آمريكا و همپيمانانش بدون آن كه ازشوراي امنيت مجوز دريافت كنند و درفضائي كه برخي از كشورهاي اروپائي : نظير فرانسه و آلمان و......مخالف بودند به عراق حمله كردند و خاك اين كشور عربي را به اشغال در آوردند واز آن زمان تا امروز اين كشور در آتش جنگ مي سوزد و هزاران تن كشته شدند و هزاران تن ديگر بي خانمان شدند و از شهر و ديارشان آواره گرديدند وزير ساخت هاي اين كشور كه طي سال هاي متمادي ساخته شده بود ويران گرديد واگر چه دولتي در اين كشور بر سركار است وليكن دولتي است كه بر بخش هائي ازاين كشور هيچگونه اقتداري ندارد و كردها ساز خودشان را كوك مي كنند ودر پي آن هستند تا در اولين فرصت ممكن ؛اعلام استقلال كنند و عراق را به تجزيه بكشانند اگرچه ؛ هم اكنون بخشي از عراق توسط گروه داعش تحت عنوان " دولت اسلامي " جدا شد وبخش هاي ديگر خصوصا مناطق سني نشين آبستن حوادث ناگوار از جمله تجزيه است. بدون اغراق بايد اذعان كرد كه مردم عراق در سال هاي اخير؛هيچ روز خوشي را نديده وآبي گوارا از گلوي مردم اين كشور عربي مسلمان پائين نرفته است وهر روز بر اثر انجار بمب ها تعدادي كشته و زخمي مي شوند و تاثيرات روحي رواني منفي آن بر كل مردم عراق اثر مي گذارد واين جامعه را ازتعادل خارج كرده تا جائي كه بخش هاي اعظم از جامعه عراق بجاي آن كه قدرت دولت مركزي را در سايه آرامش و فضائي دور از تنش ببينند درجنگ و درگيري جستجو مي كنند !! آخرين پديده كه در عراق رونمائي شده گروه داعش است كه درفضاي اشغالگري متولد شد و اكنون تركتازي مي كند و برخي از تركش هاي آن دامن غربي ها و آمريكائي ها را هم گرفته و چه بسا ممكن است در آينده دامنه عمليات آن ها توسعه پيدا كند واحتمالا به داخل مرزهاي كشورهاي غربي كشيده شود . ولي آنچه را كه امروز شاهد آن هستيم ريختن خون بي گناهاني است كه خيلي از آن هيچگونه نقشي در فعل و انفعالات سياسي و نظامي و...ندارند . داعش كه مولود اشغال عراق است مرزهاي عراق را در نورديد ودر خاك سوريه نيز ميدان داري مي كند و به ديگر گروه هاي ميانه رو و تندرو سوريه اعتنائي ندارد ودريك جمله به خطري بزرگ در منطقه تبديل شد. همه آنچه را كه در بالا اشاره شد وبازگو كننده گوشه اي كوچك از اوضاع نا بسامان و نا امن عراق است تماما ناشي از اشغال عراق مي باشد . اگر عراق با اشغال ايران و كويت مي توانست موفقيتي را در سطح داخلي و منطقه اي و بين المللي كسب كند قطعا ساير اشغالگران مي توانستند صاحب موفقيت باشند. اگرچه آمريكائي ها و غربي ها با اشغال عراق ؛ صدام حسين را كه در پاره اي مواقع به آن ها دهن كجي مي كرد سا قط كردند و دولت هائي تا حدودي وابسته بر روي كار آورند و بر منابع نفتي عراق دست پيدا كردند وكارتل ها و تراست هاي نفتي آمريكائي و غربي با دراختيار گرفتن نفت عراق صاحب در آمدهاي هنگفت نفتي شدند وليكن اشغال يك كشور تبعاتي بر جاي خواهد گذاشت كه به اين زودي ها قابل ترميم نيست و طبيعي است كه مردم آمريكا و اروپا خاطره اي خوش از حمله به عراق و اشغال اين كشور ندارند وبه اين جهت است كه آمريكا اعلام مي كند نمي خواهد نيروي زميني به عراق بفرستدو از هوا مي خواهد حمله بكند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 10:10  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

