در صبحگاه روز چهارشنبه 9/2/94 (29 آوريل 2015 )خبر تغير دو تن از شخصيت هاي سياسي  عربستان كه به دستور پادشاه جديد اين كشور آقاي "سلمان عبدالعزيز " انجام گرفت توجه محافل سياسي منطقه و جهان عرب و....  را به خود جلب كرد. در ميان دو تغير انجام گرفته شده ؛ يكي از آن ها؛ تغير آقاي " سعود الفيصل " وزير خارجه عربستان بود كه از اهميت خاص برخوردار است سعود الفيصل بعد از چهار دهه سكانداري دستگاه ديپلماسي عربستان ؛ اين مسئوليت را ترك كرد و جاي خودش را به آقاي " عادل الجبير"
 سپرد كه سفير رياض در واشنگتن بود .

   در سال هاي اخير به كرات موضوع تغير سعود فيصل در محافل دپپلماتيك مطرح  شد و رسانه هاي تا حدودي به آن پرداختند و در نهايت از حد شايعه تجاوز نكرده بود و علت تغير را در گذشته ؛ دربيماري سعودالفيصل ذكر مي شد تا اين كه بالاخره اين تغير بوقوع پيوست .

   غير از آقاي " آندرو گروميكو " وزير خارجه اتحاد جماهيرسوسياليستي  شوروي در دوران جنگ سرد  كه براي سال هاي طولاني در راس دستگاه ديپلماسي شوروي قرار داشت و ركورد را نسبت به همتايانش شكسته بود آقاي سعود الفيصل حدود 40 سال يعني از سال 1975  مسئوليت خطير وزارت خارجه عربستان را بر عهده داشت و براي تغير او دلايلي را مي توان ذكر كرد .

    يكي از علل احتمالي  تغير او ؛ به خاطر كهولت سن و بيماري باشد زيرا نامبرده در آستانه 75 سالگي قرار دارد و به اين ترتيب وضعيت جسماني و روحي و.... به سعود الفيصل اجازه نمي دهد همچون گذشته در دنياي پر از تلاطم كه بر منطقه و جهان حاكم است دستگاه ديپلماسي عربستان را فعال نگه دارد و از اين جهت نياز به شخصي است كه بتواند فعالانه عمل نمايد و كشتي شكسته  سياست خارجي عربستان را به بندرگاه امن هدايت نمايد.

      علت ديگر كه اساسي تربه نظر مي رسد و مهمتر از علت نخست است .وضعيتي است كه بر سطح بين المللي و منطقه خاورميانه و جهان عرب حاكم مي باشد و رياض كه يكي از مدعيان قيادت در جهان عرب و اسلام است  در حال دست و پنچه نرم كردن با وضعيت فعلي است

   در حاليكه هنوز مسئله فلسطين و در گيري هاي اعراب با اسرائيل حل نشده و لا ينحل باقي مانده ؛ از يك طرف ؛ رقابت ديرينه تهران – رياض وارد فاز جديد شده و دو كشور در سوريه و عراق و اخيرا دريمن وارد درگيري غيرمستقيم نظامي شدند و ازطرف ديگر موضوع هسته اي كه طي سال ها متمادي  مورد مناقشه غرب و خصوصا آمريكا با ايران بود به يك توافق نزديك مي شود توافقي كه امكان دارد پيامدهاي آن زدودن جنگ سرد بين تهران و واشنگتن بعد از چهار دهه باشد  و از اين جهات رياض بسيار نگران است .

  عربستان كه در چهار دهه اخير به علت نزديكي با غرب و بويژه آمريكا در منطقه تركتازي داشت احساس مي كند كه امكان دارد كه در آينده نتواند همچون گذشته از حمايت هاي آمريكا بر خور دار باشد و لذا در صدد است تابهر شكلي شده ازپائين آوردن قيمت نفت كه سبب دلگرمي كارتل ها و تراست هاي نفتي آمريكائي شده  تا انتصاب سفير رياض در واشنگتن ؛ همچون گذشته از حمايت هاي آمريكا بر خور دار باشد تا رقيبش نتواند به يك قدرت بلا منازع منطقه تبديل شود .

    با اين كه در درگيري هاي يمن ؛ سعود الفيصل شديدا به ايران حمله كرد و خودش را همسو با دستگاه نظامي عربستان نشان داد وليكن واقعيت اين است كه سعود الفيصل ؛ تاريخ انقضايش به سر رسيد و راهكارهايش بعد از چهار دهه مسئوليت وزارت خارجه نمي تواند به روز باشد و اهداف رياض را تامين كند  .

  احتمال ضعيف ديگر براي بركناري سعود الفيصل ؛ وعده هائي است كه او در ديدار با سفير ايران در رياض در مورد تنبيه متهمين حادثه فرودگاه جده داد و امكان دارد از عهده تحقق وعده ها بر نيايد و ديگر مقامات عربستان با اين وعده موافق نبودند و از اين رو سعود 75 ساله ترجيح داد ازمسئوليت چهل ساله اش كناره گيري كند .

  به هرحال از اين زمان به بعد شخصي به وزارت خارجه عربستان منصوب شد كه با سياست خارجي آشنائي دارد و با دستگاه ديپلماسي بيگانه نيبست و به علت سابقه سفارت در واشنگتن ؛ قطعا دوستاني صميمي در آمريكا دارد و مي تواند بر روي بسياري ازتغيراتي كه در حال وقوع است تاثير گذار باشد و معادله را تغير بدهد.

 اولين نظري كه در تغير آقاي سعود الفيصل مي توان داد اين كه : عربستان احساس خطر و نگراني ازاوضاع منطقه كرده و مي خواهد دستگاه ديپلماسيش را فعال و به روز نمايد تا وضعيت نگران كننده موجود  را به نفع خود تغير بدهد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:13  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

   در اين يادداشت بر آن نيستم تا وارد بحران يمن بشوم و ابعاد گوناگون سياسي و نظامي و... اين بحران را مورد تحليل وارزيابي قرار بدهم ودر نهايت نتيجه گيري بكنم كه حق با كيست؟  و اين موضوع را به وقت ديگر وا مي گذارم وليكن آنچه كه در اين يادداشت بنا دارم بپردازم ابعاد انساني و ضايعات ناشي از آن است كه در اثر بمباران هاي اخير اين كشور توسط بمباران هاي عربستان و كشورهاي عرب متحدش  بوجود آمده است .

    يمن كشوري فقير است كه به علت ضعف اقتصادي شديد كه بر اين كشور حاكم است علي رغم تلاش هائي كه " علي عبد الله صالح " رئيس جمهور معزول يمن كرده بود تا به عضويت شوراي همكاري خليج فارس درآيد بالاخره  موفق نشده بود كه وارد  شورا بشود . شوراي مزبور دستورالعمل هائي براي يمن تنظيم كرده بود تا در صورتي كه اين كشور به رشد اقتصادي مطلوب دست پيدا كند به عضويت شورايي در آيد كه حتي يك متر ساحل در خليج فارس ندارد ؟!  .

      حال اين كشور مواجه شده با بمباران هاي شديد از ناحيه عربستان ؛ بطوريكه رياض بي محابا شهرها و مراكز اقتصادي و زير ساخت هاي اقتصاد ضعيف و نحيف يمن را مورد بمباران قرارداده و طبيعي است كه حاصل جمع اين بمباران ها چيزي جز درماندگي بيشتر مردم يمن نمي باشد .  بطوريكه 1200 مركز غير نظامي از جمله بيمارستان ها – تاسيسات خدماتي و مساجد و.......يا يطور كامل تخريب شدند و ياخسارات شديدي وارد نموده است  .

