبرنگاران آمريكائي كه در سوريه ربوده شده بودند واخيرا در عراق به قتل رسيدند آمريكائي ها براي نابودي داعشي ها وارد كار زارشدند . سئوالي كه مطرح است اين كه : آيا واقعا هدف اصلي آمريكائي ها و غربي ها واكثريت كشورهاي عربي كه در ائتلاف اخير گردهم آمدند نابودي داعش است و يا در وراي آن به بهانه نابودي داعش و بمباران هاي مقرهاي داعش به بمباران مراكز حياتي و استراتژيك سوريه روي آورند تا به مراكز نظامي و استراتژيك سوريه ضربه بزنند و ازاين طريق دولت بشار اسد را تضعيف نمايند و راه را براي پيشروي نيروهاي مخالف بشار اسد كه با غربي ها رابطه تنگاتنگي دارند هموار نمايند . نگاهي به مواضع كشورهائي كه در ائتلاف حضور دارند نشان از اين حقيقت است كه اكثر كشوهاي هاي ائتلاف هر دو هدف را تعقيب مي كنند و احتمالا بعد از مدتي هدف دوم يعني سرنگوني بشار اسد پر رنگ تر خواهد شد.براي بررسي اين موضوع بايد به دو نكته زيرين توجه كرد : 1-غيبت ايران در اين ائتلاف حكايت از آن دارد كه آمريكا در وراي ادعاي نابودي داعش ؛ هدفي ديگر را دنبال مي كند و آن هم : سرنگوني بشاراسد است . واشنگتن تصميم دارد به بهانه بمباران مواضع داعشي ها در سوريه ؛ مراكز نظامي و استراتژيك سوريه را مورد حمله قرار دهد و راه را براي پيشرفت مخالفان مسلح بشار اسد كه رابطه نزديك با غرب دارند هموار نمايد واز آنجائي كه تهران رابطه نزديكي با دولت سوريه دارد و در دو سال اخير ازسقوط بشار اسد جلوگيري كرده لذا حضورش در اين ائتلاف مانع از تحقق هدف احتمالي پشت پرده واشنگتن خواهد شد.و از طرف ديگر حضور عربستان و قطر دومخالف سر سخت دولت سوريه دراين ائتلاف بر سوء ظن به هدف آمريكا مي افزايد. مطمئنا آمريكا براي اين كه رياض و دوحه را دراين ائتلاف جاي دهد وبه آن ها بقبولاند كه در كنار يكديگربنشينند كه يكي از آن ها يعني عربستان از مخالفان اخواني ها و ديگري يعني قطر ازطرفداران اخواني هاي سوريه مي باشند وعده هائي داده است . 2- اظهارات مقامات آمريكائي مبني برحمايت از مخالفان بشاراسد به بهانه آماده كردن آن ها براي نبرد با داعشي ها مي تواند بخشي از واقعيت باشد و بخش ديگر اين كه با مسلح كردن يك گروه در داخل يك كشور كه در حال جنگ با دولت مركزي است يك تهديد جدي براي دولت سوريه مي تواند باشد. سوء ظن به هدف پشت پرده واشنگتن ازنظر مقامات سوريه و كشورهاي حامي او از جمله روسيه و چين دور نمانده بطوريكه مسكو و پكن اعلام داشتند بمباران هر نقطه از خاك سوريه بدون كسب اجازه شوراي امنيت سازمان ملل ؛ تجاوز به تماميت ارضي سوريه تلقي مي شود و پذيرفتني نيست و در جاي خود تهديد امنيت جهاني و ضربه به صلح بين المللي است .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 12:0  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