چند ماه بعد از سقوط سرهنگ معمر قذافي رهبر كشورعربي آفريقائي ليبي ؛ به يك خانواده ليبيائي در شهر استانبول تركيه برخورد كردم . ازآن ها در باره اوضاع داخلي ليبي و سقوط قذافي سئوال كردم .خيلي خوشحال بودند كه رژيم قذافي سقوط كرد . درهمان زمان كه آن ها از بركناري قذافي ابراز رضايت مي كردند در ذهن خودم دو نكته را مورد تجزيه و تحليل قرار دادم : 1- چرا بعضي از سياستمداران كشورهاي جهان سوم ؛ از تاريخ درس نمي گيرند وبا اعمال روش هاي ديكتاتورمابانه سبب مي شوند كه مردم ناراضي باشند و از بركناريشان ا براز رضايت بكنند. 2- درهمان حال كه به چهره آن خانواده نگاه مي كردم و به حرف هايشان گوش مي دادم با خودم گفتم عنقريب متوجه خواهند شد كه غربي ها چه بلائي به سرشان آوردند . اگرچه آدرسي از آن خانواده ندارم تا تماسي بر قرار كنم و سئوالم را تكرار كنم وليكن مطمئنم اگر دراين زمان همان سئوال قبلي را از آن خانواده بكنم با توجه به اوضاع نا آرام و آشفته ليبي كه امنيت از اين كشور رخت بربسته و گوشه اي ازاين كشور در اختيار قوم و دسته اي از مردان مسلح و مدعي حاكميت است پاسخي كه خواهند 180 درجه با پاسخ قبلي تفاوت خواهد كرد . ليبي در دوران حكومت 40 ساله قذافي تا دو كار را مي بايست به موازي يكديگر انجام دهد كه يكي راتا حدودي انجام داد و ديگري را مانند بسياري از رهبران جهان سوم تعلل ورزيد : 1-در سايه فروش نفت و كسب ميليارد ها دلار وهزينه كردن در آمدهاي نفتي در توسعه كشور تغيراتي صورت داد وليبي را از يك كشور عقب مانده در دوران سلطنت " ملك ادريس " به كشوري در حال توسعه تبديل كرد واين موضوع براي خارجي ها كه به ليبي سفر داشتند كاملا مشهود بود . 2- ليبي در دوران سرهنگ قذافي درموازات توسعه اقتصادي از توسعه سياسي برخوردار نبود و با افزايش سال هاي حكومت قذافي بر غرور و خود بزرگ بيني او همانن دگران رهبران نظير او افزوده مي شد وقذافي ؛ كلام خود و راهي را كه در پيش گرفته بود را بهترين كلام و بهترين طريق براي ليبي حتي جهان اسلام وجهان عرب قلمداد مي كرد و نمي خواست بپذيرد ديگراني هم هستند كه به ليبي و توسعه ان علاقمندند و مي توانند مشاوران دلسوزي براي او باشند . در نتيجه قذافي مانند بسياري از رهبران كشورهاي درحال توسعه به يك ديكتاتوري تبديل شد كه براي شهروندان ليبيائي خصوصا آن هائي كه داراي فكر و انديشه بودند و با جهان خارج از ليبي آشنائي داشتند خوشايند نبود و نارضايتي در ليبي از وضعيت مستبدانه قذافي فراگير شد و در اين شرايط بود كه قدرت هاي غربي كه از بعضي دهن كجي هاي قذافي نسبت به آن ها نا راضي بودند با شعار فريبنده اجراي دمكراسي و محو استبداد كه براي شهروندان ليبيائي كه تشنه آزادي بيان و انديشه بودند جذابيت داشت به ليبي حمله كردند و زير ساخت هاي اين كشور كه با سرمايه مردم ليبي بوجود آمده بود را نابود كردند وكشوري ويرانه را تحويل مردم ليبي دادند .كشوري كه نه از دولت مقتدر مركزي خبري است و نه از توسعه اقتصادي و نه از امنيت اجتماعي و سياسي و اكنون ليبي به يكي از نا امن ترين كشورهاي دنيا تبديل شده است .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393ساعت 9:23  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آمريكا اعلام كرده داعش را به عنوان خطري كه در گام نخست ؛ منطقه خاورميانه و در گام بعدي امنيت جهاني را مورد تهديد قرار داده است جدي گرفته و بر اي مبارزه با آن وارد عمل شده و در اين راستا مدعي است كه ائتلافي از 40 كشور جهان تشكيل داده است. آقاي كري وزير خارجه آمريكا ؛ وزراي خارجه 10 كشورعربي خاورميانه را گردهم آورد تا از آن ها بخواهد در مبارزه با تروريسم و در راس آن گروه داعش با امريكائي ها همكاري كنند و ظاهرا اين ده كشور قول مساعدت و همكاري دادند . واقعيت اين كه تا زماني كه دامنه فعاليت داعش محدود به سوريه بود واز آنجائي كه آمريكا وكشورهاي غربي و برخي از كشورهاي عربي در پي سرنگوني بشار اسد رئيس جمهور سوريه بودند لذا خطر داعش را جدي نگرفته بودند و چه بسا بطورغير مستقيم حمايت مي كردند و از زماني كه پاي داعش در عراق كه يكي از حياط خلوت هاي آمريكا در منطقه در بعد از سقوط صدام مي باشد باز شد و خصوصا بعد ازاين كه : دو تن از خبرنگاران آمريكائي كه در سوريه ربوده شده بودند واخيرا در عراق به قتل رسيدند آمريكائي ها براي نابودي داعشي ها وارد كار زارشدند . سئوالي كه مطرح است اين كه : آيا واقعا هدف اصلي آمريكائي ها و غربي ها واكثريت كشورهاي عربي كه در ائتلاف اخير گردهم آمدند نابودي داعش است و يا در وراي آن به بهانه نابودي داعش و بمباران هاي مقرهاي داعش به بمباران مراكز حياتي و استراتژيك سوريه روي آورند تا به مراكز نظامي و استراتژيك سوريه ضربه بزنند و ازاين طريق دولت بشار اسد را تضعيف نمايند و راه را براي پيشروي نيروهاي مخالف بشار اسد كه با غربي ها رابطه تنگاتنگي دارند هموار نمايند . نگاهي به مواضع كشورهائي كه در ائتلاف حضور دارند نشان از اين حقيقت است كه اكثر كشوهاي هاي ائتلاف هر دو هدف را تعقيب مي كنند و احتمالا بعد از مدتي هدف دوم يعني سرنگوني بشار اسد پر رنگ تر خواهد شد.براي بررسي اين موضوع بايد به دو نكته زيرين توجه كرد : 1-غيبت ايران در اين ائتلاف حكايت از آن دارد كه آمريكا در وراي ادعاي نابودي داعش ؛ هدفي ديگر را دنبال مي كند و آن هم : سرنگوني بشاراسد است . واشنگتن تصميم دارد به بهانه بمباران مواضع داعشي ها در سوريه ؛ مراكز نظامي و استراتژيك سوريه را مورد حمله قرار دهد و راه را براي پيشرفت مخالفان مسلح بشار اسد كه رابطه نزديك با غرب دارند هموار نمايد واز آنجائي كه تهران رابطه نزديكي با دولت سوريه دارد و در دو سال اخير ازسقوط بشار اسد جلوگيري كرده لذا حضورش در اين ائتلاف مانع از تحقق هدف احتمالي پشت پرده واشنگتن خواهد شد.و از طرف ديگر حضور عربستان و قطر دومخالف سر سخت دولت سوريه دراين ائتلاف بر سوء ظن به هدف آمريكا مي افزايد. مطمئنا آمريكا براي اين كه رياض و دوحه را دراين ائتلاف جاي دهد وبه آن ها بقبولاند كه در كنار يكديگربنشينند كه يكي از آن ها يعني عربستان از مخالفان اخواني ها و ديگري يعني قطر ازطرفداران اخواني هاي سوريه مي باشند وعده هائي داده است . 2- اظهارات مقامات آمريكائي مبني برحمايت از مخالفان بشاراسد به بهانه آماده كردن آن ها براي نبرد با داعشي ها مي تواند بخشي از واقعيت باشد و بخش ديگر اين كه با مسلح كردن يك گروه در داخل يك كشور كه در حال جنگ با دولت مركزي است يك تهديد جدي براي دولت سوريه مي تواند باشد. سوء ظن به هدف پشت پرده واشنگتن ازنظر مقامات سوريه و كشورهاي حامي او از جمله روسيه و چين دور نمانده بطوريكه مسكو و پكن اعلام داشتند بمباران هر نقطه از خاك سوريه بدون كسب اجازه شوراي امنيت سازمان ملل ؛ تجاوز به تماميت ارضي سوريه تلقي مي شود و پذيرفتني نيست و در جاي خود تهديد امنيت جهاني و ضربه به صلح بين المللي است .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 12:0  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