     در كنار موضوع فوق كه در بعد اقتصادي اشاره شد . فاجعه انساني ناشي از بمباران ها خيلي دردناك تر است طبق آمارمنتشره دراثر بمباران هاي  قريب به يك ماه اخير ؛ متجاوز از 2600 غير نظامي كشته شدند و بيشتر از 3897 تن زخمي شدند كه 618 نفر از آن ها از كودكان و 455 نفر اززنان مي باشند .جنگنده هاي كشورهاي عربي متحد عربستان 344 مجتمع مسكوني و و 2265 خانه را تخريب كردند كه بيش از 91 خانه بطور كامل ويران شد  و شمار آوارگان ناشي از بمباران ها از مرز 120000 نفر افزايش پيدا كرده است .

   به موازات  آمار بالا ؛ بايد به اين نكته توجه داشت كه در اثر بمباران ها ؛ مردم يمن با كمبود مواد غذائي روبرو شدند و طبق آمار "فائو" حدود 11 ميليون از مردم يمن با مشكل مواد غذائي روبرو مي باشند كه 5 ميليون تن از آن ها در شرايط بحراني قرار دارند و اگر كم توجهي بشود امكان دارد تلفات انساني بالايي در بر داشته باشد

  در وراي مسائل و رقابت هاي سياسي منطقه اي و بين المللي ؛ وقت آن رسيده كه صلح طلبان جهان ومخالفان جنگ بپا خيزند و با مخالفت هاي خود از ادامه اين نسل كشي كه در اثر بمباران ها بوجود آمده  جلوگيري نمايند .همانگونه كه در مطلع اين نوشتار اشاره نمودم هدفم از اين ياد داشت به هيچوجه جنبه سياسي ندارد بلكه اكنون براي نگارنده بعد انساني در درجه اولويت قرار دارد .

  بدون آن كه بخواهم حمله به دفتر مجله فكاهي شارلي ايندو در فرانسه كه به ساحت قدسي پيامبر اسلام توهين كرده بود  را تاتيد كنم بايد گفته شود : در آن حادثه 17 نفر كشته شدند انگار كه 17 ميليون نفر كشته شدند دولتمردان و سياستمداران و رسانه ها و..... غربي ها چنان سروصدائي راه انداختند كه گوش فلك را كر مي كرد و اكنون در يك كشور فقير جهان سومي كه فقر و بدبختي در ميان مردم آن نهادينه شده ؛ هزاران نفر ازافراد بيگناه كه تعدادي زياد از آن ها هيچ نقشي در مناقشات سياسي و نظامي ندارند كشته و زخمي مي شوند و هيچ عكس العمل جدي از سوي سازمان هاي بين المللي ديده نمي شود  ظاهر گوش هاي دولتمردان جهان كر شده و فرياد ناله زنان شوهر مرده و كودكان يتيم شده را نمي شنوند .

  عربستان اگر مي خواهد از مخالفان " منصور هادي "رئيس جمهور فراري يمن كه اكنون در عربستان بسر مي برد حمايت كند مي تواند از طرفداران منصور هادي در مجامع بين المللي حمايت كند نه اين كه با بمباران ها ؛ هم قوانين بين المللي را زير پا بگذارد و هم افراد بي گناه قرباني كند . نه اسلام با چنين كشتارهاي موافق است و نه قوانين بين المللي چنين اجازه اي را مي دهد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 11:44  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

    در بعدازظهر روز سه شنبه 12/12/93 به مناسبت هشتادمين سال تاسيس دانشگاه علوم پزشكي تهران ( پزشكي-داروسازي-دندانپزشكي و....)مراسم جشني در سالن "ابن سينا " دانشكده پزشكي تهران با حضور استادن و پيشكسوتان و تعدادي از دانش آموختگان اين دانشگاه برگزار شد . اكثر افرادي كه در سالن اين سينا در طبقه همكف و بالكن حضور داشتند از افرادي بودند  كه طي سال ها متمادي در اين دانشگاه درس خواندند و يا درس دادند و موهايشان را سفيد كردند  واز تحصيلكردهاي جوانتر كه مطب يا داروخانه را بر هر مراسمي از اين قبيل ترجيح مي دهند كمتر خبر بود و  تعدادي هم از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي از سر كنجكاوي يا رفع خستگي درسي  آمده بودند به هرحال جمع خوب و با كيفيتي بود.

   برنامه با نيم ساعت تاخير در ساعت 5/14 شروع شد و بعد از قرائت آياتي چند از كلام الله مجيد ؛ گروه اركستر سرود "جمهوري اسلامي "  و سرود "دانشگاه " اثر زنده ياد دكتر حسين گل گلاب از استادان دانشكده هاي داروسازي و پزشكي  را به منظور حسن شروع مراسم نواخت و گروه " كر " همراهي  كرد .

    در پي آن دكتر" مسلم بهادري " رئيس دپارتمان پاتولژي دانشگاه  و رئيس كانون دانش آموختگان دانشگاه علوم پزشكي تهران پشت تريبون قرار گرفت و تاريخچه اي از دانشگاه تهران را بيان كرد و در پي او دكتر "حسن حسابي" از جراحان مو سفيد و استادان دانشگاه تهران كه نسبتي هم با مرحوم دكتر " محمود حسابي"  دارد به ايراد سخنراني پرداخت و خاطراتي از دوران دانشجوئي و استادان دانشگاه علوم پزشكي تهران را  بيان كرد كه آخرين بخش خاطرات او مربوط مي شد به مرحوم دكتر حسين گل كلاب سراينده سرود ملي " اي ايران اي مرز پرگهر ".دكتر حسابي گفت : دريك روز هواي سرد و برفي كه دانشجويان نمي توانستند به دانشگاه بيايند در همين سالن فقط دو تن از دانشجويان حضور داشتند و دكتر گل گلاب بدون اعتنا به قلت دانشجويان ؛ طوري صحبت كرد و درس داد كه انگار تمام سالن مملو از جمعيت است .

در فاصله سخنراني ها كليب هائي  از زندگي برخي از پيشكسوتان و دانش آموختگان و استادان دانشگاه علوم پزشكي پخش مي شد .

بدنبال آن روساي دانشكده هاي وابسته به دانشگاه علوم پزشكي در ظرف زماني حداكثر 10 دقيقه براي هر كدام  سخنراني نمودند

مجددا گروه اركستر روي "سن " آمد و سرود اي ايران اي مرز پرگهر كه شعرش از دكتر گل گلاب و ملودي آن از " روح الله خالقي " و براي اولين بار "غلامحسين بنان " آن را خوانده بود  را نواخت و جمعيت در حال ايستاده همراهي مي كردند و شور و حالي به مراسم داد.

      اهداء لوح و جوايزي  به  استادان برگزيده دانشگاه علوم پزشكي كه سابقه كارهاي تحقيقاتي در كارنامه اشان دارند و همچتين تعدادي از پرسنل اين دانشگاه كه طي سال هاي متمادي با كار و تلاششان سبب شدند كه چرخ امور اداري به درستي و در جهت خدماتي بچرخد يكي از برنامه ها بود .