با گذشت حدود ده سال از حمله آمريكا و همپيمانانش به عراق و اشغال سرزمين بين النهرين وسقوط رژيم بعثي عراق ودر پي آن خروج نيروهاي خارجي از اين كشور عربي ؛ دگرديسي همه جانبه در سطوح بالاي حكومتي عراق بروز كرده و مقامات ارشد عراق يك به يك تغير پيدا كردند وآن هائي كه درچند سال اخير در راس هرم قدرت در عراق بودند هر كدام به علتي كنار رفتند وجاي خود را به شخصيت هائي جديد سپردند. از جمله : جلال طالباني رئيس جمهور عراق كه به علت بيماري كنار رفت ." سليم الجبوري " براي رياست پارلمان از سوي نمايندگان برگزيده شد وهوشيار زيباري وزير خارجه كه به علت بروز اختلاف بين نوري مالكي و كردها از سمت ده ساله اش استعفاء داد وسكان دستگاه ديپلماسي عراق را به " حسين شهرستاني " واگذار كرد و بالاخره آقاي " نوري مالكي " كه دو دوره نحست وزير بود وخود را آماده كرده بود كه به پشتيباني ايران وبا اميد به حمايت واشنگتن و آراي نمايندگان ائتلاف " دولت قانون " براي بار سوم بر مسند نخست وزيري تكيه بزند كه نا گاه آقاي " فواد معصوم " رئيس جمهور جديد ؛ آقاي "حيدر العبادي " را به عنوان نخست وزير به پارلمان معرفي كرد وبلا فاصله از طرف امريكا كه از مدت ها قبل از منتقدين عملكرد نوري مالكي بود مورد استقبال قرار گرفت و متعاقب آن؛جمهوري اسلامي نيز كه تا چندي جلوتر از مالكي حمايت مي كرد معرفي " حيدر العبادي " را مورد تائيد قرار داد و جا لب تر از همه اين كه ؛ عربستان كه با نوري مالكي ناسازگار بود به انتخاب حيدر العبادي روي خوش نشان داد وبه اين ترتيب پشت مالكي خالي شد وبراي پاسخگوئي به مطالبات طرفدارانش و اعضاي حزب " دولت قانون " اعلام كرد كه به دادگاه شكايت خواهدكرد.اعلامي شكايتي كه جند روز بعد عقب نشيني كرد وحاضر شد عطاي نخست وزيري را به لقايش ببخشد.

     در ارتباط با تحولات عراق و كناره گيري آقاي "نوري مالكي " از مسئوليت نخست وزير عراق لازم است به رويدادهاي زيرين توجه شود : نوري مالكي كه با حمايت واشنگتن و اتكاء به نفوذ ايران در عراق بر روي كار آمده بود تصورش براين بودكه حمايت واشنگتن و ايران براي نخست وزيري او دائمي وبدون تغير است وسعي داشت كه تا حدودي سياست ديكته شده آمريكا وايران را به اجراء در آورد وغافل از اين بود كه در وراي دو كشور ياد شده نيروهاي داخلي و قدرت هاي منطقه اي ديگري هم وجود دارند كه مي توانند بر سرنوشت نخست وزيري او تاثيرات سلبي بر جاي گذارند .

     از جمله اين قدرت ها ي منطقه اي مي توان از عربستان نام برد و نيروهاي داخلي كه مالكي مي بايست به آن ها توجه كند اهل تسنن بودند كه هركدام از آن ها در معادلات مالكي جايگاهي نداشتند .

     اگر عربستان و اهل تسنن نتوانند به تنهائي كاري انجام دهند وليكن مجموع برايند آن ها تبديل به قدرتي مي گردد كه قادر است بر سرنوشت سياسي نخست وزير تاثير گذارباشد.

      در جند سال قبل رياض از مالكي دعوت كرد تا جهت ديدار با مقامات عربستان و مذاكره به اين كشورعربي سفري داشته باشد ومالكي از اين سفر امتناع ورزيد و بطور غير مستقيم مشخص بود كه ديپلماسي تهران اين سفر را تائيد نمي كند واز همان زمان عربستان براي حذف مالكي از قدرت ؛ كمر همت بست وبايد اذعان كرد كه مالكي قرباني سياستي شد كه تصور مي كرد همواره مورد حمايت قرار دارد.