با گذشت حدود ده سال از حمله آمريكا و همپيمانانش به عراق و اشغال سرزمين بين النهرين وسقوط رژيم بعثي عراق ودر پي آن خروج نيروهاي خارجي از اين كشور عربي ؛ دگرديسي همه جانبه در سطوح بالاي حكومتي عراق بروز كرده و مقامات ارشد عراق يك به يك تغير پيدا كردند وآن هائي كه درچند سال اخير در راس هرم قدرت در عراق بودند هر كدام به علتي كنار رفتند وجاي خود را به شخصيت هائي جديد سپردند. از جمله : جلال طالباني رئيس جمهور عراق كه به علت بيماري كنار رفت ." سليم الجبوري " براي رياست پارلمان از سوي نمايندگان برگزيده شد وهوشيار زيباري وزير خارجه كه به علت بروز اختلاف بين نوري مالكي و كردها از سمت ده ساله اش استعفاء داد وسكان دستگاه ديپلماسي عراق را به " حسين شهرستاني " واگذار كرد و بالاخره آقاي " نوري مالكي " كه دو دوره نحست وزير بود وخود را آماده كرده بود كه به پشتيباني ايران وبا اميد به حمايت واشنگتن و آراي نمايندگان ائتلاف " دولت قانون " براي بار سوم بر مسند نخست وزيري تكيه بزند كه نا گاه آقاي " فواد معصوم " رئيس جمهور جديد ؛ آقاي "حيدر العبادي " را به عنوان نخست وزير به پارلمان معرفي كرد وبلا فاصله از طرف امريكا كه از مدت ها قبل از منتقدين عملكرد نوري مالكي بود مورد استقبال قرار گرفت و متعاقب آن؛جمهوري اسلامي نيز كه تا چندي جلوتر از مالكي حمايت مي كرد معرفي " حيدر العبادي " را مورد تائيد قرار داد و جا لب تر از همه اين كه ؛ عربستان كه با نوري مالكي ناسازگار بود به انتخاب حيدر العبادي روي خوش نشان داد وبه اين ترتيب پشت مالكي خالي شد وبراي پاسخگوئي به مطالبات طرفدارانش و اعضاي حزب " دولت قانون " اعلام كرد كه به دادگاه شكايت خواهدكرد.اعلامي شكايتي كه جند روز بعد عقب نشيني كرد وحاضر شد عطاي نخست وزيري را به لقايش ببخشد.

     در ارتباط با تحولات عراق و كناره گيري آقاي "نوري مالكي " از مسئوليت نخست وزير عراق لازم است به رويدادهاي زيرين توجه شود : نوري مالكي كه با حمايت واشنگتن و اتكاء به نفوذ ايران در عراق بر روي كار آمده بود تصورش براين بودكه حمايت واشنگتن و ايران براي نخست وزيري او دائمي وبدون تغير است وسعي داشت كه تا حدودي سياست ديكته شده آمريكا وايران را به اجراء در آورد وغافل از اين بود كه در وراي دو كشور ياد شده نيروهاي داخلي و قدرت هاي منطقه اي ديگري هم وجود دارند كه مي توانند بر سرنوشت نخست وزيري او تاثيرات سلبي بر جاي گذارند .

     از جمله اين قدرت ها ي منطقه اي مي توان از عربستان نام برد و نيروهاي داخلي كه مالكي مي بايست به آن ها توجه كند اهل تسنن بودند كه هركدام از آن ها در معادلات مالكي جايگاهي نداشتند .

     اگر عربستان و اهل تسنن نتوانند به تنهائي كاري انجام دهند وليكن مجموع برايند آن ها تبديل به قدرتي مي گردد كه قادر است بر سرنوشت سياسي نخست وزير تاثير گذارباشد.

      در جند سال قبل رياض از مالكي دعوت كرد تا جهت ديدار با مقامات عربستان و مذاكره به اين كشورعربي سفري داشته باشد ومالكي از اين سفر امتناع ورزيد و بطور غير مستقيم مشخص بود كه ديپلماسي تهران اين سفر را تائيد نمي كند واز همان زمان عربستان براي حذف مالكي از قدرت ؛ كمر همت بست وبايد اذعان كرد كه مالكي قرباني سياستي شد كه تصور مي كرد همواره مورد حمايت قرار دارد.

      از يك طرف رياض ؛ كه بطور سنتي وتاريخي روابط نزديك و تنگاتنگي با اهل تسنن عراق دارد سعي كرد در جهت ضربه زدن به دولت مالكي از سني ها استفاده بكند وازطرف ديگر سني هاي عراق كه هم اشغال عراق توسط نيروهاي خارجي وخصوصا آمريكائي ها و اروپائي ها را بر نمي تافتند وهم به ايران و شيعه ها به عنوان همكار آمريكائي ها در اشغال عراق نگاه مي كردند تلاش كردند تا از حمايت عربستان براي به دست گرفتن قدرت در عراق برخوردار شوند.

      بروز نا آرامي در عراق سبب شد تا آمريكائي ها در حمايت از مالكي بازنگري كنند وعامل نا آرامي ها را در سياست جانبدارانه و يكسويه مالكي از شيعيان عراق مورد ارزيابي قرار بدهند وخواستار تغير او بشوند.

       در انتخابات پارلماني كه اخيرا در عراق بر گذارشد ائتلاف "دولت قانون " وابسته به مالكي موفق شد اكثر كرسي هاي پارلمان را از آن خود كند تا جائي كه اين توهم براي مالكي پديد امد كه جزء او هيچ شخصي ديگر نمي تواند نامزذ نخست وزيري عراق بشود.

     پيشروي هاي گروه " داعش " در عراق در يك ماه اخير؛ سبب شد تا همه قدرت هاي منطقه و خارج از منطقه متوجه بشوند كه تهديد جدي است واگر اقدامي عاجل انجام ندهند حكومت عراق از هم خواهد پاشيد و امكان دارد نيروهايي در راس هرم قدرت در بغداد قرار بگيرند كه خاورميانه بي ثبات را بي ثبات تر كنند و منافع غرب را به نابودي بكشانند .

      در اين اوضاع بحراني ؛ دولت اقليم كردستان عراق در پي آن قرار گرفت تا از اين آشفته بازار استفاده بكند ودولت مستقل كردستان را اعلام نمايد وبه اين ترتيب عراق در آستانه تجزيه قرار گيرد. از اين رو آمريكائي ها در خارج عراق و آيت الله سيد علي سيستاني مرجع بخشي از جامعه شيعه عراق خواستار كناره گيري مالكي از نخست وزيري و انتخاب شخصي جديد شدند تا اوضاع نا بسامان عراق را ساماندهي كند .

      مالكي كه به كرسي هاي ائتلافش در داخل پارلمان و حمايت ايران اميدوار ودلخوش بود حاضر نبود تا از نخست وزيري كناره گيري كند و خودش را تنها شخصيت براي احراز پست نخست وزيري قلمداد مي كرد . سير حوادث و نا امني هائي كه گروه داعش در عراق بوجود آورد وخطراتي كه ناشي از قدرت گيري داعشي ها در همسايگان عراق و قدرت هاي غربي بوجود آورد سبب شد تا مخالفان و موافقان مالكي به يك هدف فكر كنند و آن هم نابودي داعش وبراي اين هدف چاره اي نديدند جزء اين كه مخالفان و موافقان مالكي يكديگر را تحمل كنند تا از قدرت گيري داعشي ها جلوگيري كنند وبر سر حذف مالكي به يك جمع بندي واحد برسند.