  در پايان ؛  "كيك " هشتاد سالگي تاسيس دانشگاه علوم پزشكي  بريده شد و تكه هاي از اين كيك بين حاضرين توزيع شد و مراسم در ساعت  5/17 به پايان رسيد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:3  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

   اعضاي گروه موسوم به " داعش " بنا بر اعتقادشان كه هر نوع مجسمه را نمادي از  بت و تفكر بت پرستي تلقي مي كنند و نگهداري آن را  شرك مي دانند و معتقدند كه بايد منهدم شوند به موزه شهر " موصل " در عراق كه چند ماهي است اين شهر بزرگدر كشور عراق  در اختيارشان است حمله كردند ونظير ابراهيم بت شكن كه بت هاي بتخانه را منهدم نمود مجسمه هاي داخل موزه شهر موصل را منهدم كردند و با فتخار از اين تخريب ؛ ويدئو چند دقيقه اي تهيه كردند و  آن را در شبكه هاي مجازي قرار دادند تا جهانيان به  جهان بيني توحيدي و ضد شرك  ؟! آن ها پي ببرند.! 

     به دنبال اين عمل ؛ مقامات عراقي كه آن ها هم از طريق نوار ويدئو صحنه ها را مشاهده كردند ضمن محكوم كردن تخريب مجسمه ها كه قدمت تعدادي از آن ها به چند هزارسال قبل بر مي گردد خواستار شناسائي تخريب كنندگان و به مجازات رساندن آن ها شدند ؟!

به نظر نگارنده هم عمليات تخريب مجسمه ها توسط داعشي ها عملي تعجب بر انگيز است و هم اظهارات مقامات عراقي .

  عمليات تخريبي داعشي ها از اين جهت تعجب بر انگيز است كه :  داعشي ها مي خواهند همانند بت شكنان تاريخ عمل كنند در حاليكه بايد توجه داشته  باشند كه تخريب بتخانه توسط ابراهيم خليل با تخريب مجسمه ها در موزه  از زمين تا آسمان تفاوت دارد . در زمان حضرت ابراهيم يا زمان حضرت رسول اسلام ؛ مردم جاهل و نادان ؛  بت ها را بجاي خداي واحد مي پرستيدند و در پرستش خداوند شرك قائل شدند و بت ها را شريك خدا قرار داده بودند و از آنجائي كه وظيفه اصلي كه بر دوش پيامبران گذاشته شده بود دعوت مردم به توحيد و يگانه پرستي و مخالفت و مبارزه با شرك بود شروع به تخريب بتان مي كردند و  آن هم بعد از استدلال هائي كه براي مردم در دعوت به توحيد مي آوردند  .در صورتيكه مردم موصل و عراق و كشورهاي اسلامي اين مجسمه ها را نمي پرستند و آن ها را با خدا شريك نمي دانند و صرفا به خاطر بعد تاريخي آن ؛  كه ميراثي از فرهنك و تاريخ بشري است در موزه ها نگهداري مي كنند

  استفاده داعشي ها از تكنولوژي نظير شبكه هاي مجازي و.... روز نشان مي دهد كه آن ها با پديده هاي مدرن بيگانه نيستند و استفاده از آن ها را جايز مي دانند حال چرا به اين واقعيت تاريخي يعني حفظ و نگهداري ميراث فرهنگي بشري بي توجه هستند و به مخالفت بر مي خيزند تعجب آور است . اگر اعتقاد دارند كه اسلام ؛  فراگيري و بكارگيري علوم جديد را نهي نكرده حتي ترغيب نموده و بايد استفاده بهينه از آن كرد اين را هم  بايد بدانند كه باستان شناسي هم يك علم بي آزار است كه انسان ها را به اعماق تاريخ مي برد و چگونه زندگي كردن انسان ها در قرون قبل را نشان مي دهد .

  ازطرف ديگر عكس العمل مقامات عراقي كه خواستار شناسائي و مجازات تخريب كنندگان مي باشند تعجب آور است . شناسائي يك فرد از يك مجموعه همفكر و سازماندهي شده چه تاثيري دارد بالفرض شخصي كه تبر به دست گرفت را شناسائي كنيد كجا مي خواهيد دستگيرش كنيد بالفرض هم دستگير شود هزاران نفر همفكر او كه از يك تفكر پيروي مي كنند كارهاي مشابه و شديدتر انجام خواهند داد .اگر هدف مقامات عراقي از اظهارات فوق ؛ نابودي كل تشكيلات داعش است و براي تحقق اين مسئله : 1- سال ها طول خواهد كشيد تا داعش از بين برود . 2- بايد فرهنگ سازي كرد تا تخم تفكر داعشي رشد نكند .3- تا زماني كه غربي ها و غير مسلمانان در كشورهاي اسلامي منافع دارند و براي حفظ منافعشان دخالت مي كنند مطمئنا يا داعش از بين نخواهد رفت و اگر تشكيلاتي بنام داعش از بين برود بايد در آينده شاهد ظهور نظير داعش باشيم .

 و از همه مهمتر آنچه كه تخريب شده و خرد شده و  از بين رفته ديگر بازسازي نخواهد شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:7  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

    اخبار واصله ؛ بيانگر و نشان دهنده بروز اختلاف بين باراك اوباما رئيس جمهور دمكرات  آمريكا و بنيامين نتانياهو نخست وزير تندرو و راديكال اسرائيل مي باشد .سئوالي كه در اين روزها در مجامع و محافل ديپلماتيك چه در سطح منطقه و چه سطح بين المللي و در داخل سه كشور ايران و آمريكا و اسرائيل  بطور جدي مطرح است اين كه اين اختلاف بين اين دو رجل سياسي تا چه حد واقعي و چه حد صوري و ساختگي است . با توجه به اين كه در 50-60 سال اخيرهمواره روابط دمكرات ها ي آمريكا با اسرائيل بسيار حسنه بود و از روابط جمهوريخواهان آمريكا با اسرائيل بهتر بود ودر انتخابات هاي رياست جمهوري و نمايندگان و سناتورهاي گنگره آمريكا ؛ آراي يهوديان امريكا به نفع نامزدهاي دمكرات داخل صندوق ريخته مي شد و دمكرات از حاميان پروپا قرص لابي صهيونيست ها در آمريكا به شمار مي آيند .

    ديپلماسي خاورميانه اي اوباما از دوره اول رياست جمهوريش بر مبناي حل و فصل  مناقشه اسرائيل با فلسطينيان قرار داشت و با توسعه شهرك سازي توسط اسرائيل در سرزمين هاي اشغالي جنگ 1967 اعراب و اسرائيل مخالف بود . دستگاه ديپلماسي آمريكا ؛ توسعه شهرك سازي را مانعي در بهبود روابط تلاويو با فلسطينان و اعراب مورد ارزيابي قرارمي داد . در مقابل نتانياهو نخست وزير اسرائيل برتوسعه شهرك سازي به هر بهائي تاكيد داشت ودارد و از اينجا اولين جرقه در اختلافات بروز كرد تا اين كه در انتخابات رياست جمهوري در سال 2013 برخلاف سنت هميشگي اسرائيل كه از نامزدهاي حزب دمكرات حمايت مي كردند نتانياهو براي موفقيت رقيب اوباما از حزب جمهوريخواه فعاليت كرد و با پيروزي مجدد اوباما ؛ دومين علت در اختلاف بين اوباما و نتانياهوبروز كرد و مشخص بود كه اين اختلاف تا پايان دوره رياست جمهوري اوباما ادامه خواهد داشت .