      از يك طرف رياض ؛ كه بطور سنتي وتاريخي روابط نزديك و تنگاتنگي با اهل تسنن عراق دارد سعي كرد در جهت ضربه زدن به دولت مالكي از سني ها استفاده بكند وازطرف ديگر سني هاي عراق كه هم اشغال عراق توسط نيروهاي خارجي وخصوصا آمريكائي ها و اروپائي ها را بر نمي تافتند وهم به ايران و شيعه ها به عنوان همكار آمريكائي ها در اشغال عراق نگاه مي كردند تلاش كردند تا از حمايت عربستان براي به دست گرفتن قدرت در عراق برخوردار شوند.

      بروز نا آرامي در عراق سبب شد تا آمريكائي ها در حمايت از مالكي بازنگري كنند وعامل نا آرامي ها را در سياست جانبدارانه و يكسويه مالكي از شيعيان عراق مورد ارزيابي قرار بدهند وخواستار تغير او بشوند.

       در انتخابات پارلماني كه اخيرا در عراق بر گذارشد ائتلاف "دولت قانون " وابسته به مالكي موفق شد اكثر كرسي هاي پارلمان را از آن خود كند تا جائي كه اين توهم براي مالكي پديد امد كه جزء او هيچ شخصي ديگر نمي تواند نامزذ نخست وزيري عراق بشود.

     پيشروي هاي گروه " داعش " در عراق در يك ماه اخير؛ سبب شد تا همه قدرت هاي منطقه و خارج از منطقه متوجه بشوند كه تهديد جدي است واگر اقدامي عاجل انجام ندهند حكومت عراق از هم خواهد پاشيد و امكان دارد نيروهايي در راس هرم قدرت در بغداد قرار بگيرند كه خاورميانه بي ثبات را بي ثبات تر كنند و منافع غرب را به نابودي بكشانند .

      در اين اوضاع بحراني ؛ دولت اقليم كردستان عراق در پي آن قرار گرفت تا از اين آشفته بازار استفاده بكند ودولت مستقل كردستان را اعلام نمايد وبه اين ترتيب عراق در آستانه تجزيه قرار گيرد. از اين رو آمريكائي ها در خارج عراق و آيت الله سيد علي سيستاني مرجع بخشي از جامعه شيعه عراق خواستار كناره گيري مالكي از نخست وزيري و انتخاب شخصي جديد شدند تا اوضاع نا بسامان عراق را ساماندهي كند .

      مالكي كه به كرسي هاي ائتلافش در داخل پارلمان و حمايت ايران اميدوار ودلخوش بود حاضر نبود تا از نخست وزيري كناره گيري كند و خودش را تنها شخصيت براي احراز پست نخست وزيري قلمداد مي كرد . سير حوادث و نا امني هائي كه گروه داعش در عراق بوجود آورد وخطراتي كه ناشي از قدرت گيري داعشي ها در همسايگان عراق و قدرت هاي غربي بوجود آورد سبب شد تا مخالفان و موافقان مالكي به يك هدف فكر كنند و آن هم نابودي داعش وبراي اين هدف چاره اي نديدند جزء اين كه مخالفان و موافقان مالكي يكديگر را تحمل كنند تا از قدرت گيري داعشي ها جلوگيري كنند وبر سر حذف مالكي به يك جمع بندي واحد برسند.

     نوري مالكي هم كه اوضاع را بر اين منوال ديد تلاش هايش را براي نخست وزير شدن متوقف كرد واعلام نمود تا براي حفظ وحدت عراق و جلوگيري از قدرت گيري تروريست ها از نخست وزير جديد حمايت مي كند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 9:44  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آقای " نتانیاهو" نخست وزیر اسرائیل شما با کشتاری که در غزه در یک ماه اخیر راه انداختید وبه کودکان وزنان و سالمندان وساکنان بی گناه و بی سلاح این باریکه رحم نکردید و همه را با موشک هایتان به قتل رساندید بزرگترین خدمت را به دشمنان اسرائیل انجام دادید و اگر مخالفان اسرائیل هزاران سخنرانی در مورد ماهیت پلید وجنایتکارانه اسرائیل می کردند نمی توانستند به اندازه این یک ماه اخیر ؛ مخاطبان را قانع کنند که اسرائیل چگونه کشوری است .