     نوري مالكي هم كه اوضاع را بر اين منوال ديد تلاش هايش را براي نخست وزير شدن متوقف كرد واعلام نمود تا براي حفظ وحدت عراق و جلوگيري از قدرت گيري تروريست ها از نخست وزير جديد حمايت مي كند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393ساعت 9:44  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

آقای " نتانیاهو" نخست وزیر اسرائیل شما با کشتاری که در غزه در یک ماه اخیر راه انداختید وبه کودکان وزنان و سالمندان وساکنان بی گناه و بی سلاح این باریکه رحم نکردید و همه را با موشک هایتان به قتل رساندید بزرگترین خدمت را به دشمنان اسرائیل انجام دادید و اگر مخالفان اسرائیل هزاران سخنرانی در مورد ماهیت پلید وجنایتکارانه اسرائیل می کردند نمی توانستند به اندازه این یک ماه اخیر ؛ مخاطبان را قانع کنند که اسرائیل چگونه کشوری است .

     کشتار مردم غزه کار را بجائی کشاند که حتی حامیان سرسخت و پروپاقرص اسرائیل نظیر : باراک اوباما رئیس جمهورآمریکا – دیوید کامرون نخست وزیر انگلستان –فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه و.لوران فابیوس نخست وزیر فرانسه و بان کی مون دبیر کل سازمان ملل و دیگر رهبران کشورهای غربی که در آغاز حملات به غزه ازموشک پرانی های دولت و ارتش اسرائیل دفاع می کردند وبه عنوان دفاع ازخود برای اسرائیل حقی قائل بودند در چند روز گذشته با موشک هائی که به مدارس تحت نظارت سازمان ملل انداختید ومردم عادی را به خاک و خون کشیدید احساس شرم وحیا وخجالت می کنند .

      آقای نتانیاهو ! شما با کشتارتان ؛ روح " آدولف هیتلر" پیشوای آلمان نازی را سفید کردید و آن هائی که به هیتلر و هولو کاست انتقاد می کردند وعملکرد رایش سوم را ضد انسانی می دانستند اکنون به تعریف و تمجید از هیتلر روی آوردند وانتقادشان به هیتلر این است که چرا باقی یهودی ها را به کوره های آدم سوزی تحویل نداد تا جهان از شر قوم " بنی اسرائیل " ؟! راخت و آسوده شود و این همان است که برخی از شخصیت های غربی از هم اکنون از افزایش موج یهودی ستیزی در غرب احساس خطر می کنند .

     آقای نخست وزیراسرائیل ! حماس که خیلی خیلی از نظر نظامی از ارتش شما ضعیف تر است این قدرت را داشت که اکثر قریب بالا تفاق کشته شما را از نظامیان اسرائیل قرار دهد ولی شما تا توانستی از مردم عادی غزه را به قتل رساندی آیا انتظار داری که مردم جهان شما ودولت اسرائیل را قهرمان بر شمارند وحماس را محکوم کنند؟

      کلام آخر این که ؛ جنابعالی و دولت اسرائیل و ارتش تا بن دندان مسلح کشورتان خاطره ای بد و زشت در اذهان جهانیان بر جای گذاشت که هر گز فراموش نخواهد شد و با این کشتار بزرگترین خیانت را به کشورتان انجام دادید . باید از شما تشکر کرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 22:15  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

      حمایت کانادا و آمریکا از کشتار مردم غزه توسط اسرائیل شايد هيچ زماني بهتر از اين زمان براي        اسرائيل فراهم نشده باشد يا فراهم نشود كه به قلع و قمع مخالفان موجوديت خود از جمله : حماس بپردازد زيرا از يك طرف جهان عرب در بدترين وضعيت ممكن از بعد از جنگ دوم جهاني قرار دارد واز طرف ديگر حماس موقعيت خود را در ميان دولت هاي عربي و تا حدي مردم عرب از دست داده بود و موقعيتي را كه سابق بر اين از آن برخوردار بود فعلا برخوردار نيست .

      در بعد از راه افتادن " بهار عربي" در برخي از كشورهاي عرب تاثيرگذار نظير: مصر وسوريه ؛ جهان عرب يكپارچكي نسبي خودش را از دست داد . در مصر دولت مركزي چند بار دست به دست شد وثباتي شكننده بر اين كشوربزرگ عربي حاكم گرديد تا جائي كه دولت در ساماندهي به اوضاع نابسامان داخلي كه حاصل از بهار عربي است با مشكلاتي روبرو است وسوريه نيز در شرايطي بدتر از مصر قرارگرفت وفقدان ساز و كارهاي امنيتي در اين كشور به حدي رسيده كه گروهي نظير: داعش بر 35 در صد از خاك اين كشورحاكم گرديده و دولتي جداگانه را بر پا داشته است .در ليبي كه وضعيت مشابه سوريه است وهرج ومرجي غير قابل توصيف بر ليبي مستولي است .ديگر كشورهاي عربي هم ؛ حال و روزي بهتري ندارند وهركدام با مشكلات عديده اقتصادي – سياسي داخلي و منطقه اي وبين المللي مواجه هستند .

      ربوده شدن سه جوان اسرائيلي و بقتل رسيدن آن ها كه هنوز بعد از يك ماه هيچ گروهي مسئوليت آن را بر عهده نگرفته است بهانه اي خوبي براي تل آويو فراهم نمود كه ازاين فرصت براي سركوب مخالفان تندرو فلسطيني خود استفاده كند وبدنبال آن نا پديد وسپس كشته شدن يك جوان فلسطيني آتش خشم را در هردو طرف مشتعل نمود و عزم ها جزم كرد تا به يك جنگ تمام عيار حماس با اسرائيل تبديل شود .

      ساكنان غزه كه از محاصره كشنده و طاقت فرساي اسرائيلي ها به ستوه آمده بودند در ارزيابي هايشان به اين جمع بندي رسيدند كه از شرايط پيش آمده براي مطالبه حقوق حقه اشان كه در گام نخست رفع محاصره تحميلي است استفاده نمايند وبهره گيري كنند .

     دريك سوي معادله خاورميانه عربي ؛ اسرائيل براي قلع و قمع حماسي ها بنام در هم شكستن جبهه مقاومت و ازديگر سو فلسطيني ها براي رهائي از محاصره به مقابله با هم روي آوردند .

      استدلال اسرائيل ها در اين جنگ اين است كه مي كشيم تا مقاومت در هم شكسته شود و منطق فلسطيني ها بر اين پايه قرار دارد كشته مي دهيم تا محاصره بر داشته شود .

      اكنون نزديك به يك ماه ازاين جنگ نا برابر مي گذرد زيرا ارتش اسرائيل مجهزبه آخرين فنا وري در سيستم هاي دفاعي و تهاجمي است وحماس با راكت پراني وبا اميد به بهره گيري از تونل هاي زير زميني در ابتدائي ترين وسايل دفاعي به مقابله با اسرائيل روي آورده است .