   از طرف ديگر در راستاي همان ديپلماسي خاورميانه اي اوباما ؛ رئيس جمهور آمريكا بعد از اعمال يك سري تحريم ها كه بر ايران تاثير گذار بود تصميم گرفت مسئله هسته اي ايران را حل و فصل كند ودر حاليكه امتيازات بزرگي از ايران مي گيرد امتيازاتي هم بدهد .تل اويو حل مناقشه هسته اي واشنگتن با تهران را مقدمه اي براي نزديكي ايران و آمريكا تلقي مي كند كه سبب افزايش قدرت ايران در منطقه يعني دشمن اسرائيل  مي شود و در ازايش امنيت اسرائيل مورد تهديد قرار خواهد گرفت ازاين رو به اين بهانه كه هر گونه توافق آمريكا با تهران ؛ بر سر مسئله هسته اي ؛ سبب مي شود تا ايران به بمب هسته اي دست پيدا كند و امنيت اسرائيل را مورد تهديد قرار دهد علم مخالفت با مذاكرات هسته اي و توافقات حاصله را بلند كرده است.

    انتخابات اخير گنگره ؛ كه جمهوريخواهان موفق شدند تا اكثريت را در مجلس نمايندگان وسنا به دست آورند فرصتي را براي جمهوريخواهان ونتانياهو فراهم كرد تا اوباما را تحت فشار قرار دهند و دعوت رئيس جمهوريخواه مجلس نمايندگان از نتانياهو براي سخنراني در مجلس نمايندگان ؛بيشتر از آن كه دغدغه جمهوريخواهان از توافقات هسته واشنگتن با تهران باشد آسيب رساندن و ضربه زدن به اعتبار اوباما است .اوباما هم متوجه هدف جمهوريخواهان است و از اينكه نتانياهو در مبارزه جمهوريخواهان با او و حزب دمكرات آمريكا با آن ها همكاري مي كند و در زمين آن ها بازي مي كند بسيار ناراحت و عصباني است .

  هنگامي كه اوباما مشاهده كرد مخالفتش با سفر نتانياهو به واشنگتن تاثيري بر تصميم نتانياهو نداشته و او همچنان مصر است در زمين جمهوريخواهان بر عليه رئيس جمهور آمريكا بازي كند بر خشم  اوباما و وزير خارجه اي آقاي " كري " افزوده شد و اكنون اختلاف اين دو وارد مرحله جديدي شده است كه سرانجام آن بستگي به سخنراني نتاياهو در مجلس نمايندگان آمريكا و تاثير منفي آن بر ديپلماسي هسته اي اوباما دارد .

    اگر اوباما موفق شود توافقي رابا ايران امضاء كند نتانياهو حداقل تا زماني كه دمكرات ها در كاخ سفيد هستند در انزوا قرار خواهد گرفت واگر اوباما موفق نشود ؛ بخشي ازعدم موفقيتش را از چشم اسرائيل مي بيند .و در اين شرايط ايران مي تواند براي موفقيت آمريكا در توافق هسته اي كه اوباما شديدا به آن نياز دارد امتيازاتي را از واشنگتن دريافت كند .

+ نوشته شده در  شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:58  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

    

    در هفته گذشته سه دانشجوي مسلمان فلسطيني  در شهر " چپل هيل " ايالت كاروليناي شمالي توسط يكي از همسايگانشان بنام " كريگ استفن هيكس " 46 ساله كه سابقه ضديت با دين و مذهب و اسلام دارد ودائما در شبكه هاي اجتماعي  مطالبي عليه خداپرستي و دين منتشر مي كرد به قتل رسيدند . مطمئنا اين حادثه اولين در نوع خودش  و آخرين هم نخواهد بود .

    چند ماهي است كه قتل هاي نژادي و مذهبي جامعه آمريكا را فرا گرفته است و در چند ماه گذشته چند نوجوان و جوان سياهپوست  آمريكائي توسط پليس اين كشور در شهرهاي مختلف آمريكا به قتل رسيدند و هر قتل نژادي كه انجام گرفت بطور جدي از سوي مقامات آمريكائي پيگيري نشد ومقامات مسئول  به گونه اي در حال لاپوشي بودند كه اعتراضات مردمي سبب شد تا مقامات قضائي و اجرائي آمريكا تحت فشار افكار عمومي تحقيقاتي نيم بند را انجام دهند تحقيقاتي كه در نهايت و در اغلب موارد به توجيه عملكرد پليس خاتمه پيدا كرد .

    اين بار؛ يك شهروند آمريكائي همان كاري كرد كه درطي  چند ماه گذشته پليس آمريكا انجام مي داد واين شهروند در نهايت قساوت و بي رحمي  اقدام به قتل سه دانشجوي جوان مسلمان نمود و  خون سه جوان را با شليك گلوله بر زمين ريخت .

     بدنبال آن دستگاه اجرائي و قضائي آمريكا سعي كردند تا مشابه قتل هاي نژادي در سكوت خبري از كنار اين سه قتل عبور كنند كه اين بار نيز با اعتراض مردم و مسلمانان و سازمان هاي مردم نهاد حقوق بشري روبرو شدند  و لاجرم تحقيقاتي را شروع كردند و از اكنون پايان اين ماجراي جنائي تا حدودي مشخص است .

    وابستگان قاتل مدعيند كه اختلاف برسر پاركينك بود حتي اگر اين ادعا صحيح باشد نمي تواند به دلايل زير  اين قتل فجيع و غير انساني كه فقط از وحشي هاي جنگل هاي مناطق دور افتاده بر مي آيد را توجيه نمايد :

1-قاتل اگر مشكلي  در مورد پاركينك داشت مي توانست به دستگاه قضائي شكايت بكند و اگردلايل متيقني داشت كه حقانيت ادعاي  او را اثبات مي نمود به دادگاه ارائه مي داد و منتظر حكم قضائي بود واگرراي دادگاه به نفع او راي صادر مي شد و شخص محكوم ؛ حكم قضائي را تمكين نمي كرد مي توانست از پليس بخواهد تا مداخله نمايد.نه اين كه خودسرانه لوله تفنگ را بسوي ديگران بگيرد و شليك كند

2- بازهم فرض گرفته شود كه ادعاي قاتل صحيح باشد طرف دعوا و مشاجره او يك نفر بود چرا سه نفر را آماج تيراندازي قرار داد وسه نوجوان دانشجو را به قتل رساند.

3- سوابق مكتوب از قاتل در شبكه هاي اجتماعي  دلالت بر اين دارد كه مشار اليه يك شخص ضد خدا و ضد دين بود وبا پيروان اديان بخصوص اسلام دشمني داشت و حضور آن ها را در جامعه آمريكا بر نمي تابيد.

4- بنا به اظهار پدر يكي از مقتولين ؛ قاتل چند بار فرزند او را تهديد به قتل كرده بود البته اينجا به مقتول اين انتقاد وارد است كه چرا تهديدات قاتل را جدي نگرفت و به پليس اطلاع نداد .

   در اين ميان سكوت رسانه هاي جمعي آمريكائي و كشورهاي اروپائي جاي تعجب دارد واگر مشابه چنين اتفاق ناگواري در يكي از كشورهاي  اروپائي بوقوع مي پيوست تا چند روز در راس اخبار رسانه هاي غربي قرار مي گرفت و دولتمردان غربي  از جهانيان  مي خواستند سكوت نكنند واين قتل را محكوم كنند واين درحالي است تا زماني كه اردوغان رئيس جمهور تركيه  به مقانمات آمريكائي براي سكوتشان اعتراض نكرده بود هيچكدام از مقاامات آمريكائي كمترين اشاره اي به اين قتل نكرده بودند.