     کشتار مردم غزه کار را بجائی کشاند که حتی حامیان سرسخت و پروپاقرص اسرائیل نظیر : باراک اوباما رئیس جمهورآمریکا – دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان –فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه و.لوران فابیوس نخست وزیر فرانسه و بان کی مون دبیر کل سازمان ملل و دیگر رهبران کشورهای غربی که در آغاز حملات به غزه ازموشک پرانی های دولت و ارتش اسرائیل دفاع می کردند وبه عنوان دفاع ازخود برای اسرائیل حقی قائل بودند در چند روز گذشته با موشک هائی که به مدارس تحت نظارت سازمان ملل انداختید ومردم عادی را به خاک و خون کشیدید احساس شرم وحیا وخجالت می کنند .

      آقای نتانیاهو ! شما با کشتارتان ؛ روح " آدولف هیتلر" پیشوای آلمان نازی را سفید کردید و آن هائی که به هیتلر و هولو کاست انتقاد می کردند وعملکرد رایش سوم را ضد انسانی می دانستند اکنون به تعریف و تمجید از هیتلر روی آوردند وانتقادشان به هیتلر این است که چرا باقی یهودی ها را به کوره های آدم سوزی تحویل نداد تا جهان از شر قوم " بنی اسرائیل " ؟! راخت و آسوده شود و این همان است که برخی از شخصیت های غربی از هم اکنون از افزایش موج یهودی ستیزی در غرب احساس خطر می کنند .

     آقای نخست وزیراسرائیل ! حماس که خیلی خیلی از نظر نظامی از ارتش شما ضعیف تر است این قدرت را داشت که اکثر قریب بالا تفاق کشته شما را از نظامیان اسرائیل قرار دهد ولی شما تا توانستی از مردم عادی غزه را به قتل رساندی آیا انتظار داری که مردم جهان شما ودولت اسرائیل را قهرمان بر شمارند وحماس را محکوم کنند؟

      کلام آخر این که ؛ جنابعالی و دولت اسرائیل و ارتش تا بن دندان مسلح کشورتان خاطره ای بد و زشت در اذهان جهانیان بر جای گذاشت که هر گز فراموش نخواهد شد و با این کشتار بزرگترین خیانت را به کشورتان انجام دادید . باید از شما تشکر کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 22:15  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

      حمایت کانادا و آمریکا از کشتار مردم غزه توسط اسرائیل شايد هيچ زماني بهتر از اين زمان براي        اسرائيل فراهم نشده باشد يا فراهم نشود كه به قلع و قمع مخالفان موجوديت خود از جمله : حماس بپردازد زيرا از يك طرف جهان عرب در بدترين وضعيت ممكن از بعد از جنگ دوم جهاني قرار دارد واز طرف ديگر حماس موقعيت خود را در ميان دولت هاي عربي و تا حدي مردم عرب از دست داده بود و موقعيتي را كه سابق بر اين از آن برخوردار بود فعلا برخوردار نيست .

      در بعد از راه افتادن " بهار عربي" در برخي از كشورهاي عرب تاثيرگذار نظير: مصر وسوريه ؛ جهان عرب يكپارچكي نسبي خودش را از دست داد . در مصر دولت مركزي چند بار دست به دست شد وثباتي شكننده بر اين كشوربزرگ عربي حاكم گرديد تا جائي كه دولت در ساماندهي به اوضاع نابسامان داخلي كه حاصل از بهار عربي است با مشكلاتي روبرو است وسوريه نيز در شرايطي بدتر از مصر قرارگرفت وفقدان ساز و كارهاي امنيتي در اين كشور به حدي رسيده كه گروهي نظير: داعش بر 35 در صد از خاك اين كشورحاكم گرديده و دولتي جداگانه را بر پا داشته است .در ليبي كه وضعيت مشابه سوريه است وهرج ومرجي غير قابل توصيف بر ليبي مستولي است .ديگر كشورهاي عربي هم ؛ حال و روزي بهتري ندارند وهركدام با مشكلات عديده اقتصادي – سياسي داخلي و منطقه اي وبين المللي مواجه هستند .