     مردم غزه با دادن بيش از 1600 شهيد كه در حال افزايش است و چند هزارمجروح و چند صد هزار نفر آواره از خانه و كاشانه و خراب شدن هزاران ساختمان و.....ازبين رفتن زير ساخت هائي كه طي چند سال اخير احداث شد متحمل ضربات غير قابل جبراني شدند .

       اسرائيل كه احتمالا از ابتداء تصور چنين مقاومتي را از سوي فلسطيني ها نمي كرد به اعتراف خودش بيش از 60 كشته داده كه تقريبا همه آن ها از نظاميان اسرائيل مي باشند . دامنه اين جنگ نا برابر هر روز گسترده تر مي شود و تلفات انساني از غير نظاميان در غزه بيشتر بيشتر مي شود ودر اثر عملكرد اسرائيل تمام حقوق انساني به سخره گرفته شده وموقعيت پوچ سازمان ملل و شوراي امنيت كه به ظاهر براي جلوگيري از جنگ ها و كشتار انسان هاي غير نظامي شكل گرفته است مشخص تر مي شود ودر ظاهر قضيه فرياد رسي وجود ندارد .     

      آمريكا و كشورهاي عضو ناتو كه براي حمله به افغانستان و عراق و ليبي و...اندكي درنك نكردند و برخلاف قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل به اين كشورها حمله كردند در توقف ماشين جنگي اسرائيل در كشتار انسان هاي بي گناه و بي دفاع در غزه تعلل مي ورزند و به دفاع از اسرائيل برخاستند وكشتار زنان و كودكان و سالخوردگان غزه حتي در مدارس تحت نظارت سازمان ملل را به عبارت حق دفاع از خود براي اسرائيل توجيه مي كنند .

      اگرچه در نا اميدي بسي اميد است ولي در حال حاضراميدي به آتش بس بر اين جنگ سايه نينداخته . انگار بشرقرن بيستم ويكم مي خواهد نشان دهد و ثابت كند كه در سبوعيت به گذشته خود بازگشته است و مدنيت و حقوق بشر يك مستمسكي براي تسويه حساب قدرت هاي بزرگ با جهان سوم بيش نيست .

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 9:2  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

ي

       يكي از كشورهاي عربي كه در آن باصطلاح " بهار عربي" روي داد كشور عربي ليبي در شما ل آفريقا بود كه سبب شد تا حكومت "معمرقذافي " بعد از چند دهه بر اثر حملات نظامي ناتو سقوط كند . اكنون ؛ تقريبا سه سال از سقوط قذافي از اكتبر 2011 مي گذرد ؛ جنگ و درگيري سراسر اين كشور را فرا گرفته و دولت مركزي در ضعف كامل بسر مي برد وشورشيان مسلح مخالف دولت ؛ بعد از چند روز درگيري موفق شدند فرودگاه دومين شهر اين كشور "بنغازي " را تصرف كنند ودر صدند تا بر طرابلس پايتخت ليبي تسلط پيدا كنند.

    بنغازي همان شهري است كه اولين بار مخالفت با قذافي از اين شهر شروع شد وبا كمك تسليحاتي آمريكا و اروپا به مخالفان مسلح قذافي دامنه مخالفت ها توسعه يافت وبه طرابلس پايتخت ليبي سرايت كرد ودر نهايت حكومت قذافي را ساقط نمود .

      دراين نوشتار هدف بر اين نيست كه از قذافي و عملكرد او دفاع شود ولي آنچه را كه بايد اذعان كرد اينكه با شروع نا آرامي در ليبي در فضاي مسموم " بهار عربي " كه براي مدتي جهان عرب را فرا گرفته بود و به نظر نگارنده " بهار آمريكائي " بود تا بهار عربي . زيرا بيشترين سود را آمريكائي ها و غربي ها از اين آشفته بازار گرفتند واكنون شاهد آن هستيم كه اسرائيل در پي بهره برداري از اين نابساماني در جهان عرب است . امنيت و آرامش از اين كشور عربي كه تا حدي از ثبات را برخورداربود رخت بر بست و بجايش نا آرامي وخونريزي وبرادر كشي جايگزين شد .

       بطوريكه اين كشور چند ميليوني عضو اوپك كه يكي از صادر كنندگان نفت است تبديل به يكي از كشورهاي بحراني جهان در آمد واگر اين روزها كمتر خبري از اتفاقات ناگوار ودلخراش ليبي منعكس مي شود به اين خاطر است كه عمق فاجعه در غزه به حدي است كه تمام اخبار ديگر را تحت الشعاع خود قرار داده است .اوضاع در اين كشور به حدي بحراني شده كه اكثر كشورهاي جهان از اتباع و ديپلمات هاي خود خواستند تا طرابلس را ترك كنند .

      به روايتي متجاوزاز 1500 گروه شبه نظامي در ليبي تلاش مي كنند تا ازاين آب گل آلود شده ماهيان مورد نظر خود را صيد كنند واز اين گليم براي خود تكه اي بر دارند بدون آن كه توجه كنند كه قدرت طلبي ها كور ؛ سبب بروز نا امني بيشتردر كشور مي شود وليبي را بسوي تجزيه پيش مي برد اگر چه برخي از گروه هاي شبه نظامي براساس تقسيمات منطقه اي و قومي وقبايلي بوجود آمدند وبه تماميت ارضي و يكپارچكي اين كشور چندان فكر نمي كنند .

      آنچه كه قابل توجه است اين كه بهار عربي كه آقاي اوباما آن را راه انداخت تا حاكمان تاريخ گذشته يا تقريبا مستقل در كشورهاي عربي را حذف كند و عوامل جديد را دراين كشورهاي بر سر كار آورد نتيجه مطلوب نداده وحتي به بهاي كشته شدن سفير آمريكا در ليبي ختم شده است .

       آمريكائي ها و اعضاي ناتو در تخريب كشورهاي عربي و ساقط كردن حكومت ها و ايجاد نا امني موفق عمل كردند وليكن يا نخواستند و يا نتوانستند اوضاع را ساماندهي كنند درنتيجه در كشورهايي كه بهار عربي رخ داده بي ثباتي و نا امني و هرج و مرج به حد نهايت خود رسيده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 10:23  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