  آمريكا و كشورهاي غربي مدعي مبارزه با داعش . اگر واقعا در ادعايشان صادق هستند بايد به موازات  مبارزه با داعش  با عوامل ظهور گروه هاي تندروئي نظير داعش مبارزه كنند و يكي از عوامل گرايش جوانان مسلمانان به چنين گروه هائ تروريستي  ؛ تبعيضاتي است كه در كشورهاي غربي نسبت به مسلمانان به اجرا در مي آيد و در پي آن مقامات غربي  بجاي آن كه عوامل شرارت نسبت به مسلمانان را در كشورهايشان محكوم و مجازات كنند با سكوت معنا دارشان قاتلان و جنايتكاران را تائيد مي كنند و دسته گل برايشان مي فرستند ؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ساعت 9:50  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

   مرحوم جمال عبدالناصر رئيس جمهور فقيد مصر در دهه هاي 50و 60 ميلادي براي ساخت سد " آسوان " بر روي بزرگترين رود مصر يعني رود " نيل " ابتداء به سراغ غربي ها رفت واز آن ها خواست كه در ساخت اين سد كه مي تواند منافع اقتصادي بيشماري براي مصر در بر داسته باشد با اين كشور همكاري و مشاركت نمايند.  كشورهاي غربي علاوه بر اين كه مشاركت نكردند به انحاء گوناگون در خفا و آشكار مخالفت ورزيدند تا جائي كه ناصر كه به آينده مصر مي انديشيد براي آن كه غرور غربي ها را بشكند لا جرم  دست نياز به سوي شوروي سابق دراز كرد و مسكو هم بلا درنگ پذيرفت  . شوروي براي ساختن سد مزبور آستين ها را بالا زد و احداث كرد آن سدي را كه غربي تعلل ورزيدند . جواب مثبت شوروي ؛ فصلي جديد در روابط مصر با شوروي در دوران ناصر گشود .

    و اكنون بعد از تقريبا شش دهه از آن زمان ؛ تاريخ در حال تكرار است . در چهار سال قبل ؛ بهار آمريكائي كه به غلط بر آن نام غير مسمي " بهار عربي " نهادند در كشور مصر وزيدن گرفت و حسني مبارك كه روابط تنگاتنگي با وا شنگتن و تل آويو و پايتخت هاي كشورهاي غربي داشت قرباني اين روابط شد و اخواني ها كه بهترين گزينه آمريكائي ها و غربي ها براي بعد از مبارك بودند با حمايت واشنگتن قدرت را در مصر در اختيار گرفتند و آقاي " محمد مرسي " نامزد اخوان المسلمين  به كاخ رياست جمهوري راه يافت وا مورات مصر بر اساس استراتژي امريكائي در حال پيشرفت  بود كه به علت بروز نا رضايتي شديد در مردم مصر از عملكرد مرسي و اخواني ها  و مخالفت رياض از به قدرت رسيدن اخواني ها در مصر و عوامل ديگر ؛ كودتاي نظامي همانند سال 1952 ميلادي در مصر روي داد و مرسي از كاخ رياست جمهوري روانه زندان شد و ژنرال " السيسي" با حمايت عربستان بر روي كار آمد .

    كودتاي مزبور ؛ خوابهائي كه  آمريكائي ها براي مصر ديده بودند  را آشفته ساخت و  سبب شد تا واشنگتن ؛ حكومت جديد مصر را بطور جدي حمايت نكند وبا حمايت هائي كه در خفا و آشكار ازاخوان المسلمين مصر بعمل آورد  به كارشكني در دولت جديد  روي آورد تا آنجا كه دولتمردان نظامي راه يافته به كاخ رياست جمهوري ؛ همانند ناصر در دهه 50 ميلادي آمريكا را به عنوان يك دوست تلقي نكنند و مجبور شوند فصلي جديدي را در رابطه با مسكو بگشايند .

    از سوي ديگر؛ مسكو كه از دير باز در پي پيدا كردن جاي پائي در كشورهاي عربي بود و تحريم هاي آمريكا و غرب بر سر مناقشه اكراين ؛ پوتين و دولتش را سخت بر آشفته كرده بود و براي پيدا كردن دوستان جديد در تكاپو بودند از فرصت استفاده كردند و از السيسي حمايت كردند و اين تلاقي در حفظ منافع دو طرف سبب گرديد تا قاهره و مسكو بيش از پيش به هم نزديك شوند .

   با سفر وزراي خارجه و دفاع روسيه به قاهره و متقابلا سفر السيسي به مسكو گام هاي اوليه براي نزديكي دو كشور بر داشته  شد و در پي در خواست مصر براي خريد چند ميليارد دلار تسليحات نظامي و موافقت  روسيه با اين درخواست ؛ نشان از تقويت روابط دو كشور در حوزه هاي سياسي و نظامي و بالتبع اقتصادي را مي دهد و اكنون با سفر پوتين به بزرگترين كشور عربي نزديكي دو كشور در حال پيشرفت است .

    نزديكي دو كشور در جاي خود ؛ معادلات قدرت را در خاورميانه دستخوش تغيرات بنيادي ودر عين حال نا مشخص خواهد كرد  . از يك سو ؛ بزرگترين حامي منطقه اي  السيسي در خاورميانه يعني عربستان از عملكرد روسيه به خاطر حمايت هاي اين كشور از بشار اسد در سوريه  نا راضي مي باشد و روابطي سرد و بي اطميناني بين مسكو و رياض حاكم است  تا جائي كه رياض تلاش كرده تا با پائين نگاه داشتن  قيمت نفت بزرگتري ضربه را به روسيه وارد سازد و متقابلا مسكو هم از عملكرد رياض شديدا خشمگين و عصباني است و از ديگر سو رابطه  قاهره با مسكو روز بروز در حال گرم تر شدن است و همچنين رابطه قاهره با تهران يكي از همپيمانان مسكو در منطقه كما في السابق  قطع  است و رياض با تهران در كشمش قرار دارند .

  در معادلات قدرت در منطقه خاورميانه ؛ آمريكا احساس مي كند در حال باختن است . رابطه اش با مسكو به خاطر تنش هاي اكراين  تيره شده  است . به خاطر حمايت از اخوان المسلمين در مصر رابطه چندان گرم و حسنه اي با السيسي ندارد . عربستان هم از واشنگتن به سبب مذاكرات هسته اي كه بين نهران و واشنگتن در جريان است  به داغي گذشته نمي باشد  .

   براين اساس آمريكا چشم دوخته به پايان دلگرم كننده مذاكرات هسته اي و توافق با تهران تا بتواند از آن به عنوان يك برگ برنده در ديپلماسي خود به خصوص خاورميانه استفاده نمايد و بتدريج قدرت ازدست رفته اش را در خاورميانه بازسازي كند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 11:7  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

درگذشت ملك عبداله پادشاه عربستان در هفته گذشته با عكس العمل هاي متفاوت و بعضا متضاد در سطح منطقه و بين المللي روبرو شد در حاليكه سران كشورهاي اروپائي و آمريكا و كشورهاي اسلامي و عربي تسليت گفتند و سران يا نمايندگانشان در مراسم تشيع و يادبود شركت كردند در مقابل گروه هايي نظيرداعش ابراز خوشحالي كردند و افسوس خوردند كه چرا ملك عبد الله فوت كرد و زنده نماند تا به دست داعشي ها بسزاي اعمالش برسد و گردن زده شود .  

     دراين ميان رئيس جمهور ايران و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام به دولت و پادشاه جديد عربستان تسليت گفتند و وزير خارجه را به نمايندگي از تهران راهي رياض كردند تا در مراسم يادبود حضور داشته باشد و مراتب تسليت دولت را ابلاغ كند.  