      ربوده شدن سه جوان اسرائيلي و بقتل رسيدن آن ها كه هنوز بعد از يك ماه هيچ گروهي مسئوليت آن را بر عهده نگرفته است بهانه اي خوبي براي تل آويو فراهم نمود كه ازاين فرصت براي سركوب مخالفان تندرو فلسطيني خود استفاده كند وبدنبال آن نا پديد وسپس كشته شدن يك جوان فلسطيني آتش خشم را در هردو طرف مشتعل نمود و عزم ها جزم كرد تا به يك جنگ تمام عيار حماس با اسرائيل تبديل شود .

      ساكنان غزه كه از محاصره كشنده و طاقت فرساي اسرائيلي ها به ستوه آمده بودند در ارزيابي هايشان به اين جمع بندي رسيدند كه از شرايط پيش آمده براي مطالبه حقوق حقه اشان كه در گام نخست رفع محاصره تحميلي است استفاده نمايند وبهره گيري كنند .

     دريك سوي معادله خاورميانه عربي ؛ اسرائيل براي قلع و قمع حماسي ها بنام در هم شكستن جبهه مقاومت و ازديگر سو فلسطيني ها براي رهائي از محاصره به مقابله با هم روي آوردند .

      استدلال اسرائيل ها در اين جنگ اين است كه مي كشيم تا مقاومت در هم شكسته شود و منطق فلسطيني ها بر اين پايه قرار دارد كشته مي دهيم تا محاصره بر داشته شود .

      اكنون نزديك به يك ماه ازاين جنگ نا برابر مي گذرد زيرا ارتش اسرائيل مجهزبه آخرين فنا وري در سيستم هاي دفاعي و تهاجمي است وحماس با راكت پراني وبا اميد به بهره گيري از تونل هاي زير زميني در ابتدائي ترين وسايل دفاعي به مقابله با اسرائيل روي آورده است .

     مردم غزه با دادن بيش از 1600 شهيد كه در حال افزايش است و چند هزارمجروح و چند صد هزار نفر آواره از خانه و كاشانه و خراب شدن هزاران ساختمان و.....ازبين رفتن زير ساخت هائي كه طي چند سال اخير احداث شد متحمل ضربات غير قابل جبراني شدند .

       اسرائيل كه احتمالا از ابتداء تصور چنين مقاومتي را از سوي فلسطيني ها نمي كرد به اعتراف خودش بيش از 60 كشته داده كه تقريبا همه آن ها از نظاميان اسرائيل مي باشند . دامنه اين جنگ نا برابر هر روز گسترده تر مي شود و تلفات انساني از غير نظاميان در غزه بيشتر بيشتر مي شود ودر اثر عملكرد اسرائيل تمام حقوق انساني به سخره گرفته شده وموقعيت پوچ سازمان ملل و شوراي امنيت كه به ظاهر براي جلوگيري از جنگ ها و كشتار انسان هاي غير نظامي شكل گرفته است مشخص تر مي شود ودر ظاهر قضيه فرياد رسي وجود ندارد .     

      آمريكا و كشورهاي عضو ناتو كه براي حمله به افغانستان و عراق و ليبي و...اندكي درنك نكردند و برخلاف قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل به اين كشورها حمله كردند در توقف ماشين جنگي اسرائيل در كشتار انسان هاي بي گناه و بي دفاع در غزه تعلل مي ورزند و به دفاع از اسرائيل برخاستند وكشتار زنان و كودكان و سالخوردگان غزه حتي در مدارس تحت نظارت سازمان ملل را به عبارت حق دفاع از خود براي اسرائيل توجيه مي كنند .

      اگرچه در نا اميدي بسي اميد است ولي در حال حاضراميدي به آتش بس بر اين جنگ سايه نينداخته . انگار بشرقرن بيستم ويكم مي خواهد نشان دهد و ثابت كند كه در سبوعيت به گذشته خود بازگشته است و مدنيت و حقوق بشر يك مستمسكي براي تسويه حساب قدرت هاي بزرگ با جهان سوم بيش نيست .