با بحراني شدن اوضاع عراق دريكي دو ماه گذشته ؛ بر اثر حمله نيروهاي " دولت اسلامي عراق وشام " موسوم به " داعش " به شهرهاي عراق وتصرف تعدادي از شهرها ؛ آقاي " مسعود بارزاني " رهبر دولت اقليم كردستان عراق فرصتي بدست آورد تا آرزوي ديرينه اش مبني بر اعلام استقلال كردستان عراق را علني نمايد وخواستار جدائي از دولت مركزي عراق وتجزيه اين كشور عربي وتاسيس دولت مستقل " كردي " بر اساس رفراندوم شد. در اين نوشتار ؛ براي آگاهي خوانندگان محترم به سابقه تاريخي وانگيزه هاي بوجود آمده در كردها براي تشكيل يك دولت مستقل مي پردازيم : پايان جنگ جهاني اول واز هم پاشيدگي دولت عثماني؛ سر آغاز تجزيه سرزمين هائي شد كه تحت تصرف حكومت عثماني قرار داشت. فاتحان جنگ اول و در راس آن ها انگلستان وفرانسه ؛ متصرفات عثماني ها را به كشورهاي كوچك تقسيم نمودند وبر سر تكه از اين گوشت قرباني ؛ نام كشوري جديد التاسيس گذاشتند . جنگ جهاني دوم ؛ دولت سازي ونقشه غربي ها در تجزيه كشورها را تكميل كرد ويهوديان را در فلسطين جاي داد وكشور اسرائيل را بوجود آوردند وپاكستان را از شبه قاره هند جدا نمودند وبر سر كشمير بين پاكستان وهندوستان ؛ تخم اختلاف كاشتند. در نخستين سال آخرين دهه قرن بيستم ؛ با متلاشي شدن اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي وتجزيه اين كشور پهناور كه از اقوام ومليت ها گونا گون تشكيل مي شد فرصتي فراهم كرد تا بسياري از اقوام نظير: ازبك- قزاق – تركمن – تاجيك وارمني وآذري ها و......به تاسيس وتشكيل كشوري مستقل دست بزنند و هر كدام از اين اقوام صاحب دولتي اختصاصي بشوند. دراين ميان كردها ؛ كه بعد از جنگ دوم جهاني براي راه اندازي دولتي مستقل ويا حداقل فدراتيو در ايران وعراق فعال شده بودند بدون دست يابي به دولتي كردي ؛ احساس غبن مي كردند وتشكيل دولي اختصاصي كردي برايشان تبديل به يك آرزو شده بود آرزوئي كه در پاره اي از مواقع ؛ فكر مي كردند دست نايافتني است ويا براي دست يابي بايد هزينه اي سنگين بپردازند . از حكومت خود مختار مهاباد در اواسط دهه 1320 شمسي توسط " قاضي محمد " و پسر عموهايش كه بعد از ديدار با " جعفر با قراف " نخست وزير آدربايجان شوروي راه اندازي شد ودر سال 1324 با خروج ارتش شوروي ازايران وورود ارتش ايران به مهاباد خاتمه پيد ا كرد تا جنگ هاي ملا مصطفي بارزاني در عراق كه مورد حمايت شاه وقت ايران وآمريكا بود و فعاليت هاي پ.ك.ك در تركيه ودستگيري " عبدالله اوجالان " دراين كشور ترك زبان و....را مي توان در ليست بلند بالاي فعاليت هاي كردها براي دستيابي به يك دولت مستقل كردي ذكر كرد . جمعيت كرد كه در بين چهار كشور ايران – تركيه – سوريه وعراق تقسيم شده اند همواره با دولت هائي مواجه بودند كه هيچكدامشان حاضر نبودند كمترين زمينه را براي تشكيل دولت خود مختار كرد مهيا نمايند . سرخوردگي كردها از تاسيس دولت مستقل كردي ؛ با اشغال كويت توسط عراق وحمله آمريكا وهمپيمانانش به عراق براي خارج كردن از كويت ؛ به بارقه اي از اميد تبديل شد وفرصتي برايشان فراهم كرد تا از حوزه نفوذ حكومت صدام تا حدودي خارج شوند . حمله آمريكا به عراق در سال 2003 ميلادي وسقوط صدام ؛اميد به تاسيس دولت كرد را در كردهاي عراق بيشتر نمود ودر عين حال كردها نمي خواستند به يك پاره زنجير وابستگي به عراق را پاره كنند . با توجه به اين كه سه كشور تركيه وايران وسوريه شديدا با اعلام استقلال كردها مخالف بودند وشرايط بين المللي هم اجازه اعلام استقلال را به آن ها نمي داد. ازاين رو به دولتي خود مختار در محدوده اقيلم كردستان عراق بسنده كردند تا در فرصتي ديگر ؛ شايد فرصت سازي كنند واعلام استقلال نمايند. ظهور بحران در سوريه ومشغول شدن دمشق به جنگ با گروه هاي مسلح مخالف كه در سوريه نا آرامي ايجاد كردند سبب گرديدتا دولت سوريه ؛ قدرت وتمركز خود را از دست بدهد وضعيف بشود وضعف عارض شده بر دمشق ؛ يك گام به اعلام استقلال كردستان عراق نزديك شد زيرا كردها ؛ يكي از مخالفان جدي تاسيس دولت كردستان را در موضع ضعف ارزيابي نمودند. از طرف ديگر؛ اسرائيل از دير باز بدنبال جاي پائي در همسايگي ايران وتركيه وعراق بود تا با ايجاد مزاحمت ؛ توجه اين دولت ها را به اسرائيل باز دارد واز يك سري اسناد معتبر وغير معتبر سو استفاده كردوسعي نمود تا ريشه كردها را به يهوديان منتسب كند بطوريكه روزنامه " ها ارتص " از روزنامه هاي با نفوذ اسرائيل از قول دانشگاه عبري اورشليم مدعي شد : " كردها ويهوديان از نظر ژنتيك بيشترين شباهت را بهم دارند واجداد يكسان آن ها در جنوب شرقي تركيه وشمال عراق زندگي كرده اند." وبا اين تئوري بافي ها ؛ اسرائيلي ها در تلاشند تاكرد ها را به خود متصل كنند وازاين رو از سال 1948 كه اسرائيل اعلام موجوديت كرد آژانس يهود با كردها شروع به فعاليت نمود. در قبل انقلاب اسلامي ايران و بعد از انقلاب بنا بربرخي از اخبار مقامات اسرائيلي با تعدادي ازرهبران واشخاص متنفذ كرد عراق ديدارهائي داشتند و وعده هائي مبني بر حمايت از تاسيس دولت كرد به آن ها دادند با توجه به اين كه حدود 150000 نفر كرد در اسرائيل زندگي مي كنند سبب شد تا بعد از تشكيل اقليم كردستان عراق در سال 2003 ؛ شركت هاي تجاري اسرائيلي در اقليم كردستان فعال شوند ودر سال 2014 اقليم كردستان مبادرت به فروش نفت به اسرائيل نمود وبنا بر برخي از اخبار منتشره ؛ حتي كارشناسان نظامي اسرائيلي به نيروهاي كرد عراق آموزش نظامي دادند. در روزهاي اخير وبعد از ظهور جدي گروه داعش در عراق وتصرف شهرهاي موصل وتكريت وپيشروي هائي كه در برخي از مناطق عراق داشتند وبر هم خوردن ثبات وامنيت در عراق ؛ دولت اقليم كردستان عراق سعي كرد از آب گل آلوده استفاده كند وماهي خودش را كه اعلام استقلال مي باشد را صيد كند وتقريبا همزمان از كردستان عراق واسرائيل ؛ فرياد اعلام استقلال بلند شد با اين تفاوت كه مقامات تل آويوبلند تر فرياد بر آوردند وكردها باز هم با احتياط سروصدا كردند واعلام استقلال را به راي گيري كه در آينده تصميم دارند برگذار كنند موكول نمودند. بهرحال اعلام استقلال دولت كرد؛ با توجه به روابطي كه بين اربيل وتل آويو بر قرار است مي تواند يك تهديد جدي براي امنيت منطقه وخصوصا كشورهاي عراق – تركيه – ايران وسوريه تلقي شود وبهترين راهكار در اين است كه رهبران كرد متقاعد بشوند كه موضوع تاسيس دولت كرد را به فراموشي بسپارندوبه نفع آنها وكشورهاي هاي همسايه اشان نيست كه تن به چنين وضعي بدهند و چهار كشور ايران وتركيه وعراق وسوريه با همه اختلافاتي كه با يكديگردر پاره اي از موضوعات دارند در مخالفت با تجزيه عراق وتاسيس دولت مستقل كردستان بطور جدي مخالفت نمايند واجازه ندهند اسرائيل ديگري در همسايگي اين چهار كشور بوجود آيد وامنيت اين منطقه را تهديد كند .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 12:18  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