     به تدريج مرگ عبدالله از راس اخبار جهان كنار گذاشته مي شد و سياستمداران و دولتمردان منطقه و جهان منتظر بودند تا ببينند خلف ملك عبد الله يعني ملك سلمان چه مواضعي اتخاذ مي كند كه ناگاه درروز جمعه 10/11/93 آيت الله جنتي خطيب نماز جمعه تهران در خطبه هاي نماز جمعه از مرگ ملك عبدالله اظهار مسرت و شادماني كرد و به خاطرخدمات پادشاه عربستان به آمريكا و اسرائيل و خيانت به تشيع مرگ او را تبريك كرد و او را " قارون " ناميد و پيش بيني كرد كه او اكنون در حال عقوبت از عملكردش است . 

     از آنجائي كه خطبه هاي نماز جمعه پايتخت ايران ؛ مورد توجه محافل ديپلماسي در داخل و منطقه و جهان قرار مي گيرد و به عبارتي بيان كننده ديدگاه هاي نظام جمهوري اسلامي تعبير مي شود و تفاوت دارد با اظهار نظرهاي ائمه جماعات شهر ها و يا نمايندگان مجلس كه مي توان نظرات شخصي گوينده اعلام كرد لذا لازم دانستم اشاراتي به آن بشود: 

    1-.ملك عبدالله و عملكردش را مي توان مورد ارزيابي قرار داد وانتقاد كرد واگر نقدي وجود دارد بيان كرد وليكن از درگذشتش ابراز شادماني كردن و تبريك گفتن جاي تعجب است . 

     2- بر اساس آموزه هاي قراني و اسلامي فقط خداوند است كه مي داندچه شخصي در آن دنيا مستوجب عقاب است و يا شايسته ثواب 

   3-اگرتبريك گفتن و ابراز شادماني كردن بعد از فوت يك مسلمان متداول شود قطعا بايد منتظر موارد مشابه باشيم . براي مثال اگر بعد از فوت يكي از مقامات ارشد جمهوري اسلامي و يا تشيع  ؛ مثلا امام جمعه مسجد الحرام يا مسجد النبي و يا ساير مساجد مسلمانان چنين صحبت هائي را مي كردند مسئولين جمهوري اسلامي چه فكر مي كردند وچه مواضعي اتخاذ مي كردند و اين اظهارات را ناشي از برخورد غير مودبانه گوينده آن تلقي نمي كردند ؟ 

    4- اگر ملك عبدالله براي برخي از مقامات ايران قابل لعن و نفرين است براي خيلي از مسلمانان يك چهره خادم حرمين شريفين است طبيعي است كه آن دسته از مسلمانان چنين اظهار نظرهائي را بر نمي تابند واين را ناشي از حرمت شكني مسئولين جمهوري اسلامي تحليل مي كنند و بايد در آينده شاهد برخوردهاي خشن سني هاي تندرو نسبت به شيعيان در گوشه و كنار جهان باشيم. 

     5- ربط دادن عملكرد ملك عبدالله به تشيع و اين كه او با شيعه دشمني ورزيد و آن گاه اظهار خوشحالي از فوتش ؛جز اين كه اختلاف شيعه و سني را دراين اوضاع و احوال كه غير مسلمانان در حال افزودن هيزم در داخل آتش اختلافات هستند نتيجه ديگري در بر ندارد. 

     6- تهران و رياض روابط ديپلماتيك دارند و دو كشور داراي سفير هستند در پروتكل روابط بين كشورها ؛ شايسته نيست يك مقام مسئول در كشوري از مرگ رهبران كشور ديگر ابراز شادماني كند. 

    7- واقع قضيه اين كه از دير باز حتي از زمان رژيم گذشته اختلاف و رقابت بين تهران و رياض وجود داشت و تهران بايد سعي كند كه اختلافات را كاهش دهد و اگر طرف مقابل اعتقاد به كاهش ندارد تهران نبايد اختلافات را ببا اين نوع سخنان يشتر كند . 

    8- از يك سو شعار وحدت شيعه و سني داده مي شود و هفته وحدت با هزينه سنگين برگزاري مي گردد و از ديگر سو از مرگ يك چهره برجسته سياسي در بين اهل تسنن ابراز سرور و شادماني مي شود ؟!.  

    اميد است عقلاي كشور از تكرار چنين خطبه ها جلوگيري كنند و اجازه ندهند آتش فتنه جهان اسلام را فرا گيرد و به اختلافات قومي و مذهبي دامن زده شود و آب به آسياب قدرت هاي فرا منطقه اي و از جمله اسرائيلي كه امثال آقاي جنتي كه خيلي مخالف آن مي باشند ريخته شود و طبيعي است انسان هاي بي گناه و بي خبر از همه جا و همه چيز اولين قربانيان چنين فتنه هائي هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 9:25  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

ملك عبداله پادشاه 90 ساله عربستان كه از نزديكترين رهبران جهان عرب به آمريكا و غرب بود و ستون اتكاي غربي ها در خاورميانه عربي و تا حدودي جهان اسلام به حساب مي آمد فوت كرد .  

    در دوره 10 ساله پادشاهي عبد الله ؛ عربستان با نشيب و فرازهائي در ديپلماسي بين المللي و منطقه اي روبرو بود . از يك سو ملك عبد الله نمي خواست روابط صميمانه و نزديكش با آمريكا و غرب مخدوش بشود واز ديگر سو ؛ با برخي از تحركاتي كه آمريكائي ها و غربي ها در جهان عرب و خاورميانه انجام مي دادند از جمله : بهار عربي كه آمريكائي ها راه انداختند و مذاكرات هسته اي بين تهران و واشنگتن و............موافق نبود وآن ها را بر خلاف منافع عربستان مورد ارزيابي قرار مي داد.  

    به خاطر مسائل فوق و ديگر مسائل ؛ مقامات عربستان در پاره اي مواقع با آمريكائي ها كج مي گفتند و كج مي نشستند و اين كج گفتن ها و كج نشستن ها تا مرحله اي پيش مي رفت كه روابط رياض و واشنگتن متشنج نشود و به اصطلاح در عين اين كه در پاره اي از موضوعات منطقه اي چالش هاي بين دو طرف بروز مي كرد دو طرف كجدار و مريز عمل مي كردند.  

     عبداله از آمريكا و غرب انتظار داشت كه بدون صلاحديد و مشورت مقامات عربستان هيچ تحركي در منطقه خاورميانه وجهان عرب انجام ندهند و در تمام امور با رياض مشورت كنند وشيخوخيت عربستان را در جهان اسلام وعرب حفظ كنند . از آنجائي كه دمكرات هاي آمريكا به اسرائيل و امنيت آن بيشتراز نفت اعراب اهميت مي دهند لذا در عمل آمريكائي ها ؛ دست به كارهاي در جهان عرب و خاورميانه عربي زدند كه رياض را آزرده خاطر ساخت .  

   در بعد از جنگ جهاني اول و خصوصا جنگ جهاني دوم كه عربستان به پشتوانه دلارهاي نفتي و نزديكي با غرب صاحب قدرت در ميان كشورهاي عربي و اسلامي شد استراتژيش را بر پايه قدرت بلا منازع تنظيم كرد و اجازه نداد هيچ كشور عرب ويا مسلمان با او به رقابت بپردازد و همواره تلاشش بر اين قرارداشت كه رقبا را در شطرنج سياسي مات كند و يا قدرت هاي رقيب را تضعيف نمايد . مخالفت حكام عربستان با مرحوم " جمال عبدالناصر" به اين خاطر بود . تا جائيكه رياض براي تضعيف عبدالناصر متوسل به حمايت از جمعيت " اخوان المسلمين " در مصرشد و يا مخالفت نسبي رياض با شاه ايران در همين چارچوپ و استراتژي قابل ارزيابي است . بعد از فوت ناصر در مصر و سرنگوني رژيم شاه در ايران ؛ حكومت عربستان نفسي تازه كشيد و دولت هائي نظير اسد در سوريه و صدام در عراق و قذافي در ليبي و...........را به حساب نمي آورد و سعي داشت اين دولت هاي كوچك عرب را در كنار خودش داشته باشد و هر زمان اين دولت هاي كوچك ؛ پا را از گليم خود قراتر دراز كردند با همراهي غرب و آمريكا سرجايشان بنشاند .  