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 9:2  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

ي

       يكي از كشورهاي عربي كه در آن باصطلاح " بهار عربي" روي داد كشور عربي ليبي در شما ل آفريقا بود كه سبب شد تا حكومت "معمرقذافي " بعد از چند دهه بر اثر حملات نظامي ناتو سقوط كند . اكنون ؛ تقريبا سه سال از سقوط قذافي از اكتبر 2011 مي گذرد ؛ جنگ و درگيري سراسر اين كشور را فرا گرفته و دولت مركزي در ضعف كامل بسر مي برد وشورشيان مسلح مخالف دولت ؛ بعد از چند روز درگيري موفق شدند فرودگاه دومين شهر اين كشور "بنغازي " را تصرف كنند ودر صدند تا بر طرابلس پايتخت ليبي تسلط پيدا كنند.

    بنغازي همان شهري است كه اولين بار مخالفت با قذافي از اين شهر شروع شد وبا كمك تسليحاتي آمريكا و اروپا به مخالفان مسلح قذافي دامنه مخالفت ها توسعه يافت وبه طرابلس پايتخت ليبي سرايت كرد ودر نهايت حكومت قذافي را ساقط نمود .

      دراين نوشتار هدف بر اين نيست كه از قذافي و عملكرد او دفاع شود ولي آنچه را كه بايد اذعان كرد اينكه با شروع نا آرامي در ليبي در فضاي مسموم " بهار عربي " كه براي مدتي جهان عرب را فرا گرفته بود و به نظر نگارنده " بهار آمريكائي " بود تا بهار عربي . زيرا بيشترين سود را آمريكائي ها و غربي ها از اين آشفته بازار گرفتند واكنون شاهد آن هستيم كه اسرائيل در پي بهره برداري از اين نابساماني در جهان عرب است . امنيت و آرامش از اين كشور عربي كه تا حدي از ثبات را برخورداربود رخت بر بست و بجايش نا آرامي وخونريزي وبرادر كشي جايگزين شد .

       بطوريكه اين كشور چند ميليوني عضو اوپك كه يكي از صادر كنندگان نفت است تبديل به يكي از كشورهاي بحراني جهان در آمد واگر اين روزها كمتر خبري از اتفاقات ناگوار ودلخراش ليبي منعكس مي شود به اين خاطر است كه عمق فاجعه در غزه به حدي است كه تمام اخبار ديگر را تحت الشعاع خود قرار داده است .اوضاع در اين كشور به حدي بحراني شده كه اكثر كشورهاي جهان از اتباع و ديپلمات هاي خود خواستند تا طرابلس را ترك كنند .

      به روايتي متجاوزاز 1500 گروه شبه نظامي در ليبي تلاش مي كنند تا ازاين آب گل آلود شده ماهيان مورد نظر خود را صيد كنند واز اين گليم براي خود تكه اي بر دارند بدون آن كه توجه كنند كه قدرت طلبي ها كور ؛ سبب بروز نا امني بيشتردر كشور مي شود وليبي را بسوي تجزيه پيش مي برد اگر چه برخي از گروه هاي شبه نظامي براساس تقسيمات منطقه اي و قومي وقبايلي بوجود آمدند وبه تماميت ارضي و يكپارچكي اين كشور چندان فكر نمي كنند .

      آنچه كه قابل توجه است اين كه بهار عربي كه آقاي اوباما آن را راه انداخت تا حاكمان تاريخ گذشته يا تقريبا مستقل در كشورهاي عربي را حذف كند و عوامل جديد را دراين كشورهاي بر سر كار آورد نتيجه مطلوب نداده وحتي به بهاي كشته شدن سفير آمريكا در ليبي ختم شده است .

       آمريكائي ها و اعضاي ناتو در تخريب كشورهاي عربي و ساقط كردن حكومت ها و ايجاد نا امني موفق عمل كردند وليكن يا نخواستند و يا نتوانستند اوضاع را ساماندهي كنند درنتيجه در كشورهايي كه بهار عربي رخ داده بي ثباتي و نا امني و هرج و مرج به حد نهايت خود رسيده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 10:23  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

مطالب قدیمی‌تر