    دريك ماه اخير اوضاع سياسي –امنيتي عراق فوق العاده بحراني شده وتوجه كشورهاي منطقه وقدرت هاي فرا منطقه اي را كه در منطقه استراتژيك خاورميانه داراي منافع مي باشند را به خود جلب كرده است وبررسي علل بوجود آمدن وضعيت فعلي در اولويت براي پيدا كردن راه حل ؛ جهت برون رفت از اوضاع نابسامان قرار دارد ودر اين نوشتار سعي شده به بررسي علل ذكر شده پرداخته شود:

    در ابتداي اين نوشتار خاطر نشان كنم به نظر نگارنده وجود يك صدام ضعيف وكنترل شده ووجود ايران قوي در همسايگي آن ؛ بهتر از آن بود كه حكومت صدام سرنگون شود وبر اين اساس در همان زمان كه آمريكا به بهانه هاي واهي وساخته پرداخته كاخ سفيد در دوران رياست جمهوري " بوش " مبني بر وجود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق بهانه اي كه هر گزدر بعد از سقوط صدام تائيد نشد وادعاي ارتباط صدام با القاعده ديگر ادعائي كه هر گز ثابت نشد ؛ به عراق حمله كرد وبعضي از كشورهاي منطقه وهمسايه عراق خوشحالي كردند وهورا كشيدند وحتي چراغ سبز را روشن كردند ؛ مخالف حمله وسرنگوني دولت صدام بودم .

     عمده دليلي كه براي مخالفت حمله وسقوط حكومت صدام داشتم اين بود كه ضعيف شدن حكومت مركزي در عراق سبب مي شود تماميت ارضي وامنيت اين كشور عربي كه از سه گروه قوي وقدرتمند سني –شيعه وكردها وساير اقوام تشكيل مي شود دستخوش نا بساماني قرار گيرد وجمع كردن آن يا نا ممكن باشد ويا با هزينه هنگفت روبرو گردد وعدم ثيات وامنيت در عراق بركشورهاي همسايه عراق تاثير گذار است وهيچ بعيد نيست با ادامه بي ثباتي ؛ شاهد تجزيه عراق باشيم ؛ تجزيه اي كه امكان دارد مقدمه اي باشد براي ساير كشورهاي منطقه.

     به عراق حمله شد ودولت بعثي عراق از قدرت كنار رفت وصدام اعدام گرديد وچند صباحي نيروهاي حمله كننده به عراق اين سرزمين را اشغال كردند وتلفاتي دادند وسرانجام اين كشور را ترك كردند ونيروهاي سياسي ونظامي عراقي جايگزين نيروهاي اشغالگر شدند وانتخاباتي هم بر گذار شد ومجلسي تشكيل گرديد ورئيس جمهور ونخست وزير معرفي شدند ولي در وراي همه اين تحركات ظاهري ؛ موضوع لاينحلي باقي مانده بود وآن : عدم وجود دولت قدرتمند كه بتواند طوايف واقوام عراقي از سني وشيعه وكرد را در دايره قدرت گرد آورد و حفظ كند ومانع از درگيري هاي قومي بشود .

     بعد از سرنگوني حكومت صدام ؛ طبيعي بود كه آ لترناتيو تا سال ها قادر نخواهد بود اعمال قدرت كند .فقدان قدرت در دولت مركزي سبب گرديد كه كردها براي دستيابي به آرزوي ديرينه اشان كه تجزيه عراق وتاسيس دولت مستقل كردي بود در خفا وبعضا علني فعاليت نمايند .سني ها هم كه در دوران صدام از ويژه گي هائ خاص وبرتر بر خوردار بودند با روي كار آمدن دولتي شيعي ومتمايل به ايران ؛ آزرده خاطر بودند وخود را مغبون دوران بعد از سقوط صدام بر مي شمردند ودنبال فرصت بودند تا آب رفته را به جوي بازگردانند واگر تراز جمعيتي در عراق به آن ها اجازه نمي دهد در چارچوپ دمكراسي ؛ حكومت را در اختيار بگيرند حداقل در حاكميت از سهم بيشتر وبهتري برخوردار شوند .

     سني هاي جوان ومذهبي وعمدتا در مناطق سني نشين عراق كه حضور آمريكائي ها وهمپيمانانشان كه اكثراز كشورهاي مسيحي بودند را در عراق بر نمي تابيدند و حضور آن ها را به عنوان اشغالگران صليبي تلقي مي كردند با تشكيل گروه هاي مسلح به جنگ با اشغالگران روي آوردند وبا انفجارها وكشتن نيروهاي غربي به جنگ با اشغالگران پرداختند .

     متاسفانه ؛ نا خوشي شيعيان عراق از دوران صدام سبب شد تا اكثر شيعيان عراق ازجمله از خانواده هاي سرشناس روحاني ودر حد مرجعيت شيعه : حكيم ( در آستانه حمله آمريكا به عراق سيد عبدالعزيز حكيم يكي از فرزندان آيت الله سيد محسن حكيم به واشنگتن سفر كرد ودست دوستي با بوشي داد كه در حال اماده شدن حمله به عراق بود .) وخوئي ( سيد مجيد خوئي فرزند آيت الله سيد ابوالقاسم خوئي ؛ سوار بر ماشين انگليسي ها وارد كربلا شد.) از حمله آمريكائي ها استقبال بكنند وآن ها را منجي خود بر شمارند وجلوي آن ها فرش قرمز پهن كنند !! واين خود عاملي شد كه سني هاي جوان ومذهبي ؛ شيعيان را همدست هاي صليبي ها اشغالگر تلقي نمايند وكينه نسبت به شيعه را در ميان اهل تسنن ؛ افزايش بدهند.