     ملك عبد الله در دوران اوباما دمكرات ؛ با دو چالش عمده در مقابل آمريكا روبرو شد : 1- راه اندازي " بهار عربي " توسط آمريكائي ها در كشورهاي عرب شمال آفريقا و خاورميانه عربي . 2- مذاكرات هسته اي آمريكا با ايران .  

     در مورد اول يعني بهار عربي - اگر چه بهار عربي در گام هاي نخست ؛ عربستان را مورد هدف قرار نداده بود وليكن ملك عبد الله از سرنگوني بن علي در تونس و مبارك در مصر و علي عبد الله صالح در يمن و....... وحشت كرد و احتمال داد با حمايت هائي كه آمريكائي ها از اخوان المسلمين دارند در گام هاي بعدي عربستان را نيزاز زير تيغ بهار عربي بگذرانند . تلاش هاي رياض و شخص ملك عبد الله بر سرنگوني " محمد مرسي " اخواني در مصر وحمايت مالي و سياسي ار " السيسي " در همين راستا قرار دارد . اين حمايت تا آنجا پيش رفت كه عربستان به اتفاق دوستانش در شوراي همكاري خليج فارس باشتثناي قطر و عمان حاضر شد ميليارد ها دلار به مصر بعد از مرسي كمك كند تا آب رفته به جوي باز نگردد و اخواني ها مجددا به كاخ رياست جمهوري در قاهره راه پيدا نكنند و السيسي بدون دغدغه مالي به حكومت ادامه دهد.  

    در مورد دوم –يعني مذاكرات هسته اي واشنگتن با تهران نيز سخت مورد انتقاد رياض قرار داشت و ملك عبدالله و مقامات عربستاني انتظار داشتند كه اوباما براي اين ارتباط و مذاكره با عربستان مشورت كند . عبد الله و حكام عربستان تصور كردند با نزديكي واشنگتن به تهران بتدريج رياض منزوي خواهد شد واز دايره قدرت در خاورميانه كنار گذاشته مي شود و ايران كه از دوران شاه ؛ رقيب عربستان بود بازيگر اصلي خاورميانه خواهد شد .موضوعي كه عربستان هرگز بر نمي تابد و حاضر است خاورميانه را به آتش بكشد تا ايران قدرت بلا منازع خاورميانه و جهان اسلام نشود . مخصوصا اين كه : علاوه بر رقابت ديرينه تهران- رياض كه از دير باز وجود داشته وبيشتر جنبه سياسي داشت اكنون به چاشني اعتقادي در قالب شيعه و سني آميخته شد .  

    در مورد مذاكرات هسته اي ؛ آمريكائي ها سعي كردند در ديدارهايشان با عبدالله و ديگر مقامات عربستان اين اطمينان را بدهند كه مذاكرات هسته اي با تهران به معناي كنار گذاشتن رياض و قدرت دادن به تهران نيست اطميناني كه تا حدودي رياض را قانع كرد ولي نگراني همچنان وجود دارد .  

     سقوط قيمت نفت كه در روزهاي پاياني عمر ملك عبدالله و با نقشه عربستاني ها روي داد از يك سو ؛ خوش خدمتي رياض به آمريكائي ها به منظور جلب نظر كمپاني هاي نفتي آمريكائي بود و ازديگر سو؛ ضربه زدن به اقتصاد كشورهاي نظير ايران و روسيه . عربستان با اين كارش چند برابر چند ميليارد دلاري را كه ايران در مذاكرات هسته ايي از غرب به دست آورد به اقتصاد ايران آسيب وارد كرد .  

      در مورد مناقشه فلسطين – اسرائيل ؛ عبدالله در دوراني كه وليعهد بود درمقام شيخوخيت جهان عرب در اجلاس سران عرب دربيروت در سال2002 ميلادي طرح صلحي را براي پايان دادن به مناقشه اعراب و اسرائيل داد كه با بي تو جهي و بي اعتنائي تل اويو روبرو شد بطوريكه چند ماهي از طرح پيشنهادي عبدالله نگذشته بود كه اسرائيل حمام خون راه انداخت و اين رويداد سبب آزردگي عبدالله و مقامات عربستان شد و عبدالله از اين كه طرحش ناكام ماند و غرورش بازيجه دست اسرائيلي ها قرار گرفت و نتوانست شيخوخيت خود را حفظ كند بسيار نگران و ناراحت بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 9:31  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

  در روز چهارشنبه 17 دي ماه 93 مصادف با هفتم ژانويه 2015 دو برادر جوان فرانسوي الجزايري تبار به دفتر مجله فكاهي و كارتوني " شارلي ابدو" در شهر پاريس حمله كردند و ضمن آن كه 12 تن كشته شدند تعدادي زخمي شدند و دو جوان مزبور موفق شدند صحنه را ترك كنند و متواري شوند اگرچه ؛ بعد از سه روز  لشكر كشي كه دولت فرانسه انجام داد  و با جنگ وگريز همراه بود  بالاخره در عصر روز جمعه 19 دي ماه هر دو برادر كشته شدند.

    همزمان و با يك روز تاخير حادثه اي مشابه اما نه به گستردگي حادثه اول در گوشه اي ديگر از شهرپاريس بوقوع پيوست كه اين حادثه با تعدادي كشته و مجروح همراه بود تا اين كه در عصر روز جمعه 19 دي به پايان رسيد.

    از نخستين لحظات وقوع حادثه اول ؛ اين رويداد تقريبا غير منتظره ؛ در صدر اخبار جهان قرار گرفت و مشابه حمله 11 سپتامبر به برج هاي دوقلو در نيويورك توجه جهانيان را به خود جلب كرد و خصوصا اروپائي ها و فرانسوي ها كه در بي خيالي از حوادث دهشتناكي كه هر روزه در خاورميانه و ديگر نقاط محروم جهان بوقوع مي پيوندد بسر مي برند  را در شوكي عميق فرو برد و هنوز بعد از سپري شدن چند روز و خانمه هر دو حادثه ؛ دنيا و خصوصا اروپا و بويژه فرانسه در شوك بسر مي برد .

    در زماني كه 11 سپتامبر در نيويورك بوقوع پيوست ؛ بلا فاصله صدر اعظم وقت آلمان اعلام كرد : اين حادثه يك نقطه عطف در تاريخ است . امروز بعد از چند سال متوجه مي شويم كه صدر اعظم آلمان خيلي بي ربط نگفت و بعد از آن حادثه بود كه آمريكا به افغانستان و عراق حمله زميني كرد و اين دو كشور مسلمان را اشغال نمود و در پي آن ؛  راديكاليسم در قالب  تروريسم در منطقه خاورميانه رشد پيدا كرد و تحولات زيادي بوقع پيوست و حتي حوادث چند روز اخير فرانسه را مي توان بخشي از تحولات بعد از 11 سپتامبر كه آمريكا و غرب در كشورهاي اسلامي انجام دادند  مربوط دانست و مورد ارزيابي قرار داد.

    به نظر نگارنده حمله به دفتر مجله " شارلي ابدو " مي تواند نقطه عطفي باشد واگر اين نقطه عطف مانند 11 سپتامبر بهره برادري منفي بشود بايد در آينده شاهد رشد راديكاليسم بيشتري در گوشه و كنار جهان باشيم واگر دولتمردان غربي بهره برداري مثبت بكنند مي تواند از بسياري از حوادث تلخ بعدي جلوگيري كنند .

   سه علت براي حمله به دفترمجله فكاهي شارلي مي توان بر شمرد :

 1- چاپ عكسي فكاهي از پيامبر اسلام ؛ از آنجائي كه پيامبر اسلام از قداستي خاص در نزد مسلمانان برخورداراست از اين رو مسلمانان هر نوع عكسي فكاهي از حضرت محمد را بر نمي تابند و خود را موظف مي دانند عكس العمل نشان دهند و براي نمونه  چاپ تصوير فكاهي پيامبر اسلام در يك نشريه دانمارك در دو سال قبل ؛با بروز عكس العمل هائي از سوي مسلمانان روبرو شد و طبيعي است عكس العمل در نزد جوانان از عمليات تند برخوردار است .

2-  علت دوم ؛ مربوط مي شود به حملات  كشورهاي غربي به كشورهاي اسلامي و اشغال سر زمين هاي مسلمانان و كشته شدن مسلمانان بر اثر حملات هوائي و زميني ناتو .

    از نظر مسلمانان ؛  اشغال سرزمين هاي اسلامي توسط بيگانگان  با تعاليم و آموزه هاي اسلامي مغايرت دارد وبراي مسلمانان قابل قبول نيست كه كشورهاي اسلامي به اشغال غير مسلمانان در آيد .

 3-سومين علت ؛ تبعيضاتي است كه در كشورهاي غربي از جمله فرانسه نسبت به مسلمانان به اجرا در مي آيد و بهعبارتي در چنين جوامع كه مدعر رعايت حقوق بشر هستند شهروندان را به درجه 1و2 تقسيم مي كنند و مسلمانان با اين كه از شهروندان اين كشورها محسوب مي شونداز بسياري از امتيازات اجتماعي و سياسي و اقتصادي محرومند .

در مورد علت  اول ؛ يك پارادوكسي بين جهان اسلام وغرب وجود دارد .غربي ها به ظاهر به آزادي بيان خيلي اهميت مي دهند و معتقدند كه انسان ها آزاد هستند هرآنچه را مي خواهند بگويند و بنويسند و حد ومرزي وجود ندارد و نبايد هيچ شخصي را به خاطر ابراز نظراتش محدود كرد و.....البته نا گفته نماند در همين كشورهاي غربي كه اين همه تظاهر به آزادي بيان مي كنند براي بيان نظرات در مورد موضوعاتي نظير  " هولوكاست " و....... محدوديت ها و خط قرمزهائي وجود دارد . بهرحال ؛ در مقابل ديدگاه غرب كه به آن اشاره شد ديدگاه مسلمانان وجود دارد كه معتقدند : منتقدين به اسلام ؛ مي توانند انتقاداتشان  را در مورد اسلام در فضائي علمي و آكادميك  بيان كنند و منتظر پاسخ باشند ولي حق ندارند بنام آزادي بيان به  اعتقادات و مقدسات ديگران و خصوصا ساحت قدسي پيامبر اسلام توهين و جسارت بكنند وبا نقاشي هاي موهن به سخره بگيرند.

    در حاليكه ؛غربي ها در كنار آزادي بيان به ظاهر بر اصلي ديگر و آن احترام به عقايد و مقدسات ديگران  پا فشاري دارند .جاي تعجب اين است كه چگونه غربي ها كه مدعي احترام به اعتقادات ديگران هستند به خودشان اجازه مي دهند به بالاترين و والاترين شخصيت در نزد مسلمانان با شكل كاريكاتوري و فكاهي بازي  بكنند در صورتيكه غربي ها به خوبي آگاهند كه مسلمانان روي اين موضوع حساسيت زياد دارند .

 در اين چنين موارد ؛ يا بايد مسلمانان كوتاه بيايند و قبول كنند كه غربي ها هر كاري مي خواهند بنام آزادي بيان انجام بدهند وآن ها سكوت كنند  يا غربي ها بايد بپذيرند احترام به حقوق ديگران و عقايد سايرين يك اصل اساسي در قوام جامعه بشري است و اگريكي از  اين دو سوي تقابل كوتاه نيايد در غير اين صورت بايد انتظار حوادثي از آنچه در روزهاي اخير در پاريس شاهد بوديم هراز گاهي در گوشه اي از جهان  شاهد باشيم  .

 و در بيان علت دوم ؛  دخالت غرب دركشورهاي اسلامي به بهانه اجراي دمكراسي در قالب حملات هوائي و زميني و اشغال سرزمين هاي اسلامي ؛ براي مسلمانان و خصوصا نسل جوان قابل فبول نيست . حمله زميني به افغانستان و عراق و حملات هوائي به ليبي وپياده كردن نيرو در عربستان كه سر زمين " وحي " مي باشد بر نگراني مسلمانان مي افزايد و جوانان مسلمان چاره اي نمي بينند تا عكس العمل نشان دهند و اين عكس العمل مي تواند در قالب حوادثي بروز كند كه يك نمونه آن را در پاريس روي داد .

   اگرغرب واقعا خواهان اجراي دمكراسي در جهان سوم و كشورهاي اسلامي است بايد دمكراسي را تبليغ كند و با عملكرد خودش در سطح جهاني ؛ دمكراسي را در عمل نشان بدهد  نه اين كه با راه انداختن حمام خون در كشورهاي اسلامي و سيراب نمودن زمين هاي مسلمانان از خون مردم مسلملن ؛  بخواهد دمكراسي بر قرار كند  و نتيجه اش اين مي شود كه  در پاريس روي داده است .

    غرب يا بايد بپذيرد كه دست از چنين حملاتي بردارد و خود را قيم جهان نشناسد و يا بايد انتظار حوادث خونين را داشته باشد .حوادثي كه اگر بطور انفعالي مورد تحليل قرار گيرد بسيار وحشتناك است وليكن اگر در قالب حوادث ما قبل كه از سوي غرب و نيروهاي نظامي غرب يعني ناتو رخ داده مورد ارزيابي قرار گيرد مي توان توجيهي براي آن پيدا كرد .

  و اما علت سوم – حداقل انتظار از دولت هاي غربي اين است كه تبعيضات را نسبت به مسلمانان بر دارند و آن ها را از انزوا و انفعال در آورند و موقعيت رشد و دستيابي به آنچه كه براي غير مسلمانان فراهم است براي مسلمانان تعبيه نمايند . بهرحال مسلماناني كه در اروپا زندگي مي كنند  تابعيت اين كشورها  را دارند ؛ كشوري نظير فرانسه كه در آن حدود 5 ميليون مسلمان زندگي مي كنند كه پرجمعيت ترين اقليت ديني در اين كشور است و در خيلي از مواقع هنگامي كه به مسلمانان فرصت دادند بزرگترين افتخارات را براي اين كشور ايجاد كردند انتظار دارند كه تحت فشار تبعيضات ديني قرار نگيرند .

  بهر حال خشونت محكوم است و قابل دفاع نيست ولي آنچه كه مهمتر از محكوميت خشونت  است ازبين بردن زمينه هاي ايجاد خشونت است ووجود اين زمينه ها هم در جاي خودش محكوم است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ساعت 8:40  توسط دکتر سیف الرضا شهابی  | 

مطالب قدیمی‌تر