     از طرف ديگر؛ عملكرد تقريبا يك سويه دولت شيعي آقاي نوري مالكي كه در چند سال اخير در مقام نخست وزيري قدرت را در عراق در اختيار دارد ؛ كينه هاي بوجود آمده را افزايش داد تا آنجا كه ؛ نگاه جمعي ازاهل تسنن به شيعه مشابه نگاه آن ها به غربي ها شد.

 در سال هاي اخير؛ عمده ترين گروه سني كه تشكيل شد و با اشغالگران وشيعيان توامان دشمني مي ورزيد گروه موسوم به "دولت اسلامي عراق " بود كه توسط شخصي بنام " ابوبكر البغدادي " از اهالي "سامرا " پايه گذاري شد وبه عضو گيري در بين جوانان سني عراق پرداخت وآبشخور فكري آن ها متاثر از گروه مشابه بنام " القاعده " بود ولي افراطي تر. اوضاع بحراني سوريه ؛ فرصتي براي گروه دولت اسلامي عراق فراهم نمود تا در سوريه حضور پيدا كند وتئوري هاي خود را در ميدان جنگ ؛ عملياتي نمايد وتوجه جوانان سني خارج از عراق را به خود جلب كند ونام سوريه را بدنبال نام خود بيفزايد بنام " دولت اسلامي عراق وشام " انتخابات عراق كه چندي قبل برگذارشد وپيروزي حزب آقاي نوري مالكي واحتمال انتخاب مجدد او به نخست وزيري براي سومين دوره متوالي ؛ حساسيت بسياري ازاقوام وقبايل عراق حتي تعدادي ازشيعيان را بر انگيخت و از هر نظر؛ زمينه را براي فعاليت گروه " دولت اسلامي عراق وسوريه " مهيا كرد واين گروه هم از شرايط بوجود آمده ورشد نارضايتي در بين اقشار مختلف عراق بويژه اهل تسنن استفاده كرد وبا همكاري نيروهاي بعثي كه تجربياتي در كارهاي نظامي داشتند به عمليات نظامي گسترده دست زد ودر مرحله نخست موفق شد دومين شهر عراق يعني " موصل " را تصرف ويا بقول خودشان آزاد كند ودر پي آن برخي از مناطق ديگر را متصرف شود وبه اين ترتيب زلزله اي در عراق ومنطقه بوجود آورد واوضاع سياسي وامنيتي عراق را در هم بريزد واكنون ما شاهد روزافزون نا آرامي ها در اين كشور عربي هستيم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 9:43  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

    سه نوجوان اسرائيلي ربوده شدند وبعداز چندروز بدون آن كه هيچ گروهي مسئوليت ربايش آن ها را بر عهده بگيرد جسدشان پيدا شد ودر اين چند روز كه سرنوشت اين سه نوجوان مشخص نبود ؛ دولت اسرائيل فرصتي پيدا كرد تا "حماس" كه سابقه در ربودن اسرائيلي ها دارد را متهم به ربودن بكند واين در حالي است كه حماس هرگونه دخالت در ربودن را تكذيب كرد . اسرائيل به اين بهانه مواضع حماس را بمباران نمود وتعدادي از رهبران اين گروه فلسطيني را زنداني كرد و بالاخره اجساد نوجوانان يافت شد .

بعد از چند روز يك نوجوان فلسطيني بنام " محمد ابوخضير" در بيت المقدس شرقي مفقود شد وچند روز بعد ؛ جسد سوخته اش در بخش غربي بيت المقدس كه محل سكونت يهودي هاي اسرائيل است پيدا شد. دراين مورد هم هيچ گروه اسرائيلي ؛ مسئوليت را بر عهده نگرفت وليكن شواهد حكايت از اين دارد كه شهرك نشينان اسرائيلي به تلافي سه نو جوان اسرائيلي ؛ دست به اين كار زدند.

لازم است به اين نكته اشاره كنم از نظر نگارنده هردو ربايش دور از انسانيت بود هم ربايش اولي كه سه نوجوان اسرائيلي ربوده شدند وهم ربودن نوجوان فلسطيني .ربودن سربازان ونيروهاي نظامي با ربودن شهر وندان عادي تفاوت دارد.ربودن غير نظاميان از نظر اصول اخلاقي صحيح نمي باشد وچه بسا كه سه جوان اسرائيلي با تندروي هاي رژيم صهيونيستي موافق نبوده باشند ويا با عملكرد نتانياهو مخالف بوده باشند.

سئوال اساسي اينجا است كه به چه دليلي تا زماني كه دلايل مستند وباصطلاح محكمه پسند وجود ندارد كه حماس ؛ سه نوجوان را ربوده وبه قتل رسانده دولت اسرائيل به خود اجازه مي دهد كه به فلسطيني ها حمله كند وخانه هايشان را تخريب نمايد وتعدادي را به قتل برساند. آنچه را كه مي توان به ضرس قاطع بيان كرد اين كه : حداقل تا الان هيچ گروهي فلسطيني ؛ اعلام نكرده كه سه نوجوان را ربوده وبه قتل رسانده ولي آنچه كه مشخص است ربودن وكشتن نو جوان فلسطيني به تلافي سه نوجوان اسرائيلي بوده كه توسط گروه هاي تندرو وافراطي اسرائيلي انجام گرفته تندروهائي كه در شهرك هاي اسرائيلي ساكن هستند و همواره مورد حمايت آقاي " نتانياهو" نخست وزير تندرو اسرائيل قرار دارند .

آيا نخست وزير اسرائيل ؛حاضر است به اين شهرك ها حمله كند وساكنان آن ها را مورد ضرب وشتم قرار دهد ويا حداقل حمايت هايش را از شهرك نشين ها كاهش بدهد؟ پاسخ سئوال فوق ؛ مشخص است هر گز اسرائيل و آقاي نتانياهو دست به چنين كاري نخواهند زد زيرا همواره كاركردهاي گروه هاي تندرو صهيونيستي مورد حمايت نتانياهونخست وزير اسرائيل قرار داشته واگر حمايت نخست وزير اسرائيل نبود اصولا شهرك هاي اسرائيلي در سرزمين هاي اشغال شده فلسطين توسعه پيدا نمي كرد.

 از طرف ديگر ؛ دولتمردان آمريكائي كه بر ادامه مذاكرات بين دولت خود گردان فلسطين وتل آويو اصراردارند بايد بدانند چنين تبعيض هائي كه دولت اسرائيل اعمال مي كند مانع از ادامه مذاكرات مي باشد ومذاكرات مورد حمايت واشنگتن را با بن بست مواجه مي سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 10:35  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

مطالب قدیمی‌